X
تبلیغات
امام رضا

امام رضا

حرم

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
   
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 10:30 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

حرم

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
   
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 10:30 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

حرم

 
 
 
 
 
 
 
 
   
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 10:28 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

حرم

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
   

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 10:27 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

حرم

 
 
 
 
 
 
 
 
 
   
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 10:25 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

حرم

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 10:11 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

حرم

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 10:11 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

بدون شرح

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 10:10 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

بدون شرح

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 10:10 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

حرم

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 10:5 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

بدون شرح

 
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 11:48 قبل از ظهر  توسط رضا  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 11:43 قبل از ظهر  توسط رضا  | 

امامت و معرفت از دیدگاه امام رضا

در ادامه بحث امامت و معرفت از دیدگاه امام رضا علیه السلام به بحث راه های اثبات امامان رسیدیم که در این قسمت به دلایلی از قرآن و حدیث می پردازیم :

در کتاب بحارالانوار حدود هشتاد آیه از قرآن آمده است که به شکلی به مساله امامت مربوط می شود . ( التطبیق بین السفینه و البحار ، سید جواد مصطفوی ص 95 ) ولی به سبب آن که آوردن همه آیات در این مختصر نمی گنجد به چند نمونه اکتفا می کنیم .

1 ـ امام رضا علیه السلام در یکی از مناظرات خود می فرمایند : « هم الذین وصفهم الله فی کتابه فقال انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا ؛ اهل بیت همان کسانی هستند که خداوند ایشان را در قرآن توصیف کرده و درباره آنان فرموده است : همانا خداوند اراده کرده است تا هرگونه گناه و آلودگی از شما اهل بیت به دور باشد و شما را به گونه ای خاص پاک و منزه از گناه بدارد . »

سپس آن حضرت در پاسخ به این سوال که این آیه درباره چه کسانی است و منظور از اهل بیت پیامبر چه کسانی هستند؟ فرمود : « هم الذین قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : انی مخلف فیکم الثقلین : کتاب الله و عترتی اهل بیتی لن یفترقا حتی یردا علی الحوض ؛ اهل بیت در این آیه کسانی هستند که رسول خدا که درود خدا بر ایشان و خاندانش باد درباره آنان فرمود : من پس از خود دو یادگار گرانبها میان شما می گذارم . کتاب الهی و عترتم که اهل بیت من هستند و این دو از یکدیگر جدا نمی شوند تا در روز قیامت نزد حوض کوثر بر من وارد شوند . »

2 ـ « یا ایها الذین امنوا اطیعوا الله و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم ؛ ای اهل ایمان ، اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید رسول خدا را و نیز آنان که صاحب فرمان هستند » ( نساء ـ 59 ) در فهم این آیه اگر از معارف دین و روایات استفاده نکنیم ، چه بسا گرفتار بدفهمی شویم زیرا منطور از اولی الامر کسانی نیستند که تحت عنوان فرمانروا و سلطان بر مردم فرمان می رانند ، زیرا بسیاری از فرمانروایان ـ مانند فرعون ـ براساس هوای نفس و قدرت طلبی و فزون خواهی فرمان می رانند و خداوند آنان را طاغوت نامیده است و از مسلمانان خواسته است تا با طاغوت ها سازگاری نداشته باشند .

بنابراین ، منظور از اولی الامر ـ صاحب فرمان ـ باید کسان خاصی باشند که امام رضا علیه السلام آنان را معرفی کرده و فرموده است : « یعنی الذین اورثهم الکتاب و الحکمه و حسدوا علیهما بقوله : ام یحسدون الناس علی ما آتاهم الله من فضله فقد آتینا آل ابراهیم الکتاب و الحکمه و آتیناهم ملکا عظیما . . . . والملک هاهنا الطاعه لهم ؛ در این آیه اولی الامر همان کسانی هستند که وارث کتاب و حکمت اند و مورد حسادت قرار گرفته اند ، چنان که خداوند در قرآن فرموده است : آیا مردمان به خاطر ان چه خداوند از فضل خود به ایشان عطا کرده است ، به آنان حسد می ورزند ! با این که به آل ابراهیم ما کتاب و حکمت را عطا کرده ایم و نیز ملکی عظیم بخشیده ایم . سپس امام توضیح می دهد که ملک عظیم در این آیه به معنای فرمانروایی بر سرزمین ها نیست ، بلکه منظور فرمانروایی بر دلهاست که بر مردم واجب شده است از برگزیدگان الهی اطاعت کنند .

3 ـ قل لا اسالکم علیه اجرا الا الموده فی القربی ؛ بگو من در برابر رسالتی که انجام داده ام ، از شما مردم اجر و پاداشی نمی طلبم مگر دوستی خویشاوندان و نزدیکانم . » ( شوری ـ 23 ) امام رضا علیه السلام در توضیح این آیه و دلالت آن بر منزلت اهل بیت علیه السلام فرموده است : در قرآن نظیر این آیه درباره برخی انبیای الهی دیگر مانند نوح ، هود ، صالح ، لوط و شعیب علیهنم السلام نیز آمده است با این تفاوت که فقط این جمله آمده است که « پاداش انبیا با خداست » ولی مساله دوستی ذی القربی در مورد آنان مظرح نشده است .

خداوند درباره نوح می فرماید که او به مخاطبان خود گفت : « و ما اسلکم علیه من اجر ان اجری الا علی رب العالمین ؛ من هیچ گونه پاداشی از شما نمی طلبم زیرا پاداش من فقط با پروردگار جهانیان است . » ( شعراء ـ 109 )

قرآن درباره حضرت هود فرموده است : « لا اسالکم علیه اجرا ان اجری الا علی الذی فطرنی ؛ من از شما مردم به خاطر رسالتی که انجام داده ام ، مزدی نمی طلبم ، زیرا پاداش من بر هیچ کس نیست جز آن کسی که مرا آفریده و وجودم را سرشته است . » ( هود ـ 51 )

اما قرآن تنها درباره رسول خاتم فرموه است که اجر رسال او دوستی خویشان نزدیک اوست . سپس امام رضا علیه السلام می فرماید : « و لم یفرض الله مودتهم الا وقد علم انهم لایرتدون عن الدنیا ابدا و لایرجعون الی ضلاله ابدا ؛ خداوند دوستی اهل بیت پیامبر را به این سبب واجب کرده است که می دانسته است اهل بیت پیامبر اسلام هرگز از دین الهی روی برنمی تابند و هرگز به جانب گمراهی و کج روی کشیده نمی شوند » ( مسند الامام الرضا علیه السلام ج 2 ص 117 و تحف العقول ص 431 )

آن گاه امام رضا علیه السلام می فرماید : پس از نزول این آیه و قبل از این که آیه برای مردم خوانده شود رسول خدا (ص) در میان پیروان خود به حمد و ثنای الهی پرداخت و فرمود : ای مردم ! خداوند تکلیفی را بر شما واجب کرده است ، آیا این وظیفه را انجام خواهید داد ؟ به این پرسش هیچ کس پاسخی نداد ! زیرا گمان می کردند که این تکلیف به پرداخت وجه مادی مربوط است . روز دوم و سوم نیز همین مساله تکرار شد و مخاطبان پیامبر سکوت کردند تا این که رسول خدا (ص) فرمود : این تکلیف مربوط به پرداخت طلا و نقره و خوردنی ها و نوشیدنی ها نیست . مردم پرسیدند : اگر درباره این امور نیست ، پس درباره چیست؟

در این هنگام رسول خدا (ص) آیه ای را که بر او نازل شده بود برای مردم بازخواند و فرمود اجر رسالت من ف دوستی اهل بیت من است . مردم با شنیدن این آیه گفتند : ما این فرمان الهی را می پذیریم و این واجب را به جای خواهیم اورد .

در ادامه این حدیث امام رضا علیه السلام می فرماید : « اما بیشتر مردم به این تکلیف الهی عمل نکرده و به این پیمان وفا ننموده اند ! »

در قسمت آتی به مبحث دلایل وجود محبت اهل بیت علیهم السلام خواهیم پرداخت .

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 11:36 قبل از ظهر  توسط رضا  | 

تاریخچه ضریح مطهر

ضریح افسونگر نگاه ‏ها، رمز آشنایی ها ، محرم رازها، برق چشم ‏ها و تکیه‏ گاه دست ‏ها و سرزمین اشک‏ هاست. ضریح چشم انداز نگاه‏ هاى مشتاقی است که دل ‏هاى آگاه، از پنجره‏ هاى آن، افق دور دست آشنایى و صمیمت را می نگرند. ضریح منظر جان‏ هاى امیدوارى است که دیدگان، از وراى آن فروغ سپیده دمان روشنى و رهایى را می بینند. دست ‏هاى نیاز، به سوى ضریح قامت می ‏بندند و در پنجره‏ هاى آن خود را به توسل و طلب قفل می زنند. دیدگان خسته به درخشش پر فروغ آن جلا می یابند و دل ‏ها به جذبه پر کشش آن بر می آشوبند . در برابر ضریح این مرز پیوند با ملکوت، دیوارهاى پیوند با ملکوت، دیوارهاى جدایى همه به یک باره فرو می ریزد و دل ‏ها عقده می گشایند و نا گفتنی ترین سخنان خویش را در هاله‏ هایى از رمز و راز با امام و مقتدای خویش در میان می گذارند. به راستى چه توانى و کدامین قلم و بیانى است که بتواند ضریح را توصیف کند و از این رمز دلدادگى و صمیمیت و یگانگى ، سخن ساز کند. من هم چون دیگر نویسندگانى که تنها قامت ضریح را دیده‏ اند و به توصیف آن پرداخته ‏اند تا حد توان به تشریح ضریح و تاریخ آن و ضریح‏ هاى ساخته شده و ابعاد فنى و هنرى آن‏ها می پردازیم.

روشن نمودن این مطلب که از کدام زمان و دورانى ضریح شکل کنونى را یافت و بدین صورت ساخته و پرداخته شده است، به دلیل عدم وجود مستندات تاریخى و اختلاف گفته ‏ها و ابهامات موجود در منابع و مآخذ تقریبا میسر نیست. ساخت ضریح هم چون هر پدیده و مصنوع دست انسان از مرحله ‏اى آغاز شده و با گذشت زمان سیر تحول و روند تکاملى خود را طى کرده تا به صورت فعلى رسیده است. می توان گفت سنگ بناى ضریح ، همان سنگ مرقد نخستین، که براى تعیین مدفن منور امام ، بر زمین نصب شده بوده است. از زمان صفویه تا کنون تعداد چهار ضریح بر مرقد منور امام جاى گرفته است :


ضریح اول : اولین ضریح، ضریحى چوبى و تسمه ‏هاى فلزى ، با پوشش طلا و نقره بوده است که در اواسط قرن دهم یعنى در دوران شاه طهماسب صفوى به سال 957 ه.ق ساخته و بر روى صندوقچه چوبى نصب شده است. در کتیبه دور این ضریح سوره « هل اتى » به خط ثلث شیوا مکتوب بوده و در کتیبه طلایى سر در ضریح ، تاریخ نصب آن ضریح به این شرح نوشته بوده است : به توفیق الهى و تأیید پناهى و ائمه معصومین صلواة الله علیهم اجمعین، طهماسب بن اسماعیل از صفوى موضع این محجر طلا در این موضع عرش اعتلا موفق و مؤید گردید. (سنه 957)

در سال 998 عبد المؤمن خان ازبک، پس از قتل عام مردم خواهان، ما یملک و اموال آنان را به یغما می ‏برد، در این غارت بخشى از اموال آستان مقدس هم چون قندیل‏ هاى طلا ، کتب و قرآن ‏هاى نفیس خطى از جمله قطعه الماس و به درشتى یک تخم مرغ و میل طلایى که به فرمان شاه طهماسب بر فراز ضریح مطهر نصب بوده است همراه تعدادى از فرش‏ هاى آستان مقدس به تاراج و به هرات و بخارا برده می شود . در سال 1311 که صندوق طلاى مرقد منور عوض می شود ، به دلیل فرسودگى پایه‏ ها ، ضریح مذکور برچیده شده ، طلا و نقره و جواهرات آن از چوب‏ها جدا و به خزانه مقدس منتقل می شود.


ضریح دوم : ضریح مرصع فولادى، معروف به ضریح نگین نشان است، که در سال 1160 ه.ق به آستانه مقدس تقدیم و نصب شده است. بر اساس شواهد تاریخى ، واقف ضریح ، شاهرخ فرزند رضا قلى میرزا فرزند نادرشاه افشار و نوه شاه سلطان حسین صفوى است. ضریح نگین نشان که اکنون در زیر ضریح کنونى جاى دارد از فولاد ساخته شده داراى قبه‏ هاى مزین به یاقوت و زمرد است ، بر هر یک از قبه ‏هاى مربع مشبک آن که تقریبا به دو هزار قبه می رسد روى صفحه طلاى ضخیمى چهار قطعه یاقوت و یک زمرد نصب شده است. در کتیبه ‏اى که بالاى در ورودى ضریح به خط نستعلیق وجود دارد چنین آمده است : « نیاز رحمت ایزد مستعان و تراب اقدام زوار این آستان ملک پاسبان ، سبط سلطان نادر شاهرخ شاه الحسینى الموسوى الصفوى بهادر خان بوقف و نصب این ضریح و قبه‏ هاى مرصع چهار گوشه ضریح مقدس مبارک موفق گردید، سنه 1160 قمرى». در زمان تولیت میرزا سعید خان براى مصون ماندن نذورات و جواهرات داخل ضریح مطهر شبکه و پوشش مطلایى روى ضریح منور قرار می گیرد.


ضریح سوم : در عصر سلطنت فتحعلى شاه قاجار ضریحى فولادى و ساده به ابعاد 3*4 و ارتفاع 2 متر، ساخته و روى ضریح نگین نشان نصب مى‏شود. سقف این ضریح با چوب ‏هایى که با ورق طلا، طلاب کوب شده بود پوشش یافت، و در طرف پایین پاى مبارک در مرصع تقدیمى فتحعلى شاه قاجار نصب شده بود. یک طوق طلاى جواهر نشان در وسط و دو گل‏ جواهر نشان در دو طرف آن قرار داشت، این ضریح تا پایان نیابت تولیت دکتر سید فخر الدین شادمان بر جا بود. در سال 1330 شمسى نائب تولیت وقت آقاى سید جلال الدین تهرانى تصمیم می گیرد که این ضریح را برچیده و به جاى آن ضریحى از طلا و نقره ساخته نصب کند، نقشه هاى اجرایى و مقدمات کار آماده می شود. اما به دلیل دگرگونى اوضاع عمومى و اجتماعى کشور کار معوق می ماند .


ضریح چهارم : چهارمین ضریح به نام ضریح طلا و نقره معروف به (شیر و شکر) است که در سال 1338 خورشیدى ساخته شده و پس از برداشتن ضریح سوم و انتقال آن به موزه روى ضریح نگین نشان نصب می شود و اکنون بر روى سقف ضریح از داخل این دو بیتى نوشته شده:

هاتفى وصف این ضریح بگفت

عجز الصانعون عن صفتک

بهر تاریخ دور معنى سفت

ما عرفناک حق معرفتک

که به حساب ابجد از مجموع حروف مصراع چهارم عدد 1379 ق بدست می آید که تاریخ نصب ضریح می باشد.


ضریح پنجم : ضریحى است یک پارچه و داراى صلابت و استحکام و تمامى گلبرگ‏ ها و نقش‏ه هائى که در آن به کار رفته است داراى بار فکرى و فرهنگى و منتقل کننده پیام نظام مقدس جمهورى اسلامى است. ضریح جدید، زیور سوره مبارکه یاسین و هل اتى و اسماء و صفات الهى و با خط بسیار زیبایى آراسته شده است و قسمت داخلى آن نیز تماما خاتم کارى اصل است، در ضریح جدید مجموعه‏ ایى از اصلی ترین و بدیع‏ترین آفرینش ‏هاى هنر اسلامى به کار رفته و برگ زرینى است در تاریخ انقلاب اسلامى . کار ساخت آن پس از پنج سال مطالعه و تحقیق و ارایه طرح ‏هاى مختلف از اواخر سال 72 آغاز شد و نصب آن همزمان با آخرین غبار روبى که در تاریخ 21/10/79 انجام شد آغاز گردید و چهل روز به طول انجامید .

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 11:35 قبل از ظهر  توسط رضا  | 

بدون شرح

تازه ها و اخبار

تالار نمایش ضریح چهارم مرقد مطهر حضرت رضا علیه السلام در موزه آستان قدس رضوی همزمان با ولادت با سعادت امام موسی کاظم امروز برای بازدید عموم گشایش یافت.

به‌گزارش خبرگزاری قرآنی ایران(ایکنا) شعبه خراسان رضوی، رییس سازمان کتابخانه‌ها موزه‌ها و مرکز اسناد آستان قدس رضوی در این باره گفت: این ضریح در سال ‪ ۱۳۳۸‬هجری قمری توسط استادان ماهر قلم زنی شده و بیش از چهل سال بر روی مرقد مطهر حضرت رضا علیه السلام نصب بوده است.

ضریح قدیمی حرم رضویدکتر علی محمد برادران رفیعی خاطر نشان کرد: این ضریح به لحاظ معنوی و هنری جذاب و دیدنی است و دارای ‪ ۱۴‬دهانه به نشانه چهارده معصوم و به طول ‪ ۴/۵‬متر و عرض ‪ ۳/۶‬متر می‌باشد که سوره‌ها و آیاتی از قرآن مجید، اسماء الله و احادیثی در فضیلت زیارت حضرت رضا نقش شده است. به گفته وی، این ضریح در سال ‪ ۱۳۷۹‬از روی مرقد مطهر حضرت رضا علیه السلام برداشته شده و ضریح پنجم که از شاهکارهای بی‌بدیل هنر اسلامی است، جایگزین آن شده است. وی افزود: این ضریح در اداره حفاظت و مرمت آثار فرهنگی گردگیری و برای نصب در موزه آماده شده که هم‌اکنون علاقمندان می‌توانند در گنجینه تاریخ مشهد از این اثر دیدن نمایند.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 11:34 قبل از ظهر  توسط رضا  | 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 10:8 قبل از ظهر  توسط رضا  | 

بدون شرح

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 10:4 قبل از ظهر  توسط رضا  | 

حرم

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 10:1 قبل از ظهر  توسط رضا  | 

حرم

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 9:58 قبل از ظهر  توسط رضا  | 

حرم

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 9:53 قبل از ظهر  توسط رضا  | 

بدون شرح

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 9:49 قبل از ظهر  توسط رضا  | 

بدون شرح

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 9:47 قبل از ظهر  توسط رضا  | 

امام رضا (علیه السلام) کیست؟

فهرست کتاب > بخش یکم > پیش از امامت > مکارم اخلاق > الف : زهد و عبادت

 

حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) مانند سایر ائمه دارای گوهر پاک و اصیل و به زیور فضائی نفسانی و اوصاف حمیده آراسته و از هر گونه زشتی و پلیدی و رذائل اخلاقی منزه بود. زیرا خداوند تعالی ساحت پاک پیغمبر اکرم (علیه السلام) و خاندان او را به استناد به آیه تطهیر از هر عیب و نقصی دور داشته است.

 

زهد و عبادت :

امام هشتم در زهد عبادت و پارسائی مانند اجداد طاهرینش بود، از محمد بن عباد روایت شده است که:

حضرت رضا (علیه السلام) در تابستان بر روی حصیر می نشست و در زمستان بر روی پلاس آرام می یافت و لباس های او از جامه های زبر و درشت بود و چون از منزل خود پیش مردم می آمد، خود مزین می ساخت. (1)
 

حضرت رضا (علیه السلام) هر سه روز یک ختم قرآن انجام می داد و می فرمود:

اگر بخواهم در کمتر از سه روز هم می توانم یک قرآن ختم کنم ولیکن هنگامی که به آیات توجه می دهم تفکر و تدبر می کنم که این آیه در چه موضوعی فرود آمده و در چه وقتی نازل شده است و لذا قرآن را در هر سه روز یک بار قرائت می کنم. (2)

 

همچنین آن حضرت بسیار روزه می گرفت و روزه اول و وسط و آخر ماه از وی ترک نمی شد و می فرمود:

روزه داشتن در این سه روزه مثل این است که انسان همیشه روزه است. (3)

 

از اباصلت روایت شده که گفت من وارد سرخس شدم و رفتم در آن خانه ای که حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) در آنجا زندانی بود و از زندانبان اذن دخول خواستم. وی در جوابم گفت: تو دسترسی بدان حضرت نخواهی داشت!

ـ گفتم: چرا؟

ـ گفت: چه بسا می شود که امام رضا (علیه السلام) در هر شب و روزی هزار رکعت نماز می خواند و فقط در ساعت اول روز و قبل از زوال ظهر و موقعی که آفتاب زده می شود از نماز دست می کشد و در محل نماز خواندن خویش نشسته با خدای خود مناجات می کند.

ـ گفتم:  در همبن اوقات از آن بزرگوار برای من اجازه شرفیابی بگیر.

وقتی او برای من اذن دخول حاصل کرد و به حضور آن حضرت مشرف شدم دیدم امام (علیه السلام) در مصلای خویش جلوس کرده و هم چنان در حال تفکر است. (4)

 

شیخ صدوق از رجاء ابن ابی ضحاک که از طرف مامون برای بردن امام رضا (علیه السلام) از مدینه به مرو ماموریت داشت روایت کرده است که گفت:

من از مدینه تا مرو همراه امام بودم. به خدا سو گند کسی را در پرهیزکاری وکثرت ذکر خدا و شدت خوف از خدای تعالی مانند او ندیدم و جریان عبادت آن جناب در شبانه روز چنان بود که چون صبح می شد نماز صبح را اداء می کرد و بعد از سلام نماز در مصلای خود می نشست و تسبیح و تمحید و تکبیر و تهلیل می گفت و صلوات بر حضرت رسول و اولاد او می فرستاد تا آفتاب طلوع می کرد.

پس از آن به سجده می رفت و سجده را چندان طول می داد تا روز بلند می شد، سپس سر از سجده بر می داشت و با مردم حدیث می کرد و تا نزدیک زوال آفتاب آنان را موعظه می فرمود. پس از آن تجدید وضوء کرده و به مصلای خود بر می گشت و چون زوال می شد بر می خاست و شش رکعت نافله ظهر به جا می آورد و در رکعت اول بعد از حمد سوره قل یا ایها الکافرون و در رکعت دو م و چهار رکعت دیگر بعد از حمل سوره قل هو الله احد را می خواند و در هر دو رکعتی سلام می داد و چون از این شش رکعت فارغ می شد، بر می خاست اذان نماز می گفت و دو رکعت دیگر نافله پس از اذان به جا می آورد سپس اقامه نماز می گفت و شروع به نماز ظهر می کرد و چون سلام نماز می داد، تسبیح و تحمید و تکبیر و تهلیل می گفت.

پس سجده شکر به جا می آورد و در سجده صد مرتبه می گفت: شکراً لله پس سر بر می داشت و برای نافله عصر بر می خاست و شش رکعت نافله عصر به جا می آورد و در هر رکعت بعد از حمد سوره قل هو الله احد می خواند و پس از فراغ اذان عصر می گفت و دو رکعت دیگر نافله عصر را به جا می آورد و در تمام نوافل ظهر و عصر پس از خاتمه حمد و سوره رکعت دوم قنوت می خواند. سپس اقامه گفته و نماز عصر را شروع می کرد و چون سلام می داد تسبیح و تحمید و تکبیر و تهلیل می گفت تا آنچه خدا خواسته باشد و بعداً به سجده می رفت و در حال سجود صد مرتبه می گفت حمداً لله .

چون روز به پایان می رسید و آفتاب غروب می کرد، وضو می گرفت و اذان و اقامه می گفت و سه رکعت نماز مغرب را اداء می کرد و در رکعت دوم پس از قرائت و پیش از رکوع، قنوت می گرفت و چون سلام نماز می داد از مصلای خود حرکت نمی کرد و خدا را آنچه می خواست تسبیح و تحمید و تکبیر و تهلیل می گفت. سپس سجده شکر به جا می آورد و پس از برداشتن سر از سجده با کسی تکلم نمی کرد تا چهار رکعت نافله نماز مغرب با قنوت بجا می آورد و در رکعت اول از این چهار رکعت بعد از حمد سوره قل یا ایها الکافرون و در رکعات دیگر حمد و سوره توحید می خواند و پس از سلام می نشست و الی ماشاءالله تعقیب می خواند. آن گاه چیزی می خورد و تا نزدیک ثلث شب مکث می فرمود و بعداً چهار رکعت نماز عشاء را به جا می آورد و پس از خاتمه نماز در مصلای خود می نشست و ذکر خدا می گفت و آنچه خدا خواسته باشد تسبیح و تحمید و تکبیر و تهلیل می گفت و بعد از تعقیب نماز سجده شکر به جا می آورد و آن گاه به رختخواب می رفت.

چون ثلث آخر شب می شد از بستر بر می خاست و مشغول تسبیح و تحمید و تکبیر و تهلیل و استغفار بود. پس مسواک می کرد و وضو می گرفت و هشت رکعت نافله نماز شب می خواند و در خاتمه هر دو رکعت سلام می داد و در دو رکعت اول از این هشت رکعت در هر رکعتی بعد از حمد سی مرتبه سوره توحید می خواند و بعد از این دو رکعت، چهار رکعت نماز جعفر طیار به جا می آورد و از نماز شب محسوب می نمود و چون از این شش رکعت فارغ می شد دو رکعت دیگر را به جا می آورد. بدین طریق که در رکعت اول حمد و سوره تبارک الملک و در رکعت دوم حمد و سوره هل اتی را می خواند و چون سلام نماز می داد بر می خاست دو رکعت نماز شفع به جا می آورد و در هر رکعت بعد از حمد سه مرتبه سوره توحید می خواند و پس از خاتمه نماز شفع یک رکعت نماز وتر به جا می آورد و بعد از حمد سه مرتبه سوره توحید و یک مرتبه سوره قل اعوذ برب الفلق و یک مرتبه هم سوره قل اعوذ برب الناس می خواند سپس شروع می کرد به خواندن قنوت و این دعا را می خواند :

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد

اللهم اهدنا فیمن هدیت و عافنا فیمن عافیت و تولنا فیمن تولیت

و بارک لنا فیما اعطیت و قنا شر ما قضیت

فانک تقضی و لا یقضی علیک انه لایذل من والیت

و لا یعز من عادیت تبارکت ربنا و تعالیت

 

سپس هفتاد مرتبه می گفت: استغفرالله و أسأله التوبه و چون سلام نماز می داد تا نزدیک طلوع فجر مشغول خواندن تعقیب نماز بود و سپس برای خواندن دو رکعت نافله نماز صبح بر می خاست که در رکعت اول بعد از حمد، سوره قل یا ایها الکافرون و در رکعت دوم حمد و سوره توحید می خواند و چون فجر طلوع می کرد اذان و اقامه می گفت و دو رکعت فریضه صبح را به جا می آورد و تا طلوع آفتاب مشغول خواندن تعقیب بود آنگاه دو سجده شکر به جا می آورد و چندان طول می داد تا روز بالا آید.

آن حضرت در رکعت اول نمازهای واجبی یومیه بعد از حمد ، سوره قدر و در رکعت دوم سوره توحید می خواند مگر در روز جمعه که در نمازهای صبح و ظهر و عصر آن روز در رکعت اول حمد و سوره جمعه و در رکعت دوم حمد و سوره منافقین می خواند و در نماز عشاء شب جمعه هم در رکعت اول حمد و سوره جمعه و در رکعت دوم حمد و سوره سبح اسم ربک الاعلی می خواند و در نماز صبح دوشنبه و پنجشنبه در رکعت اول حمد و سوره دهر و در رکعت دوم حمد و سوره غاشیه می خواند و در نمازهای چهار رکعتی در دو رکعت آخر سه مرتبه تسبیحات اربعه را می خواند و در قنوت تمام نمازها این دعا را می خواند:

 

رب اغفر و ارحم و تجاوز عما تعلم

انک انت الاعز الاجل الاکرم

 

و در هر شهری که ده روز اقامت می کرد، روزها روزه می گرفت و چون شب می شد پس از نماز افطار می کرد و نافله نمازهای مغرب و نماز شب و شفع و وتر و نماز صبح را در حضر و سفر ترک نمی کرد. اما نوافل نمازهای چهار رکعتی را (ظهر و عصر و عشاء) در سفر ترک می کرد و بعد از به جا آوردن نمازهای مزبور سی مرتبه تسبیحات اربعه را می خواند و می فرمود:

این به جهت تمامی نماز است و همیشه در موقع دعا چه در نماز و یا غیر نماز ابتداء می کرد بر رسول خدا و اولاد او صلوات زیاد فرستادن و قرآن را بسیار تلاوت می نمود.

هر گاه به آیه ای که در آن ذکر بهشت یا دوزخ شده می رسید گریه می کرد و از خدا درخواست بهشت می نمود و از آتش پناه می جست و در جمیع نمازهای خود بسم الله را بلند می گفت و چون قل هو الله احد تلاوت می کرد آهسته می گفت : الله احد و چون از خواندن آن سوره فارغ می شد، سه مرتبه می گفت: کذلک الله ربنا و چون قل یا ایها الکافرون می خواند آهسته در دل خود می گفت: یا ایها الکافرون و چون از آن سوره فارغ می شد سه مرتبه می گفت: ربی الله و دینی الاسلام و چون سوره والتین و الزیتون تلاوت می کرد بعد از فراغ می گفت: بلی وانا علی ذلک من الشاهدین و چون سوره لا اقسم بیوم القیامه می خواند، بعد از فراغ می گفت: سبحانک اللهم بلی و چون سوره جمعه قرائت می کرد، بعد از آیه قل ما عندالله خیر من اللهو و من التجاره می فرمود: للذین اتقوا و سپس می فرمود: والله خیر الرازقین و چون از سوره فاتحه فارغ می شد می گفت: الحمدلله رب العالمین و چون سبح اسم ربک الاعلی می خواند، آهسته می گفت: سبحان ربی الاعلی و هرگاه در قرآن یا ایها الذین امنوا قرائت می فرمود، آهسته می گفت: لبیک اللهم لبیک

در هیچ شهری وارد نمی شد مگر این که مردم قصد خدمتش می نمودند و از معالم دین خود می پرسیدند. حضرت آنها را جواب می فرمود و برای آنها احادیث بسیاری از پدرانش و علی (علیه السلام) و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می گفت. پس چون آن حضرت را نزد مامون بردم از من خبر حال او را در بین راه پرسید و من از آنچه آن جناب مشاهده کرده بودم در اوقات شب و روز و حرکت و اقامت به مامون خبر دادم مامون گفت: آری؛ یابن ابی ضحاک، علی بن موسی (علیه السلام) بهترین اهل زمین و اعلم و اعبد آنهاست ولی این مطلب را به کسی مگو چون می خواهم فضل آن جناب ظاهر نشود مگر به زبان من و به خدا استعانت می جویم که او را بلند کنم و قدرش را رفیع سازم.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1388ساعت 8:26 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

امام رضا (علیه السلام) کیست؟

  فهرست کتاب > بخش دوم > دوران امامت > نص بر امامت حضرت رضا (علیه السلام)

 

صفات ممتاز و ملکوتی امام خود به خود او را برای احراز مقام امامت به مردم معرفی می کند؛ زیرا امام از نظر علم و تقوی و شجاعت و زهد و سایر ملکات نفسانی بر همگان برتری دارد و همین برتری و تفوق او دلیل بر امامت اوست. چنانکه خلیل بن احمد بصری درباره حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) گوید:

احتیاج الکل الیه و استغنائه عن الکل دلیل علی انه امام الکل؛ نیازمندی تمام مردم به او و بی نیازی او از همه مردم دلیل بر این است که او امام همه است .

اما برای اتمام حجت هم تصریحات امام قبلی درباره نصب و لازم و مزید بر علت می باشد که ذیلا به چند فقره از نصوص درباره امامت حضرت رضا (علیه السلام) اشاره می گردد:

 

1- داود رقی گوید:

به حضرت امام کاظم (علیه السلام) عرض کردم که: قربانت گردم! سن من زیاد شده، دستم را بگیر و از آتش نجاتم ده و بفرمائید که امام و صاحب اختیار ما پس از شما کیست؟ آن حضرت به پسرش ابوالحسن الرضا (علیه السلام) اشاره کرد و فرمود: امام شما پس از من اوست.

 

2- نعیم قابوسی گوید:

امام موسی بن جعفر (علیه السلام) فرمود: فرزندم علی بزرگترین اولاد من است و پیش من محبوب ترین آنهاست. با من در جفر نگاه می کند و جز پیغمبر یا وصی او کس دیگری در جفر نگاه نمی کند.
 

3- محمد بن اسحق بن عمار گوید:

به حضرت امام کاظم (علیه السلام) عرض کردم: آیا مرا به کسی که دین خود را از او یاد بگیرم راهنمائی نمی کنید؟ فرمود: (آن کس را که تو خواهی) این پسرم علی است.

 

4- زیاد بن مروان قندی که از جماعت واقیه (1) بود، گوید:

من خدمت ابی ابراهیم (امام هفتم) رسیدم. در آن موقع پسرش ابوالحسن (حضرت رضا علیه السلام) در نزد او بود. فرمود: یا زیاد این فرزند من است کنتاب او کتاب من و سخن او سخن من و فرستاده او فرستاده من است و هر چه او گوید همان حق است.

 

5- مخزومی که نسبش از جانب مادر به جعفر بن ابیطالب می رسد گفت:

حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) کسی را نزد ما فرستاد و ما را گرد آورد آنگاه فرمود: آیا می دانید برای چه شما را خواستم؟ عرض کردیم: نه! فرمود: گواه باشد که این پسرم وصی من و متصدی امر و جانشینم پس از من خواهد بود هر که از من طلبی دارد از این بگیرد و هر کس وعده ای از من دارد از او بخواهد و هر که از دیدن خود من چاره ای ندارد با من مکاتبه کند.

 

6- داود بن سلیمان گوید:

به حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) عرض کردم: من می ترسم حادثه ای پیش آید و دیگر شما را نبینم پس مرا اطلاع دهید که امام پس از شما کیست؟ فرمود: پسر فلان یعنی ابوالحسن علی بن موسی الرضا (علیه السلام).

 

7- نصر بن قابوس گوید:

به حضرت ابی ابراهیم موسی کاظم (علیه السلام) عرض کردم که من ازپدرت (امام صادق علیه السلام) پرسیدم که امام پس از شما کیست به من فرمود که آن امام شمائید و چون آن حضرت رحلت فرمود مردم پراکنده شدند ولی من و یارانم به شما معتقد شدیم. اکنون هم شما امام پس از خود را به من معرفی کنید فرمود: فلانی (اشاره به علی بن موسی الرضا علیه السلام).

 

8- داود بن زربی گوید:

مالی به خدمت موسی بن جعفر (علیه السلام) آوردم و آن حضرت مقداری از آن را برداشت و باقی را باز گذاشت. عرض کردم: خدا کار تو را اصلاح فرماید چرا مقداری از نزد من گذاشتی؟ فرمود: صاحب امر آن را از تو مطالبه می کند چون خبر شهادت آن جناب رسید. حضرت ابوالحسن الرضا (علیه السلام) نزد من فرستاد و آن مال را مطالبه فرمود و من هم تحویلش دادم.

 

9- حسین بن بشیر گوید:

موسی بن جعفر (علیه السلام) فرزند خود، علی را بر ما امام قرارداد همچنان که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدیر خم، امیرالمومنین (علیه السلام) را امام قرارداد. آنگاه فرمود: ای اهل مدینه (یا اینکه فرمود ای اهل محل) این وصی من است بعد از من.

 

10-مفضل بن عمر گوید:

بر امام موسی بن جعفر (علیه السلام) وارد شدم در حالی که فرزندش علی در کنارش بود و او را می بوسید و بر شانه خود می گذاشت و می فرمود: چقدر پاک و طاهر است خلقت تو و چقدر ظاهر است فضل تو! عرض کردم: قربانت گردم از این طفل محبتی در قلب من قرار گرفت که از برای احدی جز شما قرار نگرفته بود. حضرت فرمود: ای مفضل! منزلت این (فرزند) در نزد من مانند منزلت من در پیش پدرم است و ما ذریه ای هستیم که بعضی از بعض دیگریم و پروردگار به این مطلب شنوا و داناست. عرض کردم:  آیا این طفل پس از شما صاحب امر است؟ فرمود: بلی ؛ هر کس او را اطاعت کند نجات یابد و هر که مخالف او کند کافر گردد.

 

نصوص وارده درباره امامت حضرت رضا (علیه السلام) بسیار بیش از اینها است و احادیث طولانی در این مورد در کتاب های اخبار و احادیث وارد شده است که ما فقط به ذکر نصوص ده گانه بالا اکتفا کردیم. (2)
چون زندگانی سیاسی امام رضا (علیه السلام) در زمان مامون به وقوع پیوسته و به دعوت او از مدینه به سوی خراسان حرکت و در سناباد طوس (مشهد فعلی) مسموم و شهید شده است، ما پیش از ورود به شرح ماوقع قبلا علل و موجباتی را که مولد چنین حوادثی بوده است طی چند فصل آینده بررسی نموده وسپس در بخش سوم به موضوع مورد بحث اشاره می نمائیم.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1388ساعت 8:24 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

چشم انتظار بهار

.: دعای فرج :.

چشم انتظار بهار

پروردگارا! بزرگ مصیبتى بر ما فرود آمده و سخت درمانده گشته ایم. پرده از کارهامان برداشته شده و امید، خانه دلهامان را ترک گفته است. خداى من! زمین تو با همه وسعتش برما شوریدگان، تنگ آمده و بیکران آسمانت، مهر خود را از ما دریغ مى دارد. اى بزرگ ترین! جز تو، ما را یاورى نیست، و جز تو، شکوه هامان را خریدارى نیست. الها! در هر سختى و آرامش تکیه گاهمان، لطف بى منتهاى توست. عزیزترینم! راحت سلام ات را بر جان محمد و آل او که صاحبان امر تواند بنشان. آنان که اطاعتشان را بر ماامر فرمودى و جایگاه بلندشان را فرارویمان نمایاندى. حکیما! تو را به استوارى مقام و منزلت اینان سوگند مى دهم که در چشم برهم زدنى - و کمتر از آن - گشایشى عطا فرمایى.
جانان من! اى محمد و اى على، اى على و اى محمد! یاریم نمایید که یاریگرى شما مرا بس است. مولاى من! اى صاحب زمان! اینک و زودتر از زود، فریادم را پاسخ ده که تنها فریادرسم تویى. وجودم را دریاب که تنها یابنده ام نیز تویى. اى مهربان مهربانان! به حق محمد و پاکان بیت او، چنین فرما.


نوشته شده توسط Admin در تاریخ جمعه، ۰۳ فروردین ۱۳۸۶
 ارسال به دوستان نسخه چاپی

.: چرا برای سلامتی امام زمان (عج) دعا می کنیم؟ :.

چشم انتظار بهار

چرا براى سلامتى امام زمان(عج) دعا مى کنیم؟ دلیل دعا کردن براى‏سلامتى‏امام عصر چیست؟ در حالى‏که خداى‏منان اراده دارد ایشان زنده و سلامت بمانند، آیا اصلا امکان دارد آن وجود مبارک دچار کسالت شوند؟
دعا از هر حیث مخصوصاً براى‏سلامتى‏امام زمان(عج) آثار و برکات فراوانى دارد که برخى عبارتند از:

« متن کامل را مطالعه نمایید »


نوشته شده توسط Admin در تاریخ جمعه، ۲۵ اسفند ۱۳۸۵
[متن کامل...] 'چرا برای سلامتی امام زمان (عج) دعا می کنیم؟' (7502 کلمه در ادامه متن)  ارسال به دوستان نسخه چاپی

.: باز باران :.

چشم انتظار بهار

باز باران با ترانه
می خورد بر بام خانه
یادم آید کربلا را
دشت پر شور و نوا را
گردش یک روز غمگین
گرم و خونین
لرزش طفلان نالان
زیر تیغ و نیزه ها را

 

« متن کامل را مطالعه نمایید »


نوشته شده توسط Admin در تاریخ جمعه، ۱۸ اسفند ۱۳۸۵
[متن کامل...] 'باز باران' (3351 کلمه در ادامه متن)  ارسال به دوستان نسخه چاپی

.: دعوت به فهم نشانه های ظهور :.

چشم انتظار بهار

پیامبر اکرم(ص) فرمود: هر کس بمیرد در حالی که امام زمانش را نشناخته باشد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است. این حدیث از جمله احادیث صحیح و متواتر و حتمی به شمار می‌رود که تمامی فرقه‌های اسلامی، صحت آن‌را پذیرفته‌اند.

از این‌جا اهمیت فرهنگ مهدویت و تمام زیرمجموعه‌ها، فصل‌ها، اسباب، انگیزه‌ها، مقتضیات، تاریخ، شاخه‌ها و نشانه‌های آن را، در تمامی ابعاد، چه از نظر عقیدتی و اصولی و چه فکری و فرهنگی، یا سیاسی و اجتماعی حس می‌کنیم. از همین رو برداشتن نقاب و حجاب نشانه‌های ظهور و چشم‌داشت به آن روز موعود، ضرورت دارد تا بدین وسیله مؤمنان در کوران رویدادهای بزرگ و فتنه‌های کشنده، دقت، احتیاط و دوراندیشی داشته باشند. با گذر روزها و شدت یافتن حوادث، نشانه‌های ظهور جایگاه مهمی در فرهنگ اسلامی پیدا کرده‌اند و به همین جهت است که امام صادق(ع) فرمودند:...

« متن کامل را مطالعه نمایید »


نوشته شده توسط Admin در تاریخ پنجشنبه، ۱۰ اسفند ۱۳۸۵
[متن کامل...] 'دعوت به فهم نشانه های ظهور' (6365 کلمه در ادامه متن)  ارسال به دوستان نسخه چاپی

.: امام مهدى(ع) در کلام امام حسین(ع) 5 :.

چشم انتظار بهار

قسمت پایانی سلسله مطالب امام مهدى(عج الله تعالی فرجه الشریف) در کلام امام حسین(علیه السلام) که به مناسبت ماه محرم الحرام آغاز نموده بودیم را با عنوان خصال مهدى علیه السلام به پایان می بریم:

حضرت مهدى (عج الله تعالی فرجه الشریف) عصاره و فشرده عالم هستى (در برخى از تفاسیر کلمه «والعصر» به وجود حضرت مهدى(عج الله تعالی فرجه الشریف) تفسیر شده است) و وارث همه ی انبیاء اولیاء الهى است و خداوند متعال همه خصال نیکویى را که در بندگان صالح پیش از او وجود داشته، در آن حضرت جمع کرده است. به بیان دیگر آنچه خوبان همه دارند او به تنهایى دارد.

در زمینه آنچه گفته شد روایت هاى بسیارى وارد شده که از جمله آن ها مى توان به روایت زیر که از حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) نقل شده اشاره کرد:

در قائم ما (اهل بیت) سنت هایى از پیامبران الهى وجود دارد; سنتى از نوح، سنتى از ابراهیم، سنتى از عیسى، سنتى از ایوب و سنتى از محمد(که درود خدا بر ایشان و اهل بیت پاکش باد) از نوح طول عمر، از ابراهیم پوشیده ماندن ولادت و کناره گیرى از مردم، از موسى، ترس و غیبت از جامعه، از عیسى اختلاف مردم درباره او، از ایوب گشایش بعد از سختی ها و بلایا، و از محمد(که درود خدا بر ایشان و اهل بیت پاکش باد) قیام با شمشیر را .

« فى القائم منا سنن من الانبیاء: سنة من نوح، و سنة من ابراهیم ، و سنة من موسى و سنة من عیسى ، و سنة من ایوب و سنة من محمد . فاما من نوح: فطول العمر; واما من ابراهیم: فخفاءالولادة و اعتزال الناس; واما من موسى: فالخوف والغیبة; و اما من عیسى: فاختلاف الناس فیه، واما من ایوب: فالفرج بعدالبلوى; واما من محمد فالخروج بالسیف.» (علم الیقین، ج 2، ص‏793، به نقل از موسوعة کلمات الامام الحسین(علیه السلام) ، صص‏669- 668، ح 710)

+ نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1388ساعت 8:23 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

پیشوای صادق

.: خلفای اموی عصر امامت امام صادق (ع) :.

پیشوای صادق

پیش از این پیرامون خلفای عصر امامت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام مطالبی گفته شد. به یاری خداوند متعال به مطالعه و بررسی خلفای اموی دوران امام صادق علیه السلام می پردازیم. حال به شرح برخی از خلفای بنی امیه می پردازیم. آن حضرت در زمان خلافت عبدالملک بن مروان اموی که بسیار زیرک و سفاک بود به دنیا آمد و در زمان خلافت منصور، یک خلیفه مقتدر عباسی، به شهادت رسید و بی تردید بیان تمام آن چه در این دوران (از خلافت عبدالملک تا خلافت منصور) به وقوع پیوسته و کارهایی که خلفای زمان آن حضرت انجام داده اند، ما را از رسیدن به اصل بحث باز می دارد پس تنها به شرح حال خلفای زمان امامت ایشان می پردازیم.


نوشته شده توسط Hesam در تاریخ دوشنبه، ۲۰ فروردین ۱۳۸۶
[متن کامل...] 'خلفای اموی عصر امامت امام صادق (ع)' (5643 کلمه در ادامه متن)  ارسال به دوستان نسخه چاپی

.: زندگانی امام صادق علیه السلام 4 ـ دوران پر رنج :.

پیشوای صادق

همان طور که گفته شد در آن دوران اختناق و خفقان به گونه ای بود که اگر فردی نسبت به خاندان پیامبر علیهم السلام اظهار محبت می کرد سرنوشتش یا مرگ بود یا سیاه چال های زندان ابد.

در آن دوران کسانی که بیش از دیگران تحت شکنجه قرار گرفتند، پیروان و شیعیان خاندان پیامبر علیهم السلام بودند، زیرا در مقابل ظلم ها و ستم هایی که از طرف امویها به مردم می رسید ساکت نمی نشستند و در برابر آن ها مقاومت می کردند که در رأس آنها امام صادق علیه السلام بود...

« متن کامل را مطالعه نمایید »


نوشته شده توسط Hesam در تاریخ دوشنبه، ۱۳ فروردین ۱۳۸۶
[متن کامل...] 'زندگانی امام صادق علیه السلام 4 ـ دوران پر رنج' (4929 کلمه در ادامه متن)  ارسال به دوستان نسخه چاپی

.: زندگانی امام صادق علیه السلام 3 - دوران پر رنج :.

پیشوای صادق

حدود دوازده سال، بعضی گفته اند پانزده سال و بنا به گفته ی برخی شانزده سال امام صادق علیه السلام با جد خود علی بن الحسین علیه السلام زندگی کرد و پس از شهادت جدش، تنها کسی که به تربیت او همت گمارد، پدر وی امام باقر علیه السلام بود. امام صادق علیه السلام پس از وفات جد خود نوزده سال با امام باقر علیه السلام زندگی کرد و پس از شهادت آن حضرت، جانشین او گردید و مسئولیت خطیر و سنگین امامت را بر دوش گرفت. بخش مهمی از دوران زندگی امام صادق علیه السلام دوران اختناق و فشار حکومت بنی امیه بود که به علت نظارت و مراقبت شدید خلفای اموی امکان اینکه مردم بتوانند به سادگی دسترسی به خاندان پیامبر علیهم السلام پیدا کنند،وجود نداشت...

« متن کامل را مطالعه نمایید »


نوشته شده توسط Hesam در تاریخ دوشنبه، ۰۶ فروردین ۱۳۸۶
[متن کامل...] 'زندگانی امام صادق علیه السلام 3 - دوران پر رنج' (4771 کلمه در ادامه متن)  ارسال به دوستان نسخه چاپی

.: زندگانی امام صادق علیه السلام 2 :.

پیشوای صادق

در ادامه ی مطلب زندگینامه ی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، به معرفی مادر بزرگوار آن حضرت رسیدیم و گفته شد که نام ایشان امّ فروه است.

امّ فروه از امام باقر علیه السلام احادیث زیادی نقل کرده است. از امام سجاد علیه السلام نیز روایاتی نقل نموده .که یک مورد آن از نظرتان می گذرد: «حضرت علی بن الحسین علیه السلام به او فرمود:ای امّ فروه...

« متن کامل را مطالعه نمایید »


نوشته شده توسط Hesam در تاریخ دوشنبه، ۲۸ اسفند ۱۳۸۵
[متن کامل...] 'زندگانی امام صادق علیه السلام 2' (3342 کلمه در ادامه متن)  ارسال به دوستان نسخه چاپی

.: زندگی نامه امام صادق علیه السلام 1 :.

پیشوای صادق

از این هفته زندگی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام را مورد بررسی قرار می دهیم و تاریخچه ای از زندگی آن حضرت را به استحضارتان می رسانیم؛ گفته شد که آن حضرت در هفدهمین روز از ماه ربیع الاول متولد شدند و دوران امامت آن حضرت با سال های حکومت خلفای بنی امیه مقارن بود. اما در خصوص پدر و مادر بزرگوار امام صادق علیه السلام؛ پدر ایشان، امام باقر علیه السلام پنجمین امام شیعیان، در سال 57 هجری در مدینه متولد شد و پس از پنجاه و هفت سال زندگی در سال 114 هجری در همان شهر(مدینه) چشم از جهان فرو بست.

« متن کامل را مطالعه نمایید »

+ نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1388ساعت 8:22 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

پیامبر اعظم

.: زیارت پیامبر اعظم (ص) در آخرین شنبه ی سال پیامبر اعظم (ص) :.

پیامبر اعظم

در آخرین شنبه ی سال پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و در آستانه ی سال روز رحلت آن پیامبر رحمت و دلیل خلقت، همه با هم سلامی که روایت شده به سند صحیح که ابن اَبى نَصْر خدمت امام رضا علیه السلام عرض کرد که بعد از نماز چگونه صلوات و سلام بر حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَاله باید فرستاد؟ خدمت آن بزرگوار عرضه می داریم.

امام رضا علیه السلام در جواب فرمود مى گوئى :

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ اللّهِ وَرَحْمةُ اللّهِ وَبَرَکاتُهُ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مُحَمَّدَبْنَ عَبْدِاللّه اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خِیَرَةَاللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یاحَبیبَ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا صِفْوَةَ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَمینَ اللّهِ اَشْهَدُ اَنَّکَ رَسُولُ اللّهِ وَاَشْهَدُ اَنَّکَ مُحمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللّهِ وَاَشْهَدُ اَنَّکَ قَدْ نَصَحْتَ لاُِمَّتِکَ وَجاهَدْتَ فى سَبیلِ رَبِّکِ وَعَبَدْتَهُ حَتّى اَتاکَ الْیَقینُ فَجَزاکَاللّهُ یا رَسُولَ اللّهِ اَفْضَلَ ما جَزى نَبِیّاً عَنْ اُمَّتِهِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مَحَمِّدٍ و آلِ مُحَمِّدٍ اَفْضَلَ ما صَلَّیْتَ عَلى اِبْراهِیمَ وَ آلِ اِبْراهیمَ اِنَّکَ حَمیدٌ مَجیدٌ

سلام بر تو اى رسول خدا و رحمت خدا و برکاتش. سلام بر تو اى محمد بن عبدالله سلام بر تو اى برگزیده ی خدا سلام بر تو اى حبیب خدا سلام بر تو اى انتخاب شده ی خدا سلام بر تو اى امین (وحى) خدا. گواهى دهم که تو پیامبر خدایى و گواهى دهم که تویى محمد بن عبدالله و گواهى دهم که به راستى تو براى امتت خیرخواهى کردى و در راه پروردگارت جهاد کردى و او را پرستش کردى تا یقین (یعنى مرگ) به سراغت آمد. پس پاداشت دهد خدا اى رسول خدا بهترین پاداشى که از طرف امتى به پیغمبرشان دهد. خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد بهترین درودى که بر ابراهیم و آل ابراهیم فرستادى که همانا تو بسیار ستوده و بزرگوارى.


نوشته شده توسط Admin در تاریخ جمعه، ۲۵ اسفند ۱۳۸۵
 ارسال به دوستان نسخه چاپی

.: تسلای الهی :.

پیامبر اعظم

 ولمّا نزلت علیه «ولاتمدّن عینیک إلى ما متعنا به ازواجاً منهم... الى آخر الآیة»، قال صلى الله علیه وآله وسلّم: مَنْ لَمْ یتعّز بعزاء اللّه انقطعت نفسه حسراتٍ على الدنیا ومن مدّ عینیه اَلى ما فی أیدی الناس من دنیاهم طال حزنه وسخِط ما قسّم اللّه له من رزقه وتنقصّ علیه عیشه.(تحف العقول صفحه 51)

پیامبر صلى الله علیه وآله وسلّم بعد از نزول آیه ی شریفه فوق (به نعمت هاى مادى که به بندگان خود دادیم چشم مدوز و حسرت نعمتهائى که در دست مردم است مخور)، فرمودند:

مؤمن باید خود را به تسلاى الهى تسلى دهد و به آن چه که نزد پروردگار است از قبیل رحمت بى‏پایانش و پاداش هایى که در قیامت براى مؤمنین قرارداده، دل خوش دارد. وگرنه اگر به مال و مقام و امکانات دیگران چشم بدوزد یا همیشه در حسرت و اندوه و غصه بسر برده و به مقدّرات الهى راضى نمى‏شود و زندگى پرملالى خواهدداشت و یا باید وارد مبارزه تلخى شده و مزرهاى حلال و حرام الهى را بشکند و از هر طریقى ولو نامشروع، خود را به دیگران برساند. پس براى این که در آتش حسرت زندگى دیگران نسوزید و یا در میدان مبارزه‏اى بى‏فرجام گرفتار نشوید، مایه‏هاى تسلاى خدا را براى خود برجسته کنید.


نوشته شده توسط amir در تاریخ شنبه، ۱۹ اسفند ۱۳۸۵
 ارسال به دوستان نسخه چاپی

.: پنج کتاب تازه درباره پیامبر اعظم (ص) :.

پیامبر اعظم

اکنون که سال پیامبر اعظم (ص) روبه اتمام است، آثار منتشره درباره ایشان روبه فزونی است اما خیلی دیر است. افزون بر آن کتاب های علمی و تحقیقی بسیار کم است. به تازگی پنج کتاب منتشر شده که در ذیل معرفی می شود: کتاب پیامبر رحمت تالیف آیت الله جوادی آملی؛ فضائل و ویژگی های پیامبر اعظم (ص) تألیف حسین رجایی سبزواری ؛ رسول مهر آشنایی با سیره عملی پیامبر اعظم تالیف سعید کرمی؛ مهربان ترین ـ داستان هایی از زندگی پیامبر اعظم (ص) بازنوشته: مجید محبوبی؛ سیری در زندگی پیامبر اعظم محمد رسول الله تالیف محمد طاهر احمدوند

برای توضیحات بیشتر متن کامل را مطالعه نمایید


نوشته شده توسط amir در تاریخ جمعه، ۱۱ اسفند ۱۳۸۵
[متن کامل...] 'پنج کتاب تازه درباره پیامبر اعظم (ص)' (5574 کلمه در ادامه متن)  ارسال به دوستان نسخه چاپی

.: حدیث لولاک :.

پیامبر اعظم

اى اصل قدیم و عقل اَقدم ـ وى حادث با قدیم توأم
در رتبه تویى حجاب اَقرب ـ بودى تو نبى و در گِل آدم
ملک و ملکوت در کف تست ـ چون خاتمى اى نبىّ خاتم
از لطف تو شمّه اى است فردوس ـ وز قهر تو شعله اى است جهنّم
قدّ ملک است در برت راست ـ پشت فلک است در درت خم
فهم خرد و زبان گویا ـ در وصف تو عاجزند و اَبکم
فرمود به شأنت ایزد پاک ـ لَولاکَ لَما خَلقتُ الأفلاک
*آیت الله شیخ محمد حسین اصفهانى برگرفته از سایت منادی


نوشته شده توسط Admin در تاریخ شنبه، ۰۵ اسفند ۱۳۸۵
 ارسال به دوستان نسخه چاپی

.: امام حسین (ع) در کلام پیامبر اعظم (ص) 4 :.

پیامبر اعظم

همان گونه که مستحضرید به مناسبت ماه محرم سلسله مطالبی با عنوان امام حسین (ع) در کلام پیامبر اعظم (ص) به صورت هفتگی تقدیم خوانندگان محترم می شود. اینک چهارمین بخش این مطلب را تقدیم حضورتان می نماییم:

سلمان فارسی می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله را دیدم که حسین علیه السلام را بر زانوی خویش نهاده و او را بوسه می زد و می فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانی. تو امام و پسر امام و پدر امامان هستی. تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجت های خدایی که نه نفرند و خاتم ایشان قائم ایشان می باشد.

ابوهریره اعتراف می کند که:

رایت رسول الله و هو حامل الحسین بن علی و هو یقول: اللهم انی احبه فاحبه ؛ دیدم که رسول خدا (که درود خدا بر ایشان و خاندان پاکش باد) حضرت حسین (علیه السلام) را بر دوش خویش نشانده بود و می فرمود: خداوندا من حسین را دوست می دارم . تو هم او را دوست بدار .

+ نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1388ساعت 8:21 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

حرم

+ نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1388ساعت 8:18 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

کلام فتح

. . . و امشب دوباره پروردگار به کوثر خویش می بالد و ملایک سر بر آستان فرزند فاطمه می سایند . امشب صحبت همه این است : خدایا به حق علی بن موسی الرضا فرج امام زمان را تعجیل بفرما . با مدد خداوند و با کسب اجازه از درگاه علی بن موسی الرضا علیه السلام از امروز هم زمان با میلاد مسعود ثامن الائمه علیه السلام هر چهارشنبه می خواهم از امام رضا بنویسم . از او و برای او و به شکرانه عنایت او . اما کیف اصف حسن ثنائکم


لذا تبرکا و به رسم افتتاح کلامی نورانی از علی بن موسی الرضا علیه السلام را در زیر می آورم امام رضا علیه السلام فرمود:

تفکر آئینه توست

که بدی ها و خوبی هایت را به تو نشان می دهد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 11:7 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

دحوالارض

شب دَحو الارض

حسن بن علی وشار گفت من کودک بودم که با پدرم در خدمت امام رضا علیه السلام شام می خوردیم . شب بیست و پنجم ماه ذی القعده بود . امام فرموند : امشب حضرت ابراهیم ( ع ) و حضرت عیسی ( ع ) متولد شده اند و زمین از زیر کعبه پهن شده است و قائم ( عج الله تعالی فرجه الشریف ) در این روز قیام خواهد نمود .

اعمال و فضیلت روز دحو الارض

روز بیست و پنجم روز دحو الارض است و یکی از چهار روزی است که در تمام سال به فضیلت روزه ممتاز است و در روایتی روزه اش مثل روزه هفتاد سال است و در روایت دیگر کفاره هفتاد سال آمده است و هر که این روز را روزه بدارد و شبش را به عبادت به سرآورد از برای او عبادت صد سال نوشته شود و از برای روزه دار این روز هر چه در میان آسمان و زمین است ، استغفار کنند و این روزی است که رحمت خدا در آن منتشر گردیده است . دحو الارض به معنای پهن شدن زمین از زیر خانه ی کعبه بر روی آب است . برای کسب اطلاعات بیشتر به کتاب مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی رجوع نمایید

میرداماد ( ره ) در رساله ی اربعه ایام خود افضل اعمال مستحب را در این روز زیارت حضرت رضا علیه السلام بیان می دارد . چیزی به ذهنم آمد گفتم بنویسم . نمی دانم درست است یا نه . شاید فضیلت زیارت امام رضا در این روز به خاطر این است که کعبه واقعی دل های عاشق ، آستان مصفای اوست . اینم حرف دله دیگه سخت نگیرید .

برو طواف دلی کن نه کعبه گل را ـ  که این خلیل بنا کرد و آن خدای خلیل

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 11:6 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

دریای عرفان

عرفات ، نه یک وادی و نه یک سرزمین مقدس بلکه اقیانوس معرفت و دریای خروشان عرفان است. عرفات تنها یک صحرا نیست، اگر گوش جان بسپاری از لابه لای سنگ و خاک این صحرا فریاد ناله و تضرع آدم ابوالبشر را می شنوی که پس از خروج از جوار حق تعالی به امر جبرئیل در عرفات وقوف یافت و با اشک و آه از خداوند طلب آمرزش و عفو نمود. عرفات صحرای ترک خورده دلهایی ست که به امید باران رحمت و استغفار دست نیاز به درگاه بی نیاز بلند کرده اند. عرفات حنجره زخمی بندگانی ست که با سوز دل فریادمی زنند: یا من ملک فقدر و قدر فقهر و عصی فستر و استغفر فغفر...عرفه کلاس انسان سازی و معرفت سیدالشهداست، فرزند زهرا(س) از بستر این صحرای باعظمت و نورانی روح عرفان و شناخت بندگی را به بشریت هدیه کرد. امام حسین(ع) در دعای زیبا و پرفیض عرفه آدمی را اینگونه به شناخت و معرفت الهی توأم با عمل و خودسازی دعوت می کند.

شناخت خداوند : سپاس و ستایش مخصوص پروردگاری ست که کسی را توان سرپیچی از فرمانش نیست و برعطا و بخششی هیچ مانعی نیست... خداوندی که بخشنده بی دریغ است و بر اشکهایی که به درگاهش فرو می ریزد رحمت می آورد، درد دردمندان را درمان می کند و به ندای مستمندان گوش می دهد. خداوندا! مرا از خاک خلق نمودی و بر من لطف و احسان و رأفت خویش را اینگونه نازل کردی که مرا در زمان حکومت کفاران و تکذیب کنندگان پیامبرانت بدنیا نیاوردی بلکه مرا در عصر هدایت به دنیا آوردی، راه هدایت را بر من آسان گرداندی و در کانون هدایت خویش مرا رشد و پرورش دادی.

شناخت انسان و راز خلقت : خدایا! مرا خلق نمودی، در تاریکی های سه گانه و میان گوشت و پوست و خون جایم دادی مرا موجودی کامل و سالم بدنیا آوردی و از همان کودکی مرا از حوادث و بلایا حفظ کردی. الها! مرا با مهر مادر گرما بخشیدی، به من گوهر نطق دادی و نعمتت را بر من تمام کردی. فطرتم را به کمال رساندی، حجتت را بر من تمام کردی و معرفت و شناختت را به من الهام نمودی. خدایا! بیدارم کردی که سپاس و ذکر تو را گویم، عبادتت را بر من واجب ساختی و آنچه پیامبرانت آورده اند را به من آموختی. به لطف خود مرا از خاک پاک آفریدی و راضی نشدی که نعمتی را از من دریغ کنی. خداوندا! من به حقیقت ایمانم گواهی می دهم و به توحید خالص و صریحم، گواهی می دهم به باطن مکنون و نادیدنی ام و آنچه درون لبهای من پنهان است...گواهی می دهم به پرده قلبم، گوشت وخونم، انگشتان دست و پایم، خواب و بیداری ام و رکوع و سجودم. گواهی می دهم که اگر قرنها زنده بمانم تا شکر یکی از نعمتهای تو را به جا آورم هرگز نمی توانم و ناتوانم از شمارش نعمتهایت.

خواسته های انسان از خداوند : پروردگارا! در سرنوشت من خیر و برکت مقدر فرما و مرا به خاطر گناهانم به بدبختی دچار مساز، قلبم را با نور یقین روشن بدار و عملم رابا اخلاص همراه ساز! غم را از دلم بزدای، عیوبم را بپوشان و شیطان را از من دور ساز... مرا از رنج های دنیا و آخرت رهایی بخش و از من و دین من پاسداری نما و مرا به غیر خودت وامگذار، پناه می برم به نور تو الذی اشرقت له الارض و السموات...

حضرت سیدالشهدا پس از بیان نعمتهای الهی و اقرار و اعتراف به لطف پروردگار درس رستگاری و بندگی را به ما می آموزند و با چشمان اشکبار دعای عرفه را اینگونه به پایان می برند: یا اسمع السامعین و یا ابصر الناظرین یا اسرع الحاسبین و یا ارحم الراحمین خداوندا! بر محمد و خاندانش درود فرست و حوائجم را برطرف نما و مرا از آتش دوزخ رهایی بخش، جز تو پروردگاری نیست، تویی یکتا و بی شریک و توانا بر همه چیز.

چه زیباست که ما نیز همچون مسافران سرزمین عرفات در هرکجا که هستیم چه در مکه چه در کربلا چه در مشهد و در هر کجای این کره ی خاکی در روز عرفه از دریای معرفت حق سیراب شویم و با ناله و اشک و استغفار زنگار غفلت و حق ناشناسی را از دلهایمان بزدائیم و از کلام جانبخش امام حسین(ع) در دعای عرفه درس خداشناسی و کمال بیاموزیم. بیائید از عرفات راز آفرینش را بیاموزیم و آرزو کنیم که روزی ما نیز با شناخت و معرفت توفیق حضور در عرفات را پیدا کنیم. « اللهم ارزقنا حج بیتک الحرام »

راستی شاید بگویید داریم از بحث امام رضا خارج می شویم . درسته یه کمی خارج شده ایم اما امروز درک عرفه ما را به امام رضا ( ع ) نزدیک می کند . لذا بر من سخت نگیرید . هدف ما ارائه آن چیزی است که علی بن موسی الرضا (ع) آن را می خواهد . ان شاء الله

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 11:5 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

شربت گوارا

ابو هاشم جعفرى می گوید : روزی به سخنان امام گوش می دادم . هوا گرم بود و آفتاب ظهر، شدت گرما را بیشتر می کرد . تشنگى تمام وجودم را فرا گرفته بود . شرم و حیاى حضور امام ، مانع از آن شد که صحبتشان را قطع کنم و آب بخواهم . در هیمن موقع امام کلامش را قطع کرد و فرمودند : « کمى آب بیاورید !» خادم امام ظرفى آب آورد و به دست ایشان داد . امام ، براى این که من ، بدون خجالت ، آب بخورم ، اول خودشان مقدارى از آب را نوشیدند وبعد ظرف را به طرف من دراز کردند . من هم ظرف آب را گرفتم و نوشیدم . نه ! نمی ‏شد. اصلا نمی ‏توانستم تحمل کنم . انگار آب هم نتوانسته بود درست و حسابى تشنگی ام را از بین ببرد. تازه ، بعد از یک بار آب خوردن درست نبود که دوباره تقاضاى آب کنم . این بار هم امام نگاهى به چهره‏ ام کردند و حرفشان را نیمه تمام گذاشتند و فرمودند : « کمى آرد و شکر و آب بیاورید. » وقتى خادم براى امام رضا علیه السلام آرد و شکر و آب آورد ، امام آرد را در آب ریخت و مقدارى هم شکر روى آن پاشید . امام برایم شربت درست کرده بود. نمی ‏دانم از شرم بود یا از خوشحالى که تشکر را فراموش کردم . شاید در آن لحظه خودم را هم فراموش کرده بودم . با کلام امام ناخودآگاه دستم را به طرف ظرف شربت دراز کردم . آقا فرمودند : ـ « شربت گوارایى است. بنوش ابوهاشم ! . . . بنوش که تشنگی ات را از بین می ‏برد. »


در صفحه ی یادداشت اورکات یکی از دوستان عزیزم به حدیثی برخوردم که دیدم مناسب است آن را با سند ( وسائل الشیعه جلد یازدهم صفحه 240 ) از حضرت رضا علیه السلام نقل نمایم باشد که مورد توجه و عنایت قرار بگیرد :

سَـمِـعت الرضا علیه السلام یقول :

کـُـلما اَحدث العبادُ من الذنوب ما لم یکونوا یعملون ، احدث الله لهم من البلاءِ ما لم یکونوا یعرفون

از عباس بن هلال شامی است که ، شنیدم امام رضا علیه السلام می فرمود :

هرگاه که بندگان ، گناهان تازه ای پدید آورند که قبلا مرتکب نمی شدند ، خداوند بلای تازه ای برایشان پیش می آورد که قبلا نمی شناختند

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 11:4 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

شوق زیارت

 

زیارت امام رضا (ع)، زیارت همه ی خوبی‌ها و زیبایی‌هاست. زیارت امام رضا(ع) حضور در قطعه‌ای پهناور از بهشت است که پاره ی تن رسول خدا(ص) را در برگرفته است. زیارت امام رضا(ع) حج فقرا و آرام دل نیازمندان است. آنان که دل از تمام دنیا بریده و عرض حاجت به درگاه شافع روز جزا آورده‌اند. زیارت امام رضا(ع) سعادتی است شگفت که چه بسیار دل درگرو مهر او دارند تا طلبیده شوند و به آستانش شرفیاب گردند. کیست که چون چشمش بر گنبد و گلدسته‌های زرین حرم خورشید خراسان می‌افتد ، قلبش از اشتیاق به تپش نیفتد و از پشت بلور اشک ، زبان به ارادت نگشاید. زیارت او مرهمی برای دل‌های شکسته است.

سلام و درود خدا بر تو باد ای علی‌ابن موسی‌الرضا(ع) که سناباد از وجود مقدس تو روضه ی رضوان شد و هیچ شهری چنین به شهادت تعظیم نکرد که «مشهد» نام گیرد و در نقشه ی جغرافیای جهان چنین به شرف شهادت بدرخشد. سلام و درود خدا بر تو ای کوکب هشتم ، ای امام غریب ، ای ضامن آهو و ای فرزند علی(ع) و فاطمه(ع) ، که سرفرازان به شوق پابوست ، با پای پیاده رهسپار زیارتت می‌شوند و توانگران در برابرت ناتوانند و عذرخواه. سلام و درود خدا بر تو باد ای ابوالحسن، ای فرزند باب‌الحوائج موسی بن جعفر(ع) که پدرت نیز شهید بود و بر شهادت تو شاهد. ای آنکه از خاندانی برخاسته‌ای که جمله به شرف شهادت آراسته‌اند. آن گونه که گویی خلعت سرخ شهادت تنها بر قامت بلند این خاندان و پیروان دلباخته آنها برازنده است و بس.

تو آن حقیقت والایی که هر که تو را در حالی که عارف به حق تو باشد زیارت کند ، جسمش بر آتش سوزنده ی دوزخ ، حرام می ‌شود و از عذاب دردناک الهی ، رهایی می‌ یابد. تو آن بهار خجسته‌ای که برکت خاک خراسان ، مدیون گام‌های سبز توست. گام ‌هایی که غبارش توتیای چشم عشاق دلباخته توست. آنان که قرن‌ها به عشق مقدس تو زیسته‌اند و بر زخم‌های خونچکان خویش مرهمی جز زیارت تو نیافته‌اند.

کدام دلی است که از شوق زیارتت بیقرار نباشد؟ کدام سری است که از شنیدن نام تو مدهوش نشود؟ کیست که تو را بشناسد و مجنون تو نباشد؟ دل سپردن به تو و آرام یافتن در کنار ضریح مطهرت، روایتی است که هرگز پایان نخواهد یافت. قبله ی دل‌ها و حج تهیدستانی . گویی مردم این دیار، مکه و مدینه و بقیع و نجف و کربلا و کاظمین و سامرا را در تو جسته‌اند و در تو یافته‌اند. تویی که حَرَمَت سرشار از عطر مقدس ملکوت و رایحه ی نجیب گل‌های محمدی و یاس و نرگس است ، آن چنان که در فضای مقدس حَرَمَت، گویی جهان دیگریست، جهانی که در آن هیچ کس یارای آن را ندارد که خود را از دیگری برتر بشمارد. جهانی لبریز از معنویت و عشق و اعتماد. جهانی با لحظاتی شگفت، شگفت مانند لحظه‌های ساده و صمیمی اعتراف وطلب آمرزش ، شگفت مانند لحظه عزیز گریستن در پیشگاه تو و در فضایی که گریستن در آن هیچ خجالتی ندارد. انگار همه برای رسیدن به یگانگی آمده‌اند و عقده‌ گشایی را در پیشگاه تو زیبا می‌بینند و بجا. تویی که محرم نهانی‌ترین اسراری و شنونده ی دردمندترین بندگان.

محبوبیت تو در دل شیعیان رازی است که تنها دل‌های عاشق ازآن خبردار است. آنان که از تو دورند ، روز و شب تو رامی‌خوانند و از تو تمنا می‌ کنند که آنان را بطلبی و آنان که به زیارتت نایل آمده‌اند ، تقاضا می‌کنند که آنان را از فیض زیارت دوباره‌ات محروم نفرمایی، و طلبیدن تو سعادتی است گرانقدر و بی‌همتا، سعادتی که زبان از توصیف آن عاجز است و قلم از بیانش قاصر. دل می‌سپاریم به فراز ارجمندی از زیارت حضرت شمس‌الشموس، امام علی‌بن موسی‌الرضا(ع):

«... ای مولای من، به زیارتت شتافتم و به درگاهت وارد شدم، پناهنده از هر آنچه بر خود جنایت کردم و بار سنگین گناه را بر دوش کشیدم. پس شفیع من باش به پیشگاه پروردگار در روز تهیدستی و تنگدستی‌ام که تویی آن که در نزد پروردگار از مقامی پسندیده برخورداری و آبرومندی...»


و عن الرضا علیه السلام قال : تعرض علی رسول الله علیه و آله السلام اعمال امته کل صباح ابرارها و فجارها ، فاحذروا . ( مسند الامام الرضا علیه السلام ج 1 ص 339 )

از امام رضا علیه السلام روایت شده : کارهای امت پیامبر (ص) ، چه نیکان و چه بدکاران ، هر بامداد به محضر رسول خدا (ص) گزارش می شود ، پس حذر کنید !

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 11:3 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

اهانت به حرم عسکریین

انا لله و انا الیه راجعون

این معـّزالاولیاء و مُذل الأعداء

الا ما لهذا السماء لا تمور؟ و ما للجبال تری لا تسیر؟ الله اکبر! الله اکبر! لقد وقعت ثلمة عظمی تزعزعت بها ارکان الدین وانهدمت بها قواعد شوکة المسلمین، مصیبة ما اعظمها

بارالها! از حوادث دردناکی که بر مسلمانان از فتنه‌ی گروهی خوارج پیشه ، دشمنان حقیقی دین ، فرقه‌ی مستحدثه ، تروریست و‌ جنایت پیشه که به اسم اسلام و حمایت از کتاب و سنّت ، علی الدوام مسلمانان را از زن و مرد و پیر و جوان و کودکان خردسال به خاک و خون می کشند و حتی در حال نماز و عبادت ، و در مشاهد شریفه کسی را امان نمی‌دهند و هزاران مسلمان دوستدار اهل بیت علیهم السلام را در کشور عراق به جرم داشتن ولایت آل البیت علیهم السلام مظلومانه و با فجیع‌ترین وضع می‌کشند به تو شکایت می‌کنیم.

خدایا! تو می‌دانی و می‌بینی که بر شیعیان در عراق چه می‌گذرد و چه خون‌های پاکی که بر زمین ریخته می‌شود و سران به اصطلاح اهل سنّت با سکوت خود ، از محکوم کردن این جنایت‌ها خودداری می‌نمایند؟ خبر بسیار دردناک بمب گذاری در حرم مطهّر ملایک پاسبان عسکریین علیهما السلام و تخریب قبّه‌ی منوّره‌ و مقدسه‌ی آن دو امام بزرگوار ، عمق جنایت و شرارت این مفسدین و دشمنی آنان را با اسلام ، قرآن و اهل بیت ، ظاهر نمود ؛ زبان و بیان از تقریر بزرگی این فاجعه و محکوم کردن آن ، عاجز ، و از عرض تسلیت به پیشگاه مقدّس قطب عالم امکان ، حضرت بقیت الله ، ارواح العالمین له الفداء قاصر است ؛ اللهم انا نشکوا الیک فقد نبینا و غیبة ولینا و تظاهر الزمان علینا ؛ ما ، امریکا و سایر دول غربی را در فجایعی که در عراق ، واقع می‌شود مسئول می‌دانیم. ( گوشه ای از پیام حضرت آیت الله العظمی صافی )

اهانت شدید و تخریب بارگاه ملکوتی عسکریین - علیهما آلاف التحیة والثنا - در شهر سامرا موج عظیمی از غم و اندوه ایجاد کرد و همه شیعیان جهان بلکه عموم مسلمین و آزادگان دنیا را در غم و اندوه عمیقی فرو برد. این مصیبت عظیم را به محضر دل جریحه دار امام زمان ( عج الله تعالی فرجه الشریف ) تسلیت می گوییم .

بدین مناسبت از طرف مرجع عظمای تقلید شیعیان جهان حضرت آیت الله العظمی سیستانی و دیگر مراجع عظام یک هفته عزای عمومی اعلام گردیده است . بدیهی است وظیفه ی تمام آزادگان و شیعیان و مسلمانان جهان است که مراتب اعتراض خود را به این حرکت زشت و برنامه ریزی شده اعلام نمایند .


 نستنکر اشد الاستنکار هذا العمل الجبان والغادر لتفجیر مراقد وأضرحة أئمة آل البیت النبوی الشریف فی یوم الأربعاء الأسود للإمام المعصوم علی ابن محمد الهادی علیه أفضل الصلاة و السلام فی سامراء. إن تفجیر مرقد الإمام علی الهادی علیه أفضل الصلاة والسلام هو الجریمة الکبرى بحق الرسول الأعظم محمد وال محمد ( صلى الله علیه وعلى آله الطیبین الطاهرین ) وتتناقض مع کل المبادئ والقیم الإسلامیة العالیة فهی تحمل طابع عنصریا طائفیا بغیض یحمل کل معانی الجریمة والحقد والخسة و الدناءة بحق آل البیت النبوی الشریف ولا تحمل أی صفه أخرى وهذه الأعمال والجرائم شیء مستأصل فی هذه الفرقة التکفیریة من هدم قبور الأئمة والصالحین وقطع الرؤوس وقتل الأبریاء والأطفال وهتک شرف النساء والتمثیل فی الضحایا ومن اجل قطع دابر هذه الجرائم الإرهابیة والقضاء على فلول البعث القذر والعصابات الإرهابیة التکفیریة القادمة علینا من دول معروفة إلى عراق المقدسات. یجب أن تتظافر کل الطاقات والجهود الخیرة وتتلاحم کل مکونات الشعب العراقی النزیه للقضاء نهائیا على هذه البؤر النتنة ووأد الإرهاب واستئصال هذه الغدد السرطانیة من جسم العراق الطاهر وفی هذه المناسبة الألیمة نقدم أحر التعازی والمواساة القلبیة لصاحب العصر والزمان أرواحنا لمقدمه الفداء ولا حول ولا قوته إلا بالله العلی العظیم وأن غدا لناظره قریب.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 11:2 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

تالیفات امام رضا علیه السلام

آن حضرت تألیفات بسیاری دارد که علما از آنها به اجمال و تفصیل یاد کرده اند . اما مؤلفات آن حضرت ، به تفضیل ، عبارتند از :

 1. آنچه به محمد بن سنان در پاسخ پرسش های وی درخصوص علل احکام شرعی نوشته است .

2. عللی که فضل بن شاذان گوید آنها را از امام رضا ( ع ) ، یکی پس از دیگری ، شنیده و جمع آوری کرده است و به علی بن محمد بن قتیبه نیشابوری اجازه روایت آن ها را از وی از امام رضا ( ع ) داده است. در حقیقت می توان این کتاب را از تألیفات امام رضا ( ع ) دانست زیرا مانند مؤلفی است که کتابی را بر کسی املا کرده است .

3. آنچه برای مأمون درباره اسلام و دستورهای دینی نوشته است . این سه رساله را صدوق در عیون اخبار الرضا با اسناد متصل ذکر کرده است .

4. آنچه برای مأمون درباره کلیات شریعت نوشته است . حسن بن علی بن شعبه درتحف العقول روایت کرده است که : مأمون ، فضل بن سهل ذو الریاستین را نزد امام رضا ( ع ) فرستاد و گفت : من دوست دارم کلیاتی از حلال و حرام و فرایض و سنن برایم فراهم کنی . زیرا تو حجت خداوند بر مخلوقاتش هستی و معدن علمی . آن حضرت نیز دوات و کاغذ خواست و به فضل فرمود : بنویس . آنگاه وی این رساله را که نزدیک به سه رساله سابق الذکر است ، نقل کرده است .

5. الرسالة المذهبیة یا الرسالة الذهبیة در طب . آن حضرت این رساله را برای مأمون عباسی و درباره صحت مزاج و راهنمایی او به غذا و نوشیدنیها و دواها نوشته است واین رساله را بدین جهت ذهبیه خوانده اند که مأمون دستور داده بود آن را به طلا بنویسند . شیخ طوسی در الفهرست در ذیل زندگینامه محمد بن حسن بن جمهور عمی بصری از این رساله یاد کرده است . آنچه که می گوید : وی صاحب چندین کتاب است و آنگاه یکی از کتابهایی را که یاد می کند الرسالة المذهبة عن الرضا علیه السلام است . آن گاه وی می گوید : دسته ای از روات از محمد بن علی بن حسین از پدرش از سعد بن عبد الله از احمد بن حسین بن سعید از محمد بن جمهور ، روایات این کتاب را برای ما باز گفته اند . ابن شهر آشوب در کتاب معالم العلماء در شرح زندگی محمد بن حسن بن جمهور عمی گوید : الرسالة المذهبة عن الرضا ( ع ) درطب از آن اوست . منتخب الدین در الفهرست گفته است : سید فضل الله بن علی راوندی شرحی بر این کتاب نگاشته و آن را ترجمه العلوی للطب الرضوی نامیده است . از ظاهر امر چنین بر می آید که این کتاب میان علمای امامیه مشهور بوده است و آنان برای صحت این کتاب ، طرق و اسانید فراوانی ذکر کرده اند .

اما ماجرای آن چنین است که هارون بن موسی تعلبکری گفت : حدیث کرد ما را محمد بن هشام بن سهل از حسن بن محمد بن جمهور که گفت : پدرم به ابو الحسن علی بن موسی الرضا عالم بود و ملازم گفتار آن حضرت بود . و هنگامی که آن حضرت از مدینه به سوی خراسان آورده شد و تا وقتی که در طوس شهادت یافت همواره همراه با وی بود . او برایم نقل کرده که مأمون در نیشابور اقامت داشت و در مجلس او ، سرورم امام رضا ( ع ) و گروهی از پزشکان و فلاسفه مانند یوحنا بن ماسویه و جبرئیل بن یختیشوع و صالح بن بلهمه هندی و عده ای دیگر از دانشمندان و پژوهشگران حضور داشتند . در آن مجلس سخن از طب و آنچه که صلاح و قوام جسم بدان وابسته است ، به میان آمد . مأمون و حاضران غرق در گفتار بودند و نیز درباره اینکه چگونه خداوند طبایع چهارگانه و مضار و منافع غذاها را در بدن ترکیب کرده و علت بیماریها بسیار سخن گفتند . اما حضرت رضا ( ع ) در این میانه خاموشی گزیده بود و در این باره سخنی نمی گفت پس مأمون به آن حضرت گفت : ای ابو الحسن ! درباره مطلبی که امروز در مورد آن سخن می گوییم و باید درباره آنها و نیز سود و زیان آنها و بهداشت بدن چیزهایی بدانیم ، چه نظری داری ؟ ابو الحسن ( ع ) فرمود ، من نیز بنا بر آنچه تجربه کرده و صحت آنها را از اخبار دانسته ام و از گذشتگان فرا گرفته ام و نیز مواردی که انسان نمی تواند نسبت بدانها بی اطلاع باشد و در ترک آنها عذری هم ندارد ، چیزهایی می دانم . سپس به توضیح و شرح مسایلی که باید حتما آنها را دانست پرداخت . مأمون در آن هنگام در رفتن به بلخ شتاب داشت و امام رضا ( ع ) همراهش نرفت . پس از آنکه مأمون به بلخ رفت نامه ای به آن حضرت نگاشت و درباره شناخت خوردنیها و نوشیدنیها و دواها و رگ زدن و حجامت و مسواک کردن و حمام و نوره از آن حضرت پرسشهایی کرد و خواستار آن شد که امام رضا ( ع ) بر اساس تجربه هایی که کرده و مطالبی که شنیده بود وی را آگاه کند . پس امام ( ع ) در پاسخ سؤالهای وی نامه ای نوشت که به این ترتیب آغاز می شد : " بسم الله الرحمن الرحیم . به خداوند چنگ می آویزم . اما بعد همانا نامه امیرمؤمنان به دستم رسید که در آن مرا امر کرده بود که وی را در خصوص خوردنیها و نوشیدنیها و دواها و رگ زدن و حجامت و حمام و نوره و جماع و دیگر اموری که صحت بدن به آنها وابسته است ، بنابر آنچه تجربه کرده و شنیده ام ، آگاه کنم . من نیز مسایل مورد نیاز را توضیح داده ام و آنچه که در تدبیر خوردنیها و نوشیدنیها و دواها و رگ زدن و حجامت و جماع و غیر آن را که به بهداشت بدن مربوطاست تشریح کرده ام و از خداوند خواهان توفیق هستم . بدان که خداوند عزوجل بدن را به بیماری مبتلا نساخته جز آن که دارویی نیز برای معالجه آن قرار داده است . زیرا بدن انسانها مانند یک مملکت است ." آنگاه مجلسی تمام این رساله را نقل کرده است .

6 . کتاب فقه الرضا ( ع ) این کتاب در خصوص ابواب فقهی است و پیش از زمان مجلسی اول چندان معروف نبوده است . اما از روزگار وی تا امروز شهرت پیدا کرد . علت اشتهار این کتاب آن بود که گروهی از مردم قم نسخه این کتاب را به مکه مکرمه آوردند و قاضی امیر سید حسین اصفهانی آن را مطالعه و یقین کرد که از تألیفات امام رضا ( ع ) است . پس نسخه ای از روی آن تهیه کرد و آن را با خود به اصفهان آورد و به مجلسی اول نشان داد . او نیز صحت نسبت این کتاب به امام رضا ( ع ) را تأیید کرد . پس از وی نیز فرزندش مجلسی دوم ، صحت انتسابت این کتاب به امام رضا ( ع ) را مورد تأیید قرار داد و احادیث آن را درمجلدات گوناگون بحار الانوار پخش کرد و آن را یکی از منابع بحار قرار داد . بدین ترتیب این کتاب از آن روزگار تا به امروز معروف و مشهور شد . مجلسی در مقدمات بحار گوید : کتاب فقه الرضا ، محدث دانشمند قاضی امیر حسین پس از آن که به اصفهان آمد مرا از این کتاب خبر داد و گفت : در یکی از سالهایی که من در جوار بیت الله الحرام سکونت داشتم ، گروهی از مردم قم به قصد حج به آنجا آمدند و آنان کتابی داشتند که قدیمی بود و تاریخ آن با تاریخ عصر امام رضا ( ع ) موافقت داشت و از مرحوم پدرم شنیدم که می گفت : از سید امیر حسین شنیدم که می گفت : خط امام رضا ( ع ) بر این کتاب بود و نیز اجازه های گروه بسیاری از فضلا و دانشمندان بر این کتاب بود . سید گفت : من با این قراین دانستم که این کتاب تألیف امام ( ع ) است . پس آن را گرفته نسخه ای از آن تهیه و تصحیحش کردم . پس پدرم این کتاب را از سید گرفت و استنساخ و تصحیحش کرد . بیشتر عبارات این کتاب مطابق چیزی است که صدوق در کتاب من لا یحضرة الفقیة بدون سند و پدرش در نامه ای که به صدوق نگاشته آن را ذکر کرده است . و بسیاری از احکامی که علمای ما آنها را ذکر کرده اند ولی مستند آنها معلوم نبوده است ، در این کتاب موجود می باشد .

همچنین از جمله کسانی که به صحت انتساب این کتاب اعتقاد پیدا کرده اند سید مهدی بحر العلوم طباطبایی در فوائد الرجالیة و شیخ یوسف بحرانی و عده ای دیگر بوده اند . از معاصران نیز محدث معروف میرزا حسین نوری صحت انتساب این کتاب را به امام رضا ( ع ) تأیید کرده و آن را در کتاب مستدرکات الوسایل آورده و روایات آن را در طی ابواب مختلف بازگو کرده است .

7. صحیفة الرضا ( ع ) . در این باره در مقدمات بحار گفته شده است : صحیفة الرضا با وجود آوازه آن در زمره احادیث مرسل است نه مسند . هر چند که در برخی از نسخ دیده ام که اسناد آن را به ابو علی طبرسی نسبت داده اند . در مستدرکات الوسایل در این باره آمده است : صحیفة الرضا ( ع ) که از آن با نام مسند الرضا ، چنان که در مجمع البیان یاد شده است ، و رضویات ، که در کشف الغمة با این نام آمده است ، یاد می شود از کتابهای معروف و مورد اعتمادی است که کتابی در خور اعتبار و اعتماد ، قبل از آن و پس از آن نوشته نشده است .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 11:0 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

نام های کربلا

کربلا با نام های زیادی خوانده شده که به بیش از بیست اسم می رسد . ذیلاً به مهم ترین آنان اشاره می کنیم :

1- کربلا ، کلمه ای که اسم هیچ مکانی در شهرت وقداست به پایش نمی رسد و در تفسیر این کلمه ی کمال آفرین چه حرف ها که گفته نشده است :

الف : بعضی معتقدند ریشه کربلا ازکلمه ‹‹ کربله ›› گرفته شده و کربله یعنی به سستی گام برداشتن ، یا سست شدن گام ها وعرب ها زمانی که بخواهند از بی حال و با کسالت راه رفتن کسی حکایت کنند ، می گویند : جاد یمشی مکربلا ، یعنی فلانی آمد درحالی که به سستی گام برمی داشت (موسوعه الغتبات المقدسه ، ج 8، قسم کربلا ، ص9 ) توگوئی سرزمین کربلا چنان بوده است که هرکسی که به آن جا می رسید احساس خاصی برایش دست می داد و گام هایش سست می شد ، چنان که کمیت قلم تا به ساحت مقدس کربلا می رسد می لنگد و خود را می بازد . درکتب مقاتل نیز داستان های زیادی نقل شده که هریک از پیامبران گذشته که گذرش به کربلا می افتاد بی اختیار اندوهناک وغمگین می شد و به امت خویش خبر می داد که در این سرزمین حادثه ای بس بزرگ وبسیار غمبار رخ خواهد داد .

ب : کربلا از کلمه ‹‹ کربال ›› گرفته شده و کربال یعنی غربال کردن و تمیز وپاک کردن ، گفته می شود : کربلت الحنطه ، یعنی گندم را غربال کردم و آن را از خاک وخاشاک پاک گردانیدم . به کربلا نیز به خاطر این کربلا گفته اند که زمینی خالی از ریگ وسنگی وبدون درخت یا گیاهان هرز و مزاحم ، مثل اینکه کشاورزی آن را پاک کرده وبرای کشت آماده کرده باشد . ( موسوعه الغتبات المقدسه ، ج 8، قسم کربلا ، ص9 ) راستی که اسم با مسمایست ! کربلا یعنی غربال تاریخ ، غربالی که همیشه ودرطول تاریخ شریف را از ضعیف و مردان میدان را از رجز خوانان دروغین به خوبی جدا کرده ومی کند . چنان که بیدل دهلوی می گوید :

کیست دراین انجمن ، محرم عشق غیور

ماهمه بی غیرتیم ، آینه درکربلاست

ج : کربلا ، از دو واژه آشوری ‹‹ کرب ›› و ‹‹ ایلا ›› ترکیب یافته است ، یعنی حرام خدا وخانه خدایگان ( مدینه الحسین ، ص1 )

د : این کلمه دراصل فارسی بوده و از دو کلمه ‹‹ کا ر ›› و ‹‹ بالا ›› گرفته شده است یعنی کارآسمانی و ارزشمند ، به عبارتی جایگاه نماز ونیایش ( همان صفحه 1 )

ه : دراصل ‹‹ کوربابل ›› بوده است ، یعنی روستاهای شهر بابل ( نهضه الحسین علیه السلام ، ص66 )

و : توسط خود حضرت سید الشهدا و پدرش علی علیه السلام و جدش رسول اکرم (ص) ، کربلا به کرب و بلا ، یعنی درد و بلا وامتحان و ابتلاء تفسیر شده است ( مدینه الحسین ص 1 ) ادباء و شعرای شیعه نیز همین تفسیر را برگزیده اند ، به عنوان نمونه ، سالارشاعران شیعی سید اسماعیل حمیری از کربلا چنین یاد می کند :

کربلا یا دارکرب وبلا ( دیوان السید الحمیری ، ص58 )

وبزرگ اندیشمند شیعی ، مرحوم سید شریف رضی چنین می گوید :

کربلا ! لازلت کربلا وبلا

مالقی عندک ال المصطفی

کم علی تربک ، لما صرعوا

من دم سال ومن دمع جری ( دیوان سید رضی ، ج1، ص44 )

ای کربلاتوهمیشه انبوهی از اندوه و بلا را به یاد می آوری ، به سبب آن چه که درخاک توبه آل پاک محمد مصطفی (ص) رسید . هنگامی که کشته شدند چه خونها که ریخته شد وچه اشک ها که جاری شد .


2- حایر ؛ پس از کربلا ، بیش از دیگر نام ها ، حائز اهمیت بوده است و کربلا درکتاب های فقهی بیشتر باهمین نام ، عنوان می شود و فقها مسائل خاصی را که درخصوص حائر واحکام و حدود آن می باشد ، درذیل همین عنوان بحث وبررسی می کنند .


3- حیر ، مخفف همان حایر است ، حیر یا حائر یعنی جائی که آب در آنجا حیران می ماند و به دور خود می پیچد و گودال قتلگاه امام حسین علیه السلام درهمین مکان مقدس واقع شده است و جسد انورش نیز درآنجا مدفون است .


4- نواویس ، دراصل و پیش ازاسلام نام گورستانی بود که مسیحیان مردگان خود را درآنجا دفن می کردند . جالب این که پیشوای شهیدان حضرت اباعبدالله امام حسین علیه السلام درضمن یکی از خطبه های معروفش این کلمه را به کار برده است آن گاه که حضرتش از حریم جدش خارج شده بود و در ظاهر به سوی کوفه و در واقع رو به سوی ابدیت ، می رفت که قیامت تاریخ را برپاکند وقیام عشق را قنوت جاودانه بخشد و هنگامی که از مدینه حرکت کرده بود تا هنگامه حماسه های همیشه جاوید و ماندگارش را بیافریند ، چنین فرمود : خط الموت علی ولد ادم مخط القلاده علی جید الفتاه ، وما أولهنی إلی أسلافی اشتیاق یعقوب إلی یوسف وخیرلی مصرع أنا لافیه ، کأنی بأوصالی تتقطعها عسلان الفلوات ،بین النواویس وکربلاء… ( بلاغه الحسین (ع)خطبة‌ 23، ص144، نقل از لهوف سید ابن طاووس ره ) مرگ برای فرزندان آدم چه زیبا نوشته شده است . نوشتاری که درلطافت به نقشی می ماند که گردن بند ، درگردن دخترکان جوان می کشد و من برای سرکشیدن جام جان بخش شهادت و به دیدار صالحان سلف همان قدر مشتاقم که یعقوب به دیدار پسرش یوسف ، دست تقدیر الهی ، برای من قتلگاهی برگزیده است که من به دیدارش خواهم شتافت ، می بینم که به همین زودیها گرگ های گرسنه ‌نواویس و کربلا مرا درمحاصره انداخته و بندبند اعضای بدنم را ازهم جدا می کنند …


5- طف الفرات ، کنارفرات.

6- طف.

7- شاطی الفرات ، این هر سه اسم تقریبا به یک معنی است و طف به زمین هایی که مشرف به دریا باشند یا درلب رودخانه قرارداشته باشند ، اطلاق می شود سرزمین کربلا را به خاطر چند چشمه ای که درآن بوده وکربلا را درکنار خویش گرفته بودند طف گفته اند . چشمه های مانند : قطقطانیه ، رهیمه ، عین الجمل و نهر علقم . ( شهر حسین علیه السلام ، ص12 )


نام های دیگری نیز ذکر شده است از جمله :

8- نینوا ، از اسم های معروف و قدیمی کربلاست .

9- موضع البلا ، یا موضع الابتلاء.

10- محل الوفاء .

11- غاضریه .

12- ماریه .

13- قصربنی مقاتل .

14- عقربابل .

15- عمورا .

16- صفورا.

17- نوائح ، یعنی نا له ها و نوحه ها .

18- شفاثا ، که درعرف مردم ‹‹ شثاثه ›› خوانده می شود . ( بعضی ‹‹ شفیه ›› نیز نقل کرده اند . تراث کربلاء ، ص20 )

19- مدینه الحسین علیه السلام ، شهر حسین علیه السلام .

20- مشهد الحسین علیه السلام .

21-بقعه مبارکه ( تراث کربلا ، ص21،20،19 ) و اسامی متعدد دیگر .


کربلا دریک نگاه

باوجود این که پیشینه تاریخی کربلا ، بسیارقدیمی بوده و به دوران بابلیان می رسد ولی از آنجا که مدارک تاریخی ، دراین باب ناچیز واندک است ، شناخت دقیقی را نمی توان نسبت به تاریخ کربلا پیش از اسلام بدست داد .

عراق تا سال 12هجر ی قمری درزیر سلطه زمامداران ایران بود ، تا این که ازهمان سال تا سال 16 هجری به تدریج ، تمام کشور عراق و درضمن کربلا توسط خیل خروشان سربازان مسلمان گشوده شد و آزاد گشت ، از آن میان جنگ قادسیه که درسال 14هجری اتفاق افتاد ، معروف ومشهوراست . ( شهر حسین علیه السلام ، ص7 )

عراق درطول تاریخ اسلام ، همیشه کشوری شیعه نشین و بستر بسی حوادث تاریخ ساز و مهد حماسه ها ومرکز انقلاب هائی بس بزرگ وخونین بوده است ، تنها کافی است که کتاب کربلا را ورق زده وکوفه ( برخلاف ذهنیت رایجی که ما ایرانیان از کوفه داریم و با بعضی شعارها وضرب المثل هائی از قبیل ‹‹ الکوف لایوفی ›› و … که آن راهمیشه ابراز می کنیم ، کوفه پایگاه حکومت عدل مولا علی علیه السلام و نخستین حوزه علمیه شیعه و مرکز خیلی از قیام های بزرگ شیعی بوده است . ) را که شهری است از شهرهای استان کربلا ، درآیینه ‌تاریخ به تماشا نشست آن وقت است که خواهید دید این خون نامه خاک سر به افلاک و ملکوت می کشد و روایت از رویش آلاله ها دارد . آلاله هائی که هریک درقیام خونبار خویش ، قیامت تاریخ را ، قنوت نور بسته اند و تاریخ را ازتاریکی و جهان را از جهل و جور و بشریت را از بند بندگی زور وزر وتزویر رها نیده اند .

درحال حاضر ، کربلا با فاصله 105 کیلومتر ، درجنوب غربی بغداد واقع شده و مرکز استانی بنام استان کربلا خوانده می شود وشهرهای بزرگی را چون نجف اشرف و کوفه وعین التمر و… درخویش جای داده است . استان کربلا از شمال وغرب به استان رمادی وازشرق به استان حله وازجنوب به استان دیوانیه متصل می گردد . مساحت استان کربلا به 6065 کیلومتر مربع می رسد ودرشهر کربلا بیش از 83301 نفرزندگی می کنند .

امام رضا علیه السلام فرمودند:

همانا روز حسین ( عاشورا ) چشم هاى ما را زخم و اشک هاى ما را جارى کرده است و عزیز ما را در کربلا خوار شمردند و ما را وارث محنت و بلا کرده است تا روز قیامت

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 11:0 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

نام های کربلا

کربلا با نام های زیادی خوانده شده که به بیش از بیست اسم می رسد . ذیلاً به مهم ترین آنان اشاره می کنیم :

1- کربلا ، کلمه ای که اسم هیچ مکانی در شهرت وقداست به پایش نمی رسد و در تفسیر این کلمه ی کمال آفرین چه حرف ها که گفته نشده است :

الف : بعضی معتقدند ریشه کربلا ازکلمه ‹‹ کربله ›› گرفته شده و کربله یعنی به سستی گام برداشتن ، یا سست شدن گام ها وعرب ها زمانی که بخواهند از بی حال و با کسالت راه رفتن کسی حکایت کنند ، می گویند : جاد یمشی مکربلا ، یعنی فلانی آمد درحالی که به سستی گام برمی داشت (موسوعه الغتبات المقدسه ، ج 8، قسم کربلا ، ص9 ) توگوئی سرزمین کربلا چنان بوده است که هرکسی که به آن جا می رسید احساس خاصی برایش دست می داد و گام هایش سست می شد ، چنان که کمیت قلم تا به ساحت مقدس کربلا می رسد می لنگد و خود را می بازد . درکتب مقاتل نیز داستان های زیادی نقل شده که هریک از پیامبران گذشته که گذرش به کربلا می افتاد بی اختیار اندوهناک وغمگین می شد و به امت خویش خبر می داد که در این سرزمین حادثه ای بس بزرگ وبسیار غمبار رخ خواهد داد .

ب : کربلا از کلمه ‹‹ کربال ›› گرفته شده و کربال یعنی غربال کردن و تمیز وپاک کردن ، گفته می شود : کربلت الحنطه ، یعنی گندم را غربال کردم و آن را از خاک وخاشاک پاک گردانیدم . به کربلا نیز به خاطر این کربلا گفته اند که زمینی خالی از ریگ وسنگی وبدون درخت یا گیاهان هرز و مزاحم ، مثل اینکه کشاورزی آن را پاک کرده وبرای کشت آماده کرده باشد . ( موسوعه الغتبات المقدسه ، ج 8، قسم کربلا ، ص9 ) راستی که اسم با مسمایست ! کربلا یعنی غربال تاریخ ، غربالی که همیشه ودرطول تاریخ شریف را از ضعیف و مردان میدان را از رجز خوانان دروغین به خوبی جدا کرده ومی کند . چنان که بیدل دهلوی می گوید :

کیست دراین انجمن ، محرم عشق غیور

ماهمه بی غیرتیم ، آینه درکربلاست

ج : کربلا ، از دو واژه آشوری ‹‹ کرب ›› و ‹‹ ایلا ›› ترکیب یافته است ، یعنی حرام خدا وخانه خدایگان ( مدینه الحسین ، ص1 )

د : این کلمه دراصل فارسی بوده و از دو کلمه ‹‹ کا ر ›› و ‹‹ بالا ›› گرفته شده است یعنی کارآسمانی و ارزشمند ، به عبارتی جایگاه نماز ونیایش ( همان صفحه 1 )

ه : دراصل ‹‹ کوربابل ›› بوده است ، یعنی روستاهای شهر بابل ( نهضه الحسین علیه السلام ، ص66 )

و : توسط خود حضرت سید الشهدا و پدرش علی علیه السلام و جدش رسول اکرم (ص) ، کربلا به کرب و بلا ، یعنی درد و بلا وامتحان و ابتلاء تفسیر شده است ( مدینه الحسین ص 1 ) ادباء و شعرای شیعه نیز همین تفسیر را برگزیده اند ، به عنوان نمونه ، سالارشاعران شیعی سید اسماعیل حمیری از کربلا چنین یاد می کند :

کربلا یا دارکرب وبلا ( دیوان السید الحمیری ، ص58 )

وبزرگ اندیشمند شیعی ، مرحوم سید شریف رضی چنین می گوید :

کربلا ! لازلت کربلا وبلا

مالقی عندک ال المصطفی

کم علی تربک ، لما صرعوا

من دم سال ومن دمع جری ( دیوان سید رضی ، ج1، ص44 )

ای کربلاتوهمیشه انبوهی از اندوه و بلا را به یاد می آوری ، به سبب آن چه که درخاک توبه آل پاک محمد مصطفی (ص) رسید . هنگامی که کشته شدند چه خونها که ریخته شد وچه اشک ها که جاری شد .


2- حایر ؛ پس از کربلا ، بیش از دیگر نام ها ، حائز اهمیت بوده است و کربلا درکتاب های فقهی بیشتر باهمین نام ، عنوان می شود و فقها مسائل خاصی را که درخصوص حائر واحکام و حدود آن می باشد ، درذیل همین عنوان بحث وبررسی می کنند .


3- حیر ، مخفف همان حایر است ، حیر یا حائر یعنی جائی که آب در آنجا حیران می ماند و به دور خود می پیچد و گودال قتلگاه امام حسین علیه السلام درهمین مکان مقدس واقع شده است و جسد انورش نیز درآنجا مدفون است .


4- نواویس ، دراصل و پیش ازاسلام نام گورستانی بود که مسیحیان مردگان خود را درآنجا دفن می کردند . جالب این که پیشوای شهیدان حضرت اباعبدالله امام حسین علیه السلام درضمن یکی از خطبه های معروفش این کلمه را به کار برده است آن گاه که حضرتش از حریم جدش خارج شده بود و در ظاهر به سوی کوفه و در واقع رو به سوی ابدیت ، می رفت که قیامت تاریخ را برپاکند وقیام عشق را قنوت جاودانه بخشد و هنگامی که از مدینه حرکت کرده بود تا هنگامه حماسه های همیشه جاوید و ماندگارش را بیافریند ، چنین فرمود : خط الموت علی ولد ادم مخط القلاده علی جید الفتاه ، وما أولهنی إلی أسلافی اشتیاق یعقوب إلی یوسف وخیرلی مصرع أنا لافیه ، کأنی بأوصالی تتقطعها عسلان الفلوات ،بین النواویس وکربلاء… ( بلاغه الحسین (ع)خطبة‌ 23، ص144، نقل از لهوف سید ابن طاووس ره ) مرگ برای فرزندان آدم چه زیبا نوشته شده است . نوشتاری که درلطافت به نقشی می ماند که گردن بند ، درگردن دخترکان جوان می کشد و من برای سرکشیدن جام جان بخش شهادت و به دیدار صالحان سلف همان قدر مشتاقم که یعقوب به دیدار پسرش یوسف ، دست تقدیر الهی ، برای من قتلگاهی برگزیده است که من به دیدارش خواهم شتافت ، می بینم که به همین زودیها گرگ های گرسنه ‌نواویس و کربلا مرا درمحاصره انداخته و بندبند اعضای بدنم را ازهم جدا می کنند …


5- طف الفرات ، کنارفرات.

6- طف.

7- شاطی الفرات ، این هر سه اسم تقریبا به یک معنی است و طف به زمین هایی که مشرف به دریا باشند یا درلب رودخانه قرارداشته باشند ، اطلاق می شود سرزمین کربلا را به خاطر چند چشمه ای که درآن بوده وکربلا را درکنار خویش گرفته بودند طف گفته اند . چشمه های مانند : قطقطانیه ، رهیمه ، عین الجمل و نهر علقم . ( شهر حسین علیه السلام ، ص12 )


نام های دیگری نیز ذکر شده است از جمله :

8- نینوا ، از اسم های معروف و قدیمی کربلاست .

9- موضع البلا ، یا موضع الابتلاء.

10- محل الوفاء .

11- غاضریه .

12- ماریه .

13- قصربنی مقاتل .

14- عقربابل .

15- عمورا .

16- صفورا.

17- نوائح ، یعنی نا له ها و نوحه ها .

18- شفاثا ، که درعرف مردم ‹‹ شثاثه ›› خوانده می شود . ( بعضی ‹‹ شفیه ›› نیز نقل کرده اند . تراث کربلاء ، ص20 )

19- مدینه الحسین علیه السلام ، شهر حسین علیه السلام .

20- مشهد الحسین علیه السلام .

21-بقعه مبارکه ( تراث کربلا ، ص21،20،19 ) و اسامی متعدد دیگر .


کربلا دریک نگاه

باوجود این که پیشینه تاریخی کربلا ، بسیارقدیمی بوده و به دوران بابلیان می رسد ولی از آنجا که مدارک تاریخی ، دراین باب ناچیز واندک است ، شناخت دقیقی را نمی توان نسبت به تاریخ کربلا پیش از اسلام بدست داد .

عراق تا سال 12هجر ی قمری درزیر سلطه زمامداران ایران بود ، تا این که ازهمان سال تا سال 16 هجری به تدریج ، تمام کشور عراق و درضمن کربلا توسط خیل خروشان سربازان مسلمان گشوده شد و آزاد گشت ، از آن میان جنگ قادسیه که درسال 14هجری اتفاق افتاد ، معروف ومشهوراست . ( شهر حسین علیه السلام ، ص7 )

عراق درطول تاریخ اسلام ، همیشه کشوری شیعه نشین و بستر بسی حوادث تاریخ ساز و مهد حماسه ها ومرکز انقلاب هائی بس بزرگ وخونین بوده است ، تنها کافی است که کتاب کربلا را ورق زده وکوفه ( برخلاف ذهنیت رایجی که ما ایرانیان از کوفه داریم و با بعضی شعارها وضرب المثل هائی از قبیل ‹‹ الکوف لایوفی ›› و … که آن راهمیشه ابراز می کنیم ، کوفه پایگاه حکومت عدل مولا علی علیه السلام و نخستین حوزه علمیه شیعه و مرکز خیلی از قیام های بزرگ شیعی بوده است . ) را که شهری است از شهرهای استان کربلا ، درآیینه ‌تاریخ به تماشا نشست آن وقت است که خواهید دید این خون نامه خاک سر به افلاک و ملکوت می کشد و روایت از رویش آلاله ها دارد . آلاله هائی که هریک درقیام خونبار خویش ، قیامت تاریخ را ، قنوت نور بسته اند و تاریخ را ازتاریکی و جهان را از جهل و جور و بشریت را از بند بندگی زور وزر وتزویر رها نیده اند .

درحال حاضر ، کربلا با فاصله 105 کیلومتر ، درجنوب غربی بغداد واقع شده و مرکز استانی بنام استان کربلا خوانده می شود وشهرهای بزرگی را چون نجف اشرف و کوفه وعین التمر و… درخویش جای داده است . استان کربلا از شمال وغرب به استان رمادی وازشرق به استان حله وازجنوب به استان دیوانیه متصل می گردد . مساحت استان کربلا به 6065 کیلومتر مربع می رسد ودرشهر کربلا بیش از 83301 نفرزندگی می کنند .

امام رضا علیه السلام فرمودند:

همانا روز حسین ( عاشورا ) چشم هاى ما را زخم و اشک هاى ما را جارى کرده است و عزیز ما را در کربلا خوار شمردند و ما را وارث محنت و بلا کرده است تا روز قیامت

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 10:59 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

آبروی مومن

یسع بن حمزه مى‏گوید: من در مجلسى با حضرت رضا(ص) مشغول صحبت بودم و عده زیادى هم براى پرسش از مسائل حلال و حرام جمع شده بودند که مردى بلند قامت و گندمگون داخل شد و سلام کرد و عرضه داشت من دوستى از دوستداران شما و اجداد شما هستم و از حج مى‏آیم، زاد و توشه‏ام گم شده اگر ممکن است کمکى بفرمائید که من به شهرم برسم که این نعمتى است بر من از جانب خداى تعالى، پس چون به شهرم رسیدم آنرا از جانب شما صدقه مى‏دهم چون من احتیاجى به صدقه ندارم.

حضرت فرمود: بنشین، خدا ترا رحمت کند. حضرت رو کردند به مردم و با آنها سخن گفتند تا وقتى که متفرق شدند و فقط آن مرد و من و سلیمان جعفرى و خیثمه باقى ماندیم. حضرت فرمود، اجازه مى‏دهید من به داخل منزل بروم؟

بلند شدند و داخل رفتند و بعد از لحظاتى آمدند پشت در و دست مبارک خود را از بالاى در خارج کردند و فرمودند: کجاست آن مرد خراسانى؟ آن مرد گفت: بله اینجا هستم. حضرت فرمود: این دویست دینار را بگیر و کار خود را انجام بده و به آن متبرک شو و از طرف من هم لازم نیست صدقه دهى، بیرون برو که من ترا نبینم و تو مرا نبینى. آن مرد خارج شد. وقتى حضرت آمدند، سلیمان گفت فدایت شوم شما که عطاى وافر و زیادى به این مرد فرمودید چرا روى نازنین خود را از او پوشاندید؟ حضرت فرمود، تا مبادا ذلت سؤال را در چهره‏اش ببینم. آیا مگر نشینده‏اى که رسول خدا(ص) فرمود: هر کس حسنه و کار نیک خود را مستور بدارد، برابر است با هفتاد حج و هر کس سیئه و کار زشت خود را آشکار کند خوار مى‏شود و هر کس زشتى خود را بپوشاند و عمل خلافش را در پنهان انجام دهد بخشیده خواهد شد؟!


قالَ الاِْمامُ الرِّضا(علیه السلام): لا یَکُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِنًا حَتّى تَکُونَ فیهِ ثَلاثُ خِصال:

1ـ سُنَّةٌ مِنْ رَبِّهِ.

2ـ وَ سُنَّةٌ مِنْ نَبِیِّهِ.

3ـ وَ سُنَّةٌ مِنْ وَلِیِّهِ.

فَأَمَّا السُّنَّةُ مِنْ رَبِّهِ فَکِتْمانُ سِرِّهِ. وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ نَبِیِّهِ فَمُداراةُ النّاسِ. وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ وَلِیِّهِ فَالصَّبْرُ فِى الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ.

مؤمن، مؤمن واقعى نیست، مگر آن که سه خصلت در او باشد :

سنّتى از پروردگارش و سنّتى از پیامبرش و سنّتى از امامش.

امّا سنّت پروردگارش : پوشاندن راز خود است.

امّا سنّت پیغمبرش : مدارا و نرم رفتارى با مردم است.

امّا سنّت امامش : صبر کردن در زمان تنگدستى و پریشان حالى است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 10:58 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

سنگ مضجع

قدیمی ترین سنگی که بر مزار حضرت رضا علیه السلام دیده شده ، سنگ مرمری با ابعاد 20 در 40 و قطر 6 سانتی متر می باشد که در اوایل قرن ششم بر مزار امام نصب شده است . این سنگ از نفایس بسیار ارزشمند موزه ی آستان قدس رضوی است که از نظر تاریخی و نوع خط ، کوفی شکسته است و اهمیت فوق العاده ای دارد .

دومین سنگ مرقد امام علیه السلام ظاهراً سنگی از جنس مونسار ( مرمر سفید آهکی ) می باشد که به جای آن سنگ قبلی بر مزار امام جای داشته ، آگاهی چندانی از چگونگی آن به دست نیامده است .

سومین سنگ مزار حضرت، سنگی مرمر بسیار ممتاز از معدن توران از پشت یزد است . این سنگ به رنگ سبز چمنی با ابعاد 2/20 در 1/10 و قطر یک متر و وزن 3600 کیلوگرم ، که هم زمان با تعویض و نصب ضریح پنجم در سال 1379 هجری شمسی در حرم مطهر درون ضریح بر مزار مرقد امام علیه السلام نصب شده است . سنگ پیشین مضجع شریف به لحاظ قدمت و آسیب دیدگی هم زمان با تعویض و نصب ضریح جدید با حضور آیت الله خامنه ای تعویض گردید و به جای آن سنگ جدید با محتوای الهام بخش هنری و آیات الهی ، بر مضجع نورانی امام علیه السلام نصب شد .

بر سطح این سنگ جدید ، علاوه بر کلمات مقدس و الهام بخش ، تاریخ ولادت و شهادت امام هشتم علیه السلام نقش بسته است . عین متن کتیبه ی سطح سنگ جدید مرقد عبارت است از : هذا هو المرقد الشریف للامام التقی النقی الصدیق الشهید وارث الانبیاء و المرسلین ، ثامن الائمه المعصومین من اهل بیت رسول رب العالمین ، حجه الله علی الخلق اجمعین ، سیدنا و مولانا ابی الحسن الرضا علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب صلوات الله اجمعین . ولد بالمدینه فی الحادی عشر من ذی القعده عام 148 و استشهد بطوس فی آخر صفر سنه 203 من الهجره النبویه . و قد جدد هذا المضجع المطهر عام 1418 هـ ـ ق .

و نیز دو بیت زیر از اشعاری که حضرت به قصیده دعبل ملحق فرموده اند حک شده است که : و قبر بطوس یا لها من مصیبه ـ الحت علی الاحشاء بالزفرات ـ الی الحشر حتی یبعث الله قائما ـ یفرج عنا الغم و الکربات . ( قبری در طوس است چه عجب مصیبتی است . مصیبت آن با ناله های دردناک ، آتش حسرت را تا روز قیامت در درون می افروزد ، تا این که خداوند قائمی را برانگیزد و اندوه و سختی ها را از ما برطرف سازد ) .

علاوه بر این ها آیاتی از کلام الله مجید نیز زینت بخش این سنگ شده است : در ضلع بالای سر مبارک امام علیه السلام آیه ی مبارکه ی : یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی ، پیش روی امام علیه السلام آیه ی مبارکه ی : انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا ، پشت سر مبارک آیه ی مبارکه ی : سلام علی آل یاسین انا کذلک من المحسنین انا من عبادنا المومنین و در پایین پای مبارک آیه ی مبارکه ی : یا ایها الذین امنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم حک شده است .

زیر خط های کتیبه هم نوشته شده است : سلام علی آل طه و یس ـ سلام علی آل خیر النبیین ـ سلام علی روضه حل فیها ـ امام یباهی به الملک و الدین


قال الرضا علیه السلام ( اصول کافی ؛ ج اول ص 200 ) : ان الامامه زمام الدین و نظام المسلمین و صلاح الدنیا و عز المومنین

امامت و رهبری ، رشته داری دین و نظام بخشی مسلمانان است و موجب اصلاح دنیا و عزت و سربلندی مومنان است .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 10:57 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

گنبدنما

اهل اینجا باشی و نباشی فرقی ندارد . گنبد آقا ، برای خیلی ها حرمت دارد . از دور و نزدیک خستگی ها را می گیرد و بر دل می نشیند . این نماد طلایی خیلی ها را راهی کرده است و خیلی هم هنوز هوایی اند ....

گنبد نما حکایت دیگری است از گذشته های دور . می گویند مسافرانی که به تپه ی سلام می رسیدند با سلام و صلوات « گنبد نما » می داده اند و ... این گنبد خود تاریخچه ای شنیدنی دارد . بخوانید :


اولین گنبد ساز : نقل است مامون پس از مرگ هارون و دفن او در بقعه ی هارونی ، قبه ای بر فراز آن بنا نهاد . این قبه در حوادث خراسان مانند حمله ی سبکتکین تخریب شد تا این که محمود غزنوی در سال 400 هجری قمری آن را بازسازی کرد و از آن زمان تا عصر سلجوقیان ، حرم مطهر با همان قبه باقی مانده بود تا این که در عصر سلجوقی ، ضمن تعمیر روضه ی منوره ، گنبدی بر فراز آن احداث شد و این همان گنبدی است که امروز 900 سال از احداث آن می گذرد .

این گنبد در آغاز هم چون دیگر بناها از آجرهای زردرنگ ساخته و پس از آن کاشی کاری شد . در زیر کتیبه ی دور آن آمده است : عمل کمال الدین محمود یزدی و در قسمتی دیگر مکتوب است کتیبه ی علیرضا العباس .

پس از طلاکاری گنبد ، در چند رویداد تاریخی از جمله فتنه ی ازبک ها قسمتی از طلاهای آن به غارت برده شد است تا این که در سفر پیاده ی شاه عباس صفوی به مشهد وی دستور طلاکاری مجدد را صادر کرد . این کار در سال 1016 هجری قمری به پایان می رسد و علیرضا عباسی ، خوشنویس معروف عهد صفوی مامور نوشتن کتیبه ی کمربندی دور آن به خط ثلث برجسته می شود .

در زلزله ی سال 1084 هجری قمری تعدادی از خشت های زراندود آن ریخت . پس از آن شاه سلیمان صفوی گنبد را ترمیم و تجدید طلاکاری کرد .

شناسنامه ی گنبد : گنبد امام که در نهایت هنرمندی ساخته شده دارای دو پوشش است . پوشش اول آن همان سقف حرم است که مقعر و مقرنس می باشد و به آن قبه گفته می شود و پوشش دوم برفراز آن و همان گنبد طلاست . بین دو پوشش ، فضایی خالی به بلندای بیش از 13 متر وجود دارد . سنگینی گنبد بر دیوارهای تالار حرم مطهر است که ضخامت آن به 90/2 متر می رسد . ارتفاع قبه از کف حرم 80/18 متر و تا انتهای آن (راس گنبد ) به 20/31 متر می رسد و دور گنبد از سطح خارج آن 10/42 متر است .


و عن ابی السحن الرضا علیه السلام ( مسند الامام الرضا علیه السلام ج 2 ص 254 ) قال : من لم یقدر علی زیارتنا فلیزر صالحی موالینا یکتب له ثواب زیارتنا

از حضرت رضا علیه السلام روایت است که : هر کس نتواند ما را زیارت کند ، دوستان و پیروان شایسته ی ما را زیارت کند ، تا پاداش زیارت ما برایش نوشته شود .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 10:57 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

امامت و معرفت از دیدگاه امام رضا

در ادامه ی مبحث امامت و معرفت از دیدگاه امام رضا علیه السلام به بخش محبت رسیدیم و حال آن را ادامه می دهیم :

محبت هموارترین راه درس آموزی

خداوند متعال برای هدایت انسان ها ، ابزار و امکانات معرفتی و فطری و راه های مختلفی را در اختیار آنان قرار داده است . پیامبران را مبعوث و کتاب آسمانی را بر آنان نازل کرده تا شریعت و معرفت را به انسان ها آموزش دهند . یکی از هموارترین راه ها برای درس آموزی از مکتب اولیای الهی ، راه محبت و دوستی است . اطاعت از قانون و پیروی از صالحان به دو صورت امکان پذیر است :

1 ـ اطاعت از روی اجبار و پیروی ناخواسته و بدون رغبت.

2 ـ اطاعت از روی انتخاب و پیروی با میل و اشتیاق .

مادر برای فرزندش وظایف مادری را انجام می دهد ، اما این وظایف که مشکلات فراوان نیز دارد ، با عشق و محبت آمیخته است و مادر از انجام وظایف مادری لذت می برد ، زیرا فرزندش را دوست دارد .

بنابراین اگر انجام وظایف و پیروی از الگوهای دینی و الهی ، همراه با محبت و مودت نسبت به آنان باشد ، درس آموزی و پیروی از آنان نه تنها سخت و دشوار می نماید ، بلکه لذت بخش و بهجت آفرین نیز هست . خداوند در قرآن ، رابطه ی محبت و اطاعت را چنین بیان فرموده است : « قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله ؛ ای پیامبر بگو : اگر شما خدا را دوست دارید از من که پیامبر او هستم پیروی کنید تا خدا هم شما را دوست داشته باشد . » ( آل عمران / 31 )

از این آیه استفاده می شود که در فرهنگ قرآنی اطاعت و پیروی از صالحان و مردان الهی ، با دو محبت همراه است . یک محبت به عنوان مقدمه و انگیزه و یک محبت به عنوان دستاورد و نتیجه .

پس می توان نتیجه گرفت که اگر خداوند محبت و مودت اهل بیت پیامبر (ص) را بر مومنان واجب ساخته ، به خاطر آن بوده است تا مردم با محبت و دوستی ، راه اطاعت از معلمان الهی را بپیمایند و معرفت خدا و اطاعت از دستورات دین را با زمزمه ی محبت فراگیرند و این به سود خود مردم است ، چنان که قرآن به صراحت این نکته را بیان داشته است : « قل ما سالتکم من اجر فهو لکم ان اجری الا علی الله ؛ [ ای پیامبر به مومنان ] بگو اگر از شما در برابر انجام وظیفه رسالت پاداشی خواستم ، به خاطر منافع و نتایج ارزشمندی است که برای خود شما دارد و گرنه پاداش [ حقیقی ] من بر خداوند است . » ( سبا / 47 )

به راستی اگر کسی جویای حق باشد ، در می یابد که تا چه اندازه معرفت امامیه ، به روشنی و آسانی از قرآن فهمیده می شود . زیرا پیامبر در سراسر قرآن به فرمان الهی فقط یک پاداش از امت خود درخواست کرده و آن هم محبت اهل بیت علیهم السلام بوده است و سپس درباره ی همان یک درخواست هم می فرماید ، هدف و منظور ، سود رسانی به امت بوده است و این سود در فرهنگ قرآنی و نبوی عبارت است از هدایت یابی اهل ایمان به معرفت صحیح و اخلاق و معنویت و پاکی در گفتار و رفتار و اندیشه .

در قسمت آتی به عنوان قسمت پایانی مبحث امامت و معرفت از دیدگاه امام رضا علیه السلام به نتیجه گیری از این ده گفتار خواهیم پرداخت .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 10:55 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

علامه طباطبایی و امام رضا علیه السلام

در این هفته سیره ولایی علامه طباطبایی (ره) صاحب تفسیر المیزان در رابطه با حضرت علیه السلام را برایتان به نقل از سایت صالحین شیعه می نویسم :

علامه می فرمودند: « همه امامان علیهم السلام لطف دارند ، اما لطف حضرت رضا علیه السلام محسوس است. » و در نقلی دیگر، بیان می کردند : « همه امامان معصوم علیهم السلام رئوف هستند، اما رأفت حضرت امام رضا علیه السلام ظاهر است. » و نیز می فرمودند : « انسان هنگامی که وارد حرم رضوی علیه السلام می شود، مشاهده می کند که از در و دیوار حرم آن امام(ع) رأفت می بارد. »

ایشان هر ساله به مشهد مشرف می شد حتی در پنج شش ماه آخر عمر با همه کسالتی که داشت به مشهد مشرف شد. یکی از بستگان نزدیک ایشان می گفت: « با آغوش باز با آن کهولت سن و کسالت، جمعیت را می شکافت و با علاقه ضریح را می بوسید و توسل می جست که گاهی به زحمت او را از ضریح جدا می کردیم... » او می گفت : « من به حال این مردم که این طور عاشقانه ضریح را می بوسند، غبطه می خورم.... »

آقازاده شان نقل میکردند در سال آخر حیاتشان به دلیل کسالتی که داشتند و بنا به تأکید و توصیه پزشکِ مخصوص نمی خواستیم به مسافرت مشهد مقدس برود. پس از مراجعت از مشهد، به ایشان گفتم سرانجام به مشهد رفتید، فرمود : « پسرم جز مشهد کجاست که آدم بتواند دردهایش را بگوید و درمانش را بگیرد. » علامه طباطبایی وقتی به مشهد مشرف می شد ، از وی تقاضا می کردند که در خارج از مشهد چون طرقبه و... به دلیل اعتدال هوا محل سکونت خویش را قرار دهد و گهگاهی برای زیارت مشرف گردد، ابداً قبول نمی کرد و می فرمود: « ما از پناه امام هشتم جای دیگر نمی رویم. »

یکی از شاگردان علامه طباطبایی می گوید : « ... هیچ به خاطر ندارم که از اسم هر یک از ائمه(ع) بدون ادای احترام گذشته باشند. در مشهد که همه ساله مشرف می شدند و تابستان را در آنجا می ماندند وقتی وارد صحن حضرت رضا علیه السلام می شدند، بارها که در خدمتشان بودم و می دیدم که دستهای مرتعش را روی آستانه در می گذاشتند و با بدن لرزان از جان و دل آستانه در را می بوسیدند، گاهی از محضرشان التماس دعا درخواست می شد می گفتند : « بروید از حضرت بگیرید؛ ما اینجا کاره ای نیستیم؛ همه چیز آنجاست! »

زمانی نویسنده مشهوری بوسیدن ضریح امامان علیهم السلام و این قبیل احترام نهادن ها را تشنیع می کرد. وقتی سخن او را به مرحوم علامه در حرم رضوی علیه السلام عرض کردند، ایشان فرمود : « اگر منع مردم نبود، من از دم مسجد گوهرشاد تا ضریح، زمین را می بوسیدم. » و روزی در صحن حرم امام رضا علیه السلام شخصی به علامه [ که اصلاً اذن نمی داد کسی دست ایشان را ببوسد] عرض کرد: « از راه دور آمده ام و می خواهم دست شما را ببوسم. » علامه فرمو د: « زمین صحن را ببوس که از سر من هم بهتر است! »

یک بار علامه می خواستند به روضه رضوی علیه السلام مشرف شوند. به ایشان عرض شد: « آقا! حرم شلوغ است؛ وقت دیگری بروید! » فرمودند : « خوب، من هم یکی از شلوغ ها! » و رفتند. مردم هم که ایشان را نمی شناختند تا راهی برایشان بگشایند و در نتیجه، هر چه سعی کردند دستشان را به ضریح مبارک برسانند، نشد و مردم ایشان را به عقب هل دادند. وقتی بازگشتند، اطرافیان پرسیدند: « چطور بود؟» فرمودند: « خیلی خوب بود! خیلی لذت بردم! »

حجت الاسلام معزّی نقل می کند که یک بار در ایام طلبگی به مشهد رفته بودم و در صحن های حرم رضوی علیه السلام گام می زدم و به بارگاه امام علیه السلام می نگریستم اما داخل رواقها و روضه نمی رفتم. ناگهان دست مهربانی بر روی شانه هایم قرار گرفت و با لحنی آرام فرمود: « حاج شیخ حسن! چرا وارد نمی شوی؟! » نگاه کردم و دیدم علامه طباطبائی است. عرض کردم : خجالت می کشم با این آشفتگی روحی بر امام رضا علیه السلام وارد شوم. من آلوده کجا و حرم پاک ایشان کجا! آنگاه مرحوم علامه فرمود: « طبیب برای چه مطب باز میکند؟ برای اینکه بیماران به وی مراجعه کنند و با نسخه او تندرستی خود را بیابند. این جا هم دارالشفای آل محمد ـ علیهم السلام ـ است. داخل شو که امام رضا علیه السلام طبیب الأطباء است. »

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 10:55 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

ساعت حرم

از همان دور ؛ در میان کاشی های معرق چشم نواز است . با عقربه های درشت در صفحه ای مدور . خیلی ها ساعتشان را با آن ، که در بالاترین نقطه ی ایوان صحن آزادی نصب است تنظیم می کنند . گفته می شود این ساعت ساخت منچستر انگلستان است و توسط امین الملک صدر اعظم ایران در زمان ناصرالدین شاه وقف آستان قدس رضوی شده است . تاریخ موجود در پیاله ی زنگ ساعت ، سال 1893 را نشان می دهد یعنی دقیقا یکصد و ده سال گذشته .

در تاریخچه ی آن آمده است که ابتدا در برج بالای ایوان غربی صحن انقلاب ( صحن کهنه ) قرار داشته و 45 سال پیش ، از آنجا به بالای ایوان جنوبی صحن آزادی ( نو ) انتقال یافته است . این طور که می گویند نشست پایه های سردر ایوان صحن انقلاب علت انتقال آن بوده است که پس از ترمیم و استحکام شکست آن ، ساختمانی از بتن در بالای ایوان ساخته شد و با کاشی معرق تزیین یافت . سپس ساعت مرحوم عبدالحسین معاون که از هامبورگ آلمان خریداری شده بود به جای آن نصب شد . این ساعت در حال حاضر به وسیله ی الکتروموتور هر 24 ساعت یک بار کوک می شود و چنانچه با خاموشی برق مواجه شود کوک آن تا 24 ساعت جواب خواهد داد .


اما سخنی از حضرت رضا علیه السلام ( تحف العقول ص 446 ) که فرمودند : لا یستکمل عبد حقیقة الایمان حتی تکون فیه خصال ثلاث : التفقه فی الدین ، و حسن التقدیر فی المعیشه و الصبر علی الرزایا ؛

هیچ بنده ای به کمال حقیقی ایمان نمی رسد تا این که این سه خصلت در او باشد : دین شناسی ، اندازه و برنامه ریزی در زندگی و شکیبایی بر سختی ها و ناملایمات

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 10:54 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

سخاوت امام

تصمیم گرفتم قضیه ‏اى که کلینى رحمه الله درباره ی سخاوت امام رضا علیه السلام نقل کرده است، ذکر ‏کنم. راوى می گوید :

با جمعى بسیار خدمت حضرت رضا علیه السلام بودیم که ابن سبیلى ( در راه مانده ) آمد و چنین گفت : یابن رسول الله! من دوست شما و پدران شما هستم. نفقه ی خود را در راه حج گم کرده ام . نفقه ی راه به من عنایت کنید ، چون به خراسان رسیدم براى شما صدقه مى‏دهم ، زیرا آن جا مکنت دارم. حضرت رضا علیه السلام داخل اتاق شده پس از چندى از بالاى در ، دویست دینار به او داد و خواهش کرد برود و فرمود : لازم نیست صدقه بدهى . چون حضرت آمد ، از ایشان پرسیدند : پول را از بالاى در دادید و خواهش نمودید که برود تا او را نبینید. فرمود : من خواستم شرم سؤال را در صورت او نبینم . آیا نشنیده ‏اید که رسول اکرم که درود خدا بر او و بر خاندان او باد فرموده است : صدقه ی پنهانى ، معادل هفتاد حج است ، و گناه آشکار موجب خذلان ، و گناه پنهانى را خداوند می آمرزد . ( مناقب ابن شهر آشوب، ج 4 ص 360 و 361 )

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 10:53 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

جاذبه ولایی امام رضا علیه السلام

استاد مجاهدی در مورد خاطرات خود از سفر مشهد نقل می کنند :

گنبد حرم مطهر امام رضا علیه السلام

به خاطر دارم که روزی از قم عازم عتبه بوسی علی بن موسی الرضا – علیه آلاف التحیه و الثنا – بودم. به هنگام خدا حافظی با دوستان ، آقای حاج سراجی به من گفت: اگر توفیق زیارت حاج شیخ جعفر مجتهدی را پیدا کردید از قول من به ایشان بگویید که از حضرت بخواهند کمند جاذبه خود را رها کرده و ما را هم به مشهد بکشند!

آقای حاجی سراجی از دوستان آقای مجتهدی بودند و در قم کارخانه داری می‌کردند. هنگامی که در مشهد به محضر آن مرد خدا شرفیاب شدم و پیام آقای حاج سراجی را به ایشان ابلاغ کردم ، فرمودند: آقاجان! جاذبه ولایی حضرت نه تنها ما را که تمامی عوالم را به طرف خود می‌کشد ولی ما زنجیری برداشته‌ایم و به کمر بسته‌ایم و انتظار داریم که حضرت ما را با کارخانه‌ای که داریم به مشهد بکشند! که این شدنی نیست! هنگامی که در قم، مطلب آقای مجتهدی را با آقای سراجی در میان گذاشتم، گفتند: ای‌والله! راست گفته‌اند، مگر فکر و خیال این کارخانه لعنتی می‌گذارد که ما توفیق زیارت امام رضا را پیدا کنیم؟!...


ان شاء الله خداوند زیارت علی بن موسی را قسمت تمام ارادتمندان و محبین حضرت نماید . اما باید به یاد داشته باشیم اگر ما یک گام به طرف آقا برداریم ، آقا صد گام به طرف ما برمی دارد . اگر یادتان بیاید در دی ماه امسال مطلبی با عنوان « اسماعیل تو کیست؟ » نوشتم که بی ربط به نوشته امروز نیست : « . . . آن چه تو را ، در راه ایمان ضعیف می کند ، آن چه تو را در "رفتن" ، به "ماندن" می خواند ، آن چه تو را ، در راه "مسئولیت" به تردید می افکند ، آن چه تو را به خود بسته است و نگه داشته است ، آن چه دلبستگی اش نمی گذارد تا " پیام" را بشنوی ، تا حقیقت را اعتراف کنی ، آن چه تو را به "فرار" می خواند ، آن چه ترا به توجیه و تاویل های مصلحت جویانه می کشاند ، و عشق به او ، کور و کرت می کند . . .
در قله بلند شرفی و سراپا فخر و فضیلت ، در زندگی ات تنها یک چیز هست که برای به دست آوردنش ، از بلندی فرود می آیی ، برای از دست ندادنش ، همه دستاوردهای ابراهیم وارت را از دست می دهی ، او اسماعیل توست ، اسماعیل تو ممکن است یک شخص باشد ، یا یک شیء ، یا یک حالت ، یک وضع ، و حتی ، یک " نقطه ضعف" ! » راستی برای زیارت امام رضا هم باید اسماعیل خودت را قربانی کنی ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 10:52 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

شهید غریب

ای آشنای غریب ؛ ای عصمت هشتم! کوچه های نیشابور، هنوز بوی کلام عطرآگین تو را دارد. هر روز که خورشید خراسان ، سینه ریز زرینش را از شوق می درد و انبوه دانه های طلایی اش را از فراز آسمان بر حَرَمت می پاشد ، کبوتر دل ، بهانه ی کنان به سوی حرم تو پر می کشد ؛ همان وتری که هر روز ، به سوی دانه های مِهری می رود که برایش می پاشی. هوای صحن و سرای تو ، پُر از زمزمه است و آسمان آکنده از ذرات لطیف حضوری است که چهره ی زائران خسته را می نوازد. در بارگاه تو، هیچ کس غریب نیست.

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ایها الامام الشهید

سلام بر تو ای آشنای غریب! سلام بر تو ، که توس ، با آمدنت مدینه ایمان شد و ما هر روز ، در « مشهد » عاشقان ، نگاهمان را به نگاه تو پیوند می زنیم. هر سحر ، به کوچه های ایوان نگاه روشنت کوچ می کنیم و چون پرنده ای غریب ، به گوشه ی حَرَمت پناه می بریم. هر روز ، در سایه سار مزارت مویه کنان ، شانه های خسته مان را می لرزانیم. هر شب ، فانوس اشک هامان را روشن می کنیم و دست های عاطفه مان را به دامان پر مهر و محبت تو می آویزیم.

و انگور، زهر آگین است ...

مقابل هم نشسته اند ؛ یک سو نهایت نفرت و دیگر سوی ، نهایت مهربانی! مأمون ، سرا پا کینه و امام سرا پا کـَرم. برقی شوم در نگاه مأمون موج می زند و چشم های گستاخش ، پرده از راز مخوف درونش بر می دارند! و چشم های نجیب امام ، سر به زیر و محجوب و آگاه از اسرار نهانی مأمون!

مقابل هم نشسته اند ؛ یکی از تبار پست ترین زمینیان و دیگری از نسل پاک ترینِ آسمانیان. مقابل هم نشسته اند ؛ یکی بنده ی بی چون و چرای شیطان و دیگری همسایه ی دیوار به دیوار خدا. ثانیه ها، لنگ لنگان قدم بر می دارند ، ضربان زمان ، کند شده و نفس هایش به شماره افتاده ؛ حتی هوا هم احساس خفگی می کند. دستی پیش می رود. دستی که قرار است روسیاهی خود را بر اوراق تاریخ بنگارد. دست خوب می داند که انگور، زهرآگین است. نگاه امام گذشته ها را مرور میکند ... نگاه امام علیه السلام زایر کوچه پس کوچه های مدینه می شود. نگاه امام ، به طواف یک در سوخته میرود. نگاه امام ، به در خانه ی کریم اهل بیت علیه السلام می رود. نگاه امام در غربت ، مدینه را می جوید. و امام هم چنان آرام است.

لحظه ها می ایستند. صدای مویه ی ملایک بلندتر می شود. دست ، خوشه ی انگور را به سمت امام دراز می کند. دست بی شرمانه مرگ را به امام تعارف می کند :

" بفرمایید ... یابن الحسن از این انگور میل کنید " و رضا (ع) تبسمی تلخ بر لب می نشاند و ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 10:51 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

درخت بادام

مرحوم شیخ صدوق رضوان اللّه علیه ، به نقل از محمّد بن احمد نیشابورى از قول جدّه اش خدیجه ، دختر حمدان حکایت کند:

در آن هنگامى که امام رضا علیهما السلام در مسیر راه خراسان وارد شهر نیشابور گردید، به منزل ما تشریف فرما شد.

امام علیه السلام پس از آن که اندکى استراحت نمود، در گوشه اى از حیات خانه ما یک بادام کشت نمود، که رشد کرد و بزرگ شد و یک ساله به ثمر رسید؛ و هر سال ثمره بسیارى مى داد.

نمایی از یک درخت بادام

و چون مردم متوجّه شدند، که امام رضا علیه السلام آن درخت را با دست مبارک خود کشت نموده است ، هر روز به منزل ما مى آمدند و از بادام هاى آن جهت شفا و درمان امراض خود استفاده مى کردند و هرکس هر نوع مرضى که داشت ، به عنوان تبرّک از آن بادام که تناول مى کرد، عافیت و سلامتى خود را باز مى یافت .

و حتّى نابینایان شفا مى گرفتند و زن هاى آبستن - که درد زایمان برایشان سخت و غیرقابل تحمّل بود - از آن بادام استفاده مى کردند و به آسانى وضع حمل مى نمودند.

و همچنین حیوانات مختلف مى آمدند و خود را به وسیله آن درخت متبرّک مى ساختند.

پس از آن که مدّت زمانى از این جریان گذشت ، درخت بادام خشک شد و جدّم ، حمدان چند شاخه اى از آن درخت را قطع کرد که در نتیجه چشم هایش کور و نابینا گردید.

و فرزند او - که عَمرو نام داشت و یکى از ثروتمندان مهمّ شهر نیشابور بود - آن درخت را از ریشه قطع و نابود کرد و او نیز به جهت این کار، تمام اموال و زندگیش متلاشى شد و بیچاره گردید، که دیگر به هیچ عنوان توان امرار معاش نداشت .

و راوى در نهایت گوید: قبل از آن که درخت خشک شود، کرامات بسیارى به برکت امام رضا علیه السلام از آن ظاهر مى گردید و مردم ؛ بلکه حیوانات از آن بهره مى بردند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 10:50 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

روزه و رمضان از منظر حضرت رضا علیه السلام

امام رضا(علیه السلام) در فلسفه و دلائل وجوب روزه مى‏فرماید: « انما امروا بالصوم لکى یعرفوا الم الجوع و العطش، فیستدلوا على فقر الآخرة، و لیکون الصائم خاشعا ذلیلا مستکینا ماجورا و محتسبا عارفا، صابرا على ما اصابه من الجوع و العطش، فیستوجب الثواب مع ما فیه من الامساک عن الشهوات و یکون ذلک واعظا لهم فى العاجل و رائضا لهم على اداء ما کلفهم و دلیلا لهم فى الآجل و لیعرفوا شدة مبلغ ذلک على اهل الفقر و المسکنة فى الدنیا فیؤدوا الیهم ما افترض الله لهم فى اموالهم‏ » ( وسائل الشیعه، ج 7، ص 4 )

وقتى از حضرت درباره فلسفه روزه مى‏پرسند، مى‏فرماید: همانا (مردم) مامور به روزه شدند تا بشناسند درد و ناگواریهاى گرسنگى و تشنگى را، و آنگاه استدلال کنند بر سختیهاى گرسنگى و تشنگى و فقر آخرت، (که پیامبر صلى الله علیه و آله در خطبه شعبانیه مى‏فرمود: و اذکروا بجوعکم و عطشکم جوع یوم القیمة و عطشة، یاد آورید از گرسنگى و تشنگى روزه داریتان گرسنگیها و تشنگیهاى روز قیامت را، که این یادآورى انسان را به فکر تدارک قیامت مى‏اندازد که تا سعى کند، جد و جهد بیشترى در کسب رضاى خداوند و کمک به مخلوق ضعیفش بنماید و آنان را از امکانات مادى و غیر مادى خویش بهره‏مند سازد).

روزه و رمضان از منظر حضرت رضا علیه السلام

آنگاه امام علیه السلام خصوصیات صائم را این چنین توصیف مى‏فرماید :

و هر آینه روزه‏دار باید (به پیشگاه خداوند) بنده‏اى خاشع و ذلیل و داراى استکانت و وقار باشد، (و خود و عمل خویش را) ماجور و مثاب دانسته، (و بداند که اعمال و زحماتش) به حساب مى‏آید، (و نادیده گرفته نمى‏شود) و در همه حال به آنچه که انجام مى‏دهد از عبادات عارف باشد، و بر آنچه که از گرسنگى و تشنگى به او مى‏رسد صبر کند، و در آن هنگام با امساک از شهوات (و پیروى نکردن از نفس اماره بسوء) مستوجب ثواب فراوانى مى‏شود، (و خداوند اجر و ثواب عبادت روزه‏داریش را به او مرحمت‏خواهد فرمود) و این اوصاف حمیده (که براى صائم ذکر شد) واعظ خوبى براى روزه‏داران در دنیا خواهد شد، (که اثرات وضعى این اوصاف کاملا در چهره و اعمال و رفتار آنان مشهود خواهد گشت) و رائض و راغب است‏بر روزه‏داران بر اداء آنچه که مکلف به آنند و راهنماى خوبى براى آنان است در عالم عقبى، و آنان باید بشناسند شدت و اهمیت مشکلات فقرا و بیچارگان را که تا رحمت آورند بر فقراء و مساکین در دنیا، سپس اداء نمایند حقوق آنان را که خداوند در اموالشان مقرر فرموده است. (یعنى اینطور نباشد که خود خوب بخورند و بپوشند و دیگران گرسنه باشند).

شاعر عرب «حاتم بن عبد الله طائى‏» مى‏گوید:

و حسبک داء ان تبیت‏ببطنة و حولک اکباد تحن الى القد! ( حاتم به عبد الله طائى )

یعنى: این درد براى تو بس است که شب با شکم پر بخوابى و در گردت جگرها باشد که قدح پوستى را آرزو کنند (و براى آنان فراهم نشود چه جاى آنکه طعام داشته باشند)


امام رضا (علیه السلام) در یک پرسش دیگر از فلسفه روزه چنین مى‏فرماید: «علة الصوم لعرفان مس الجوع و العطش لیکون العبد ذلیلا مستکینا ماجورا محتسبا صابرا فیکون ذلک دلیلا على شدائد الآخرة، علت روزه از براى فهمیدن الم و درد گرسنگى و تشنگى است، تا بنده ذلیل و متضرع و ماجور و صابر باشد و بفهمد شدائد آخرت را، مع ما فیه من الانکسار له عن الشهوات و اعظاله فى العاجل دلیلا على الآجل لیعلم مبلغ ذلک من اهل الفقر و المسکنة فى الدنیا و الآخرة‏» ( علل الشرایع صدوق علیه الرحمه) علاوه بر این که در روزه انکسار شهوات و موعظه هست از براى امر آخرت تا بداند حال اهل فقر و فاقه را در دنیا و عقبى. بلى این است قسمتى از فلسفه روزه از بیان حضرت رضا علیه آلاف التحیة و الثناء.

بلى روزه از افضل طاعات است، زیرا که روزه مشتمل بر انکسار شهوات بهیمیه است که شریعت آسمانى و احکام الهى نیامده مگر براى تعدیل شهوات و توقیف و مهار آنها که در حد اعتدال انجام گرفته، و براى تزکیه و طهارت نفس و تصفیه آن از اخلاقیات رذیله، زیرا مقصود از صوم مجرد امساک از اکل و شرب و مباشرت با نسوان نیست، بلکه غرض نهائى آن کف نفس و نگهدارى آن از شهوترانى‏هاى حیوانى است، چنان که رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود: الصوم جنة فاذا صام احدکم فلا یرفث و لا یجهل و ان امرء جادله او شاتمه فلیقل انى صائم: که روزه سپرى است از براى شخص، زیرا یکى از شما اگر روزه گرفت‏سخن زشت نگوید، و کارهاى بیهوده نکند، و اگر کسى با وى مجادله کند یا او را شماتت نماید، او بگوید من روزه هستم، مراد از این حدیث‏شریف نبوى (صلى الله علیه و آله) این است: که روزه وقایه‏اى است که نگه مى‏دارد آدمى را از انحرافات و لغزشها، که به واسطه آن از دشمنانى بزرگ چون شیطان نفس، دشمن درونى، خلاصى مى‏جوید، پس نفس را کنترل مى‏نماید از شهوات نابجا، و شیطان را از خود دور مى‏نماید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 10:49 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

گزارشی از عملکرد پایگاه رضوی ؛ به بهانه سومین بهار تاسیس

مولای من ! از آن روز که از کنار حرم باصفایت آغاز فعالیت این پایگاه را اعلام کردیم ، روزها می گذرد. اینک افزون بر یکصد و ده شمع کوچک (مطلب) از پرتو خورشید ولایتت در این پایگاه نورافشانی می کنند .

اگر چه زبان از بیان فضایلت الکن و قلم از نوشتن وصف تو عاجز است ؛ لیک هر چه کردیم هدیه ای است از جانب مور به دربار آن که سلیمان ، گدای خانه ی اوست :

 

به این هدیه اگر دورم از ادب ، چه عجب؟

همین معامله را مور با سلیمان داشت

 

 

در مدت فعالیت این پایگاه از ابتدای تاسیس قصد بر آن بوده که هر چهارشنبه مطلبی از حضرت رضا علیه السلام به سمع و نظر خوانندگان محترم پایگاه برسانیم . لذا با مطالب متنوعی از زندگی حضرت اعم از مطالب اعتقادی ، حکایات ، کرامات ، اشعار و ... این مهم را تا به امروز به انجام رساندیم .

در سال جدید تصمیم بر توسعه ی فعالیت های پایگاه اسلامی رضوی گرفته شده و اقدامات ذیل تا به امروز انجام گرفت :

 

بخش پیامبر اعظم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) :

 

 

با نام گذاری سال 1385 شمسی به نام نامی حضرت ختمی مرتب محمد بن عبدالله ( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرصت را غنیمت شمرده و به همت یکی از دوستان ، هر شنبه مطلبی را در وصف آن بهانه ی خلقت به دیده ی مخاطبان نشاندیم .

 

ای رهبر و رهنمای گمراه                وی هادی وادی خطرناک

عالم ز معارف تو واله                    تو نغمه سرای « ماعرفناک »

یا اعظم صورت تجلی                    فیها الله ، ما ادق معناک

دامان جلالت ای شهنشاه                 هرگز نفتد به دست ادراک

این بنده و مدح چون تو شاهی؟        حاشاک از این مدیحه حاشاک

فرموده به شانت ایزد پاک                « لولاک لما خلقت الافلاک »

 

بخش چشم انتظار بهار :

 

 

هفته ای از آغاز فعالیت بخش پیامبر اعظم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) نگذشته بود که این پایگاه مزین به یاد و نام حضرت دوست گردید و با خوانندگان بخش چشم انتظار بهار ، منتظر دیدار امام زمانمان شدیم و هر جمعه با مطلبی از امام عصر (روحی و ارواحنا لقمده الفداه ) از قصه ی انتظار نوشتیم و از غصه ی فراقش ناله سر داده و دست به دعا برای تعجیل ظهورش برداشتیم .

 

بر هم زنید یاران این بزم بی صفا را                            مجلس صفا ندارد بی یار مجلس آرا

بی شاهیدی و شمعی هرگز مباد جمعی                         بی لاله ، شور نبود مرغان خوش نوا را

 

بخش پیشوای صادق :

 

 

در آخرین دستاورد فعالیت هایمان با توفیق حضرت دوست و به همت یکی از دوستان موفق به ایجاد بخش پیشوای صادق گشتیم . این بخش هر سه شنبه با مطلبی از شیخ الائمه ، رئیش مکتب جعفری حضرت اباعبدالله ، جعفر بن محمد الصادق به روز می شود .

 

تویی منطق حق و فرمان مطلق                     الی الحق داع و بالحق ناطق

امام الهدی ، صالح بعد صالح                        دلیل الوری ، صادق بعد صادق

حلیف التقی ، جعفر بن محمد                        کثیر الفواضل ، عظیم السوابق

دلیل حقیقت ، لسان شریعت                          امام طریقت ، بکل الطرائق

به تبجیل او دشمن و دوست یکسان                 به تجلیل او هر مخالف ، موافق

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 10:48 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

فرصت ولایت عهدی امام رضا (ع) در نشر معارف اسلامی

متن زیر مقاله ای است از خطیب توانا و زبان گویای اسلام ، مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ محمدتقی فلسفی ( طاب ثراه ) تحت عنوان « فرصت ولایت عهدی امام رضا علیه السلام در نشر معارف اسلامی » که در کنگره ی جهانی حضرت رضا علیه السلام در ذی القعده 1404 در دانشگاه علوم اسلامی آستان قدس رضوی منتشر شده است :

مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ محمدتقی فلسفی ( طاب ثراه )

بسم الله الرحمن الرحیم

در زمان حکومت بنی امیه وآل مروان ، مسلمانان در سخت ترین شرایط فشار واختناق قرار داشتند ظلم و تعدی خلفاء و عمال جنایتکارشان زندگی را آنچنان بر مردم تلخ و طاقت فرسا نموده بود که پیوسته در نگرانی و ناامنی بسر می بردند . جان و مال ، عرض و شرف ، زن و فرزند، و خلاصه جمیع شوون حیاتی خویش را همواره در معرض خطرات گوناگون احساس می نمودند. بعضی از آنان تعالیم الهی و عدل اسلامی را به شدت پایمال کردند و ظلم وبیدادگری را به اوج خود رساندند.

« قال عمر بن عبدالعزیز: لو جاءت کل امه بخبیثها و جئنا بالحجاج لغلبناهم » عمر بن عبدالعزیز می گفت : اگر هرامتی با خبیث خودش بیاید و ما با حجاج بیائیم بر همه آن ها غلبه خواهیم نمود. ( کامل ابن اثیر ج 4 ص 271 )

حکومت ظالمانه بنی امیه و آل مروان حدود صد سال بطول انجامید در این مدت به نسبتی که بغض و کینه مردم نسبت به آنان رو بتزاید می رفت بهمان نسبت محبت آنان به ائمه معصومین علیهم السلام افزایش می یافت و دوستی اهل بیت رسول گرامی در دلها عمیقتر می شد و این دلبستگی و علاقه مردم به آل رسول صلی الله علیه وآله همچون خاری در چشم بنی امیه بود و همواره آنان را رنج می داد و برای چاره جوئی و حل مشکل ، شیعیان را تحقیر و اهانت می نمودند و به اشکال مختلف آزارشان می دادند و اگر افرادی از آنان در جامعه موثر و نافذالکلام بودند به عنوان شریک مردم بر ضد حکومت یا تحت عناوین دیگر به مرگ محکومشان می ساختند.

ائمه طاهرین علیهم السلام را نیز تحت مراقبت قرار می دادند ، از روابط آزاد مردم با آنان جلوگیری می نمودند تا رفته رفته فراموش شوند و از یاد جامعه بروند و اگر به نتیجه نمی رسیدند سر انجام مسمومشان می ساختند و به حیات مقدسشان خاتمه می دادند.

این کارهای ناروا و ظالمانه نه تنها به محبوبیت اهل بیت آسیبی نرساند بلکه بر محبوبیتشان افزود تا جائی که بنی عباس در قیام انقلابی خود از محبوبیت آل رسول استفاده نمودند و برای بر انداختن حکومت بنی امیه ، خود را طرفدار ائمه معصومین معرفی کردند و بدینوسیله افکار عمومی را متوجه نهضت خویش ساختند و از حمایت شیعیان و دوستداران اهل بیت برخوردار گردیدند. اما اینان نیز پس از آن که در انقلاب پیروز شدند و به هدف خود دست یافتند عملآ روش بنی امیه را در پیش گرفتند و نسبت به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و شیعیان پاک دل ، بدرفتاری و خشونت راآغاز نمودند.

برای آن که مردم را از امام صادق علیه السلام جدا کنند به دستور منصور دوانیقی خانه حضرت و کوچه های اطراف منزل ، زیر نظر ماورین قرار گرفت و کسی جرات رفت و آمد نداشت و آنقدر سخت گرفتند که بعضی از دوستان آن حضرت برای سوال مسائل دینی ، لباس کاسب دوره گرد پوشیدند و به نام فروش متاع به راهرو خانه امام رفتند حضرت را ملامت نمودند و مسائل مورد نظر را پرسش نمودند اما هر لحظه ممکن بود گرفتار شوند.

موقعی منصور به این فکر افتاد که رفتار خود را با امام تغییر دهد ، از در دوستی وارد شود، و زمینه رفت وآمد حضرت را در کاخ خلافت فراهم نماید تا بدین وسیله گروهی از شیعیان را در علاقه و محبتی که به امام دارند دلسرد کند از این جهت که چرا فرند گرامی پیامبر صلی الله علیه وآله تغییر روش داده و همکاری با حکومت ظالم منصور را پذیرا شده است و گروه دیگر را به این تصور وا دارد که حکومت منصور، بر حق و مرضی خداوند است و اگر چنین نبود مورد امضای امام معصوم قرار نمی گرفت و حضرتش آن را تلقی به قبول نمی فرمود و نتیجه در هر دو صورت به نفع حکومت عباسی خواهد بود .

« فارسل الیه لم لا تغشانا کما یغشانا سائرالناس ؟ » پیام فرستاد چرا شما همانند سایر مردم با ما رفت وآمد نمی نمائی؟

امام علیه السلام پاسخ داد :

« ما عندنا من الدنیا ما نخافک علیه ولا عندک من الاخره ما نرجوک له ولا انت فی نعمه فنهنئک علیها ولا تعدها نقمه فنعزیک علیها فلم نغشاک ؟ نزد ما از ذخائر دنیوی چیزی نیست که برآن تو بترسیم و نزد تو ازآخرت چیزی نیست که برای نیل به آن امیدوار به تو باشیم . نه در نعمتی قراردادی که به تو تبریک بگوئیم و نه وضع موجود خود را نقمت و مصیبتی به حساب آوری که تو را تسلیت دهیم پس برای چه با تو رفت وآمد نمائیم ؟

گرچه جواب امام علیه السلام برای منصور ، بسیار سنگین بود اما او با وقوفی که به ارزش معنوی و نفوذ اجتماعی آنحضرت داشت سنگینی پاسخ را نادیده گرفت و به امید جلب موافقت امام ، پیام دیگری به این صورت فرستاد:

« انک تصحبنا لتنصحن » با ما مصاحبت می فرمائید که نصیحت و اندر زمان گوئید.

امام صادق علیه السلام پاسخ داد : « من اراد الدنیا فلا ینصحک و من اراد الاخره فلا یصحبک » کسی که هدفش دنیا است تو را پند واندرز نمی دهد و کسی که طالب آخرت است با شما همنشین و مصاحب نمی شود. ( الامام الصادق و المذاهب الاربعه مجلد 2 ص 108 )

منصور دوانیقی از امام صادق علیه السلام مایوس شد و دانسا آنحضرت دعوتش را اجابت نمی نامید. با وی روابط دوستانه برقرار نمی سازد، و به کاخ خلافت رفت وآمد نخواهد نمود از آن پس بر فشار خود افزود و به صور مختلف امام علیه السلام و شیعیان را در مضیقه گذارد و بالخره لا مسموم نمودن آنحضرت به حیات مقدسش خاتمه داد هرون الرشید نیز با موسی بن جعفر علیهمالسلام روش ظالمانه ای داشت حضرتش را زندانی نمود و سر انجام با سم به حیات مقدسش خاتمه داد .

موقعی که مامون عباسی به خلافت رسید و برکسی فرمانروائی مستقر گردید مصمم شد برنامه ای را که منصور دوانیقی می خواست در مورد امام صادق علیه السلام پیاده کند نتوانست ، او در مورد حضرت رضا علیه السلام به موقع اجراؤ بگذارد، امام را در دستگاه خلافت وارد نماید ، و یکی از مقامات عالی مملکت را به حضرتش بقبولاند. برای نیل به این هدف اول از راه خواهش و درخواست وارد شود و اصرار نماید اگر امام اجابت نفرمود به تخویف و تهدید، متوسل گردد و اگر نتیجه نگرفت صریحآ حضرتش را بین بول مقام یا کشته شدن مخیر نماید.

از پی تصمیم برنامه کار را طرح نمود دستور داد حضرت رضا علیه اسلام را از مدینه به خراسان کنتقل نمایند و در ضمن دستور از جهت سیاسی ، چگونگی حرکت ، مسیری را که می پیمایند، و شهرهائی را که از آن ها عبور خواهند نمود تعیین کرد . حضرت با بی میلی و کراهت باطنی به این سفر الزامی تن داد و پس از زیارت قبر رسول اکرم صلی الله علیه وآله و دیگر مشاهد مشرفهبا خانواده خود وداع نمود و را خراسان را در پیش گرفت . امام علیه السلام منازل و شهرهای بین راه را پشت سر گذارد و به خراسان وارد شد مامون خویشتن را برای مذاکره و گفتگو مهیا نمود روز ملاقات تعیین شد و سخنانی که بین آن دو رد وبدل گردید به شرحی است که ذیلآ توضیح داده می شود :

« عن ابی الصلت الهروی ان المامون قال الرضا علیه السلام یا بن رسول الله قد عرفت علمک و فضلک و زهدک و ورعک و عبادتک و اراک احق بالخلافه منی . فقال الرضا علیه السلام بالعبودیه لله عز وجل افتخر و بالزهد فی الدنیا ارجو النجاه من شر الدنیا و بالورع عن المحارم ارجو الفوز بالمغانم و با التواضع فی الدنیا ارجو ارفعه عندالله عزوجل » ؛ ای فرزند رسول خدا من از مراتب علم ، فضل ، زهد، تقو، و عبادتتان آگاهم و شما را برای امر خلافت از خود شایسته تر می دانم . پیش از آن که مامون ، به سخن ادامه دهد و حضرت را با مشکلی مواجه سازد به پاسخ مبادرت نمود و فرمود : به بندگی خداوند مباهات می نمایم ، با زهد در دنیا امیدوارم از شر دنیا مصون بمانم با ورع و پرهیز از گناهان به فوائد و منافع ورع امیدوارم و با تواضع در دنیا امید ترفیع مقام در پیشگاه الهی دارم .

« فقال له المامون فانی قد رایت ان اعزل نفسی عن الخلافه و اجعلها لک و ابایعک فقال له الرضا علیه السلام ان کانت هذه الخلافه لک و الله حعلها لک فلا یجوز لک ان تخلع لباسآ البسک الله و تجعله لغیرک و ان کانت الخلافه لیس لک فلا یجوز لک ان تجعل لی ما لیس لک » ؛ مامون گفت : به نظرم آمده است که من خویشتن را از خلافت عزل نمایم و این مقام را برای شما قرار دهم و خودم با شما بیعت کنم حضرت فرمود: اگر خلافت به شما تعلق دارد و خداوند آن منصب را مخصوص شما قرار داده جایز لباسی را که باری تعالی برشما پوشانده از بربدرآوری و به دیگری بپوشانی و اگر خلافت متعلق به شما نیست حق نداری چیزی که به شما ارتباط ندارد به من واگذار نمائی.

« فقال له المامون یا بن رسول الله فلابد لک من قبول هذا الامر فقال لست افعل ذالک طائعآ ابدآ فما زال یجهد به ایامآ حتی یئس من قبوله فقال له فان لم تقبل الخلافه و لم تجب مبا یعتی لک فکن ولی عهدی لتکون لک الخلافه بعدی » ؛ مامون گفت : جز پذیرش مقام خلافت چاره ای ندارید حضرت فرمود مایل نیستم و آن را قبول نمی کنم مامون ، چندین روز به اصرار خویش ادامه داد و علی بن موسی همچنان در نفی خود مقاوم بود و پاسخ منفی می داد وقتی ما مون ناامید گردید به حضرت عرض کرد اگر خلافت را نمی پذیری و دستم را برای بیعت رد می کنی پس ولایت عهدی مرا پذیرا باش تا که مقام خلافت بعد از من برای شما باشد.

« فقال الرضا علیه السلام والله لقد حدثنی ابی عن ابائه عن امیرالمومنین علیهم السلام عن رسول اییه صلی الله علیه وآله : انی اخرج من الدنیل قبلک مسمومآ مقتولآ بالسم مظلومآ تبکی علی ملائکه السماء و ملائکة الارض ، و ادفن فی ارض غربه الی جنب هارون الرشید فبکی المامون ثم قال له یابن رسول الله و من ذاالذی یقتلک او یقدر علی الاسائه و انا جی ؟ فقال الرضا علیه السلام : اما انی لو اشاء ان اقول لقلت من ذاالذی یقتلنی ؛ حضرت قسم یاد کرد که پدرم از پدران خود از علی علیه السلام از رسول گرامی صلی الله علیه وآله حدیث نمود.که من پیش از مرگ تو با سم کشته می شوم و مظلوم از دنیا می روم فرشتگان آسمان وزمین بر من گریه می کنند در سر زمین غربت پهلوی هارون الرشید دفن خواهم شد. مامون از شنیدن سخن حضرت گریست و گفت در ایام حیات من کیست که بتواند شما را بکشد یا بدرفتاری نماید حضرت فرمود اگر بخواهم می توانم بگویم قاتل من کیست .

« فقال المامون یابن ارسول الله انما ترید بقولک التخفیف عن نفسک و دفع هذا الامر عنک لیقول الناس انک زاهد فی الدنیا فقال الرضا علیه السلام : والله ما کذبت منذ خلقنی ربی عزوجل و ما زهدت فی الدنیا للدنیا و انی لاعلم ما ترید فقال المامون و ماارید؟ قال علیه السلام: الامان علی الصدق؟ قال لک الامان قال : ترید بذلک ان یقول الناس ان علی بن موسی الرضا لم یزهد فی الدنیا بل زهدت الدنیا فیه الا ترون کیف قبل ولایه العهد طمعآ فی الخلافة ؛ مامون گفت مقصود شما از آنچه می گوئید آن است که زیر بارمسولیت نروید و این مقام را از خود بگردانید تا مردم بگویند شما زاهد وبه دنیا بی اعتنا هستید . حضرت رضا علیه السلام قسم یاد کرد از روزی که خداوند مرا آفریده هرگز دروغ نگفته ام و بی اعتنائی من به عناوین دنیوی برای دنیا طلبی نیسصت و من مقصود شما را از اینهمه اصرار می دانم . مامون گفت چه قصدی ؟ حضرت فرمود اگر بگویم در امانم ؟ گفت در امان: فرمود منظور شما اینست که مردم درباره من بگویند این علی بن موسی نبود که به دنیا اعتنا نداشت بلکه دنیا بود که در دسترس او قرار نمی گرفت آیا نمی بینید اکنون دنیا با او مساعد شده چگونه ولایت عهدی را به طمع خلافت قبول نموده است .

« فغضب المامون ثم قال انک تتلقانی ابدآ بما اکرهه و قد امنت سطوتی فبالله اقسم لئن قبلت ولایه العهد والا اجبرتک علی ذلک فان فعلت والا ضربت عنقک فقال الرضاعلیه السلام قد نهانی الله تعالی ان القی بیدی الی التهلکه فان کان الامر علی هذا فافعل ما بدالک و انا اقبل ذالک علی ان لا اولی احدآ ولا اعزل احدآ و لا انقض رسمآ ولا سنته واکون فی الامر من بعید مشیرآ فرضی منه بذلک و جعله ولی عهده علی کراهه منه علیه السلام ذلک ؛ مامون از سخن حضرت رضا علیه السلام به خشم آمد و گفت از این پس برخورد من با شما بگونه ای خواهد بود که بر وفق میلم نیست شما از قهر من خویشتن را در امان یافتی به خدا قسم باید ولایت عهدی را بپذیری اگر قبول نکنی مجبورت خواهم نمود و اگر باز هم از پذیرش ابا نمودی شما را خواهم کشت حضرت رضا (ع) فرمود: خداوند مرا نهی نموده از اینکه با دست خویش خود را به هلاکت افکنم اگر کار بدین منوال باشد ناچار ولایت عهدی را قبول کنم به شرط آن که نه کسی را به کار یگمانم ، نه کسی را از کاری عزل کنم ، و نه رسم و سنتی که معمول است نقض نمایم فقط دورادور طرف مشاوره باشم مامون به شرائط آن حضرت ، رضایت داد و امام با بی میلی ولایت عهدی را قبول نمود.

« عن محمد بن عرفه قال قلت الرضا علیه السلام یابن رسول الله ما حملک علی الدخول فی ولایه العهد؟ فقال ما حمل جدی امیرالمونین علی الدخول فی الشوری » ؛ محمد بن عرفه می گوید به حضرت رضا عرض کردم چه چیز شما را واداشت که در امر ولایت عهدی وارد شوید؟ در پاسخ فرمود همان چیزی که جدم علی علیه السلام را واداشت که در شورا وارد شود. یعنی خطر قتل .

منطقه خراسان در عصر مامون ، مرکز نیرومند کشور اسلام بود و از نظر سیاسی در دنیای آن روز اهمیت بسیار داشت . دانشمندان و سیاستمداران از گوشه وکنار جهان به آنجا می آمدند و ضپیرامون مسائل مختلف بررسی و تحقیق می کردند حضرت رضا علیه السلام با سمت ولایت عهدی و با قید عدم مداخله در امور اجرائی کشور فرصتی متانسب و وقتی بالنسبه وسیع داشت و می توانست به سوالات دانشمندان جهان در رشته های مختلف جواب دهد و همچنین پرسشهای علمای ادیان را عمومآ و علمای اسلام راخضوضآ پاسخ گوید.این برنامه کم و بیش در اغلب روزها ادامه داشت و با بیان امام ، حقائق ناشناخته بسیاری روشن گردید که قسمتی از آن ها در کتب ضبط شده و هم اکنون در دسترس اهل مطالعه قرار دارد.

یکی از مسائلی که در عصر خلفای اموی و عباسی از جهت دینی و سیاسی اهمیت بسیار داشت این بود که روشن شود شرائط جانشینی پیامبر اسلام چیست و چه افرادی حق دارند بعد از آن حضرت پیشوا و رهبر مسلمانان باشند . هر یک از ائمه طاهرین علیهم السلام از آنجمله حضرت علی بن موسی الرضا در عصر خود به مقداری که ممکن بود با استناد به آیات قرآن شریف و احادیث رسول اکرم صلی لله علیه وآله پیرامون امر امامت و شرائط امام سخن می گفتند و مجموع سخنانشان روشنگر این واقعیت بود که زمامداران اموی و عباسی برای جانشینی پیشوای اسلام شایستگی ندارند.

نکته جالب در مورد علی بن موسی الرضا این است که آن حضرت پس از قبول مقام ولایت عهدی همانند پیش از آن با صراحت صحبت می کرد و کمترین تغییری در روش خود نداد . او در مقام بیان شرائط و اوصاف امام ، تمام گفتنی ها را بی پروا در حضور غیاب مامون بیان می نمود و ابا نداشت از اینکه سخنانش برای مقام خلافت سنگین و گران باشد.

موقعی که حضرت رضا علیه السلام از مدینه به خراسان می رفت وارد نیشابور شد اصحاب حدیث از حضرت درخواست حدیثی نمودند امام علیه السلام روایتی را که آباء گرامیش از رسول خدا از جبرئیل از باری تعالی درباره کلمه توحیدحدیث نموده بوند خواند.

« لااله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی »
کلمه توحید قلعه من است هر کس در آن وارد شود از عذابم در امان است .
« فلما مرت الراحله نادی بشروطها و انا من شروطها » ( ثواب الاعمال ص 21 )

پس از آن که مرکب حرکت کرد حضرتش ندا در داد کلمه توحید شروطی دارد و من یکی از آن شروطم یعنی کلمه توحید زمانی ایمنی بخش و مایه نجات است که واجد جمیع شرائط باشد و امامت گزیدگان الهی که من یکی از آنانم از جمله شروط کلمه توحید است .

علی بن موسی الرضا علیه السلام می دانست این سخن با حضور آن همه جمعیت پنهان نمی ماند و گزارش آن به اطلاع مامون می رسد ولی حضرتش بدون پروا آن را به زبان آورد و مردم ضرورت معرفت امام و اهمیت مقام امامت متوجه نمود.

حضرت رضاعلیه السلام نه فقط در نیشابور این چنین صریح ; مقام امام را در شان دین بیان نمود بلکه پس از مواجهه با مامون و ملزم شدن به قبول ولایت عهدی نیز همین روش را ادامه داد و همه جا پیرامون امر امامت در کمال صراحت سخن گفت و در اینجا به پاره ای از موارد اشاره می شود

« روی ان المامون بعث الفضل بن سهل ذاالریا ستین الی الرضا علیه السلام فقال له: انی احب ان تجمع لی من الحلال والحرام ئالفرائض والسنن فانک حجه الله علی خلقه و معدن العلم. فدعا الرضاعلیه السلام بدواه وقرطاس و قال للفضل اکتب.

مامون، فضل بن سهل ذوالریاستین را به حضور حضرت رضا علیه السلام فرستاد و پیام داد دوست دارم برای من از حلال و حرام و واجبات و مستحبات مجموعه ای تهیه نمائید چه آن که شما حجت باری تعالی بر مردم و معدن آگاهی و علمید حضرت دستور د اد دوات و کاغذ آورند و به فضل فرمود بنویس.

کلام امام علیه السلام با نام حضرت باری تعالی آغاز گردید سپس شهادت کلمه توحید و صفات حضرتش بیان شده آنگاه از شهادت به نبوت حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و مقام خاتمیت پیامبر گرامی نام برده و بعد از آن لزوم تصدیق به تمام محتوای قران شریف از محکم و متشابه ، خاص و عام ، وعده ووعید، و ناسخ و منسوخ را خاطر نشان ساخته آنگاه از امر امامت و اهمیت آن سخن گفته و اسم مبارک علی بن ابیطالب امیرالمومنین و حسن وحسین علیهم السلام را صریحآ ذکر فرموده و از دیگر امامان تا آن روز به اجمال یاد نموده است در پایان نامه به قسمتهائی از احکام فرعی اسلام در امور عبادی و غیر عبادی اشاره کرده حتی پاره ای از احکام اختصاصی بانوان در آن مجموعه آمده است . حضرت رضا علیه السلام در خلال بیانات خود چند جمله راجع به ارزش مقام امام فرموده که چون شاهد این بحث است عینآ نقل می شود.

« و انهم العروه الوثقی و ائمه الهدی و الحجه علی اهل الدنیا حتی یرث الله الارض و من علیها و هو خیرالوارثین و ان کل من خالفهم ضال و مضل تار ک للحق و الهدی و انهم المعبرون عن القران الناطقون عن الرسول بالبیان من مات لایعرفهم ولا یتولاهم باسمائهم واسماء ابائهم مات میته جاهلیه » ( تحف العقول ص 415 )

ائمه طاهرین علیهم السلام دستگیره محکم و پیشوایان هدایت و حجت الهی بر اهل دنیا هستند تا عمر عالم بسر آید و خداوند وارث زمین و موجودات آن گردد که او بهترین وارث است آنکس که مخالف امامان باشد گمراه و گمراه کننده است و تارک حق و هدایت ائمه معصومین علیهم السلام مفسر قران و سخنگوی رسول گرامیهستند هر کس بمیرد دوستدارشان نباشد و آنان را به اسماء خودشان و پدرانشان نشناسد به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است .

« عن عبدالعزیر بن مسلم قال : کنا مع الرضا علیه السلام بمرو فاجتمعنا فی الجامع یوم الجمعه فی بدء مقدمنا فاداروا امر الامامه و ذکروا کثره اختلاف الناس فیها فدخلت علی سیدی (ع) فاعلمته خوض الناس فیه فتبسم علیه السلام ثم قال … ان الامامه اجل قدرآ و اعظم شانآ و اعلی مکانآ و امنع جانبآ و ابعد غورآ من ان یبلغها الناس بعقولهم او ینالوها بارائهم او یقیموا امامآ باختیارهم . ان الامامه خص الله عزوجل بها ابراهیم الخلیل علیه السلام بعد النبوه و الخله مرتبه ثالثه و فضیله شرفه بها و اشاد بها ذکره فقال : «انی جاعلک للناس امام »فقال الخلیل (ع) سرورآ بها « ومن ذریتی » قال الله تبارک و تعالی «ولاینالعهدی الظالمین » فابطلت هذه الایه امامه کل ظالم ال یوم القیامه.

عبدالعزیز مسلم می گوید : ما به حضرت رضا علیه السلام در مرو بودیم اوائل ورودمان در یکی از روزهای جمعه به مسجد جامع رفتیم کسانی که در مسجد بودند خواستند در امر امامت گفتگو شود و اظهار د اشتند که مردم درباره امر امامت اختلاف نظر بسیار دارند بعدآ که حضور امام شرفیاب شدیم جریان امر و بحث مردم را در امر امامت بعرض رساندم حضرت تبسمی فرمود سپس آغاز سخن کرد و شرح مبسوطی پیرامون اوصلف امام و مقام امامت بیان نمود که در اینجا قسمتهائی ازآن نقل می شود.

قدر و منزلت و شان و مقام امامت بالاتر از این است که مردم با عقل های خویش به عمق آن برسند و با آراء خود بدان دست یابند یا آن که به اختیار خویشتن امامی برگزینند و بر مسند امامت مستقرش سازند. امامت مقام سومی است که خداوند پس از نبوت و خلت به حضرت ابراهیم اختصاص داده ، فضیلتی است که وی را به آن مفتخر نموده ، و بدینوسیله نامش را بالا برده و فرموده است من تو را برای مردم امام قرار دادم . ابراهیم از روی سرور و شادی درخواست نمود که ذریه من نیز از این افتخار برخوردار باشند خداوند فرمود عهد من به ستمکاران نمی رسد و این آیه امامت هر ظالمی را تا قیام قیامت ابطال نموده است .

سپس حضرت رضا علیه السلام با ذکر بعضی از آیات کتاب مجید از فرزندان صالح و شایسته حضرت ابراهیمسخن می گوید که خداوند آنان را امام و پیشوا قرار داده و به فرمان او مردم را هدایت می نمایند آنگاه می فرماید:

« فلم تزل فی ذریته یرثها بعض عن بعض قرنآ فقرنآ حتی ورثها الله تعالی النبی صلی الله علیه وآله فقال جل و تعالی ان اولی الناس بابراهیم للذین اتبعوه و هذا النبی و الذین امنوا والله ولی المومنین ( سوره 3 آیه 68 ) فکانت له خاصه ... » ( کافی ج 1 ص 199 )

پیوسته امامت در ذریه حضرت ابراهیم بود و قرن بعد از قرن ، اشخاص صالح امر امامت را عهده دار می شدند تا خداوند این ارث مقدس را به نبی اکرمصلی الله علیه وآله منتقل نمود و در این باره فرمود اولی و احق به ابراهیم خلیل پیروان او و همچنین پیغمبر گرامی اسلام و مومنین راستین هستند و خداوند ولی مومنین است پس امر پیشوائی و امامت به او اختصاص یافت و او به امر باری تعالی این مقام رفیع را به علی علیع السلام واگذار نمود و طبق سنت الهی در ذزیه پاک و صالح او که به فضل باری تعالی واجد علم و ایمانند مستقر گردید و این امر تا قیامت در فرزندان علی علیه السلام باقی خواهد بود زیرا بعد از نبی اسلام پیامبر دگری مبعوث نمی شود تا امر امامت به وی منتقل گردد . پس این افراد نادان از کجا و با چه معیار و ملاکی ، امام انتخاب می نمایند امامت مقام و منزلتی است برای پیامبران و ارثی است برای اوصی، امامت خلافت خد، جانشینی رسول ، مقام امیرالمومنین علیه السلامو میراث حضرت حسن وحضرت حسین است .

« الامام واحد دهره لا یدانیه احد ولا یعادله عالم ولا یوجد منه بدل ولاله مثل ولا نظیر مخصوص بالفضل کله من غیر طلب منه له ولا اکتساب بل اختصاص من المفضل الوهاب » ( کافی ج 1 ص 201 و 202 )

امام ، یگانه فرد در عصر خویشتن است . کسی از جهت کمال در قرب وی قرار ندارد و عالمی از نظر علم ، همتا و عدل او نیست. نه کسی را می توان یافت که جایگزین وی گردد ونه برای او همانند و مثلی پیدا می شود. واجدتمام فضائل و کمالات است بدون آن که خودش از پی تحصیل علم و کسب معارف رفته باشد بلکه این موهبت بزرگ خصیصه ای است که پروردگار وهاب به امام اعطا فرموده است .

حضرت رضا علیه السلام در خلال این حدیث مطالب بسیاری را پیرامونمقام امام بیان نموده و برای هر قسمت آیاتی را از کتاب مجید شاهد آورده و در اواخر سخنان خود چنین فرموده است : « ان العبد اذا اختاره لله عزوجل لامور عباده شرح صدره لذلک واودع قلبه ینابیع الحکمه و الهمه العلم الهامآ فلم یعی بعده بجواب ولا یحیرفیه عن الصواب فهو معصوم موید موفق مسدد قد امن من الخطایاوالزلل والعثار ، یخصه الله بذلک لیکون حجته علی عباده و شاهده علی خلقه و ذلک فضل الله یوتیه من یشاء و الله ذوالفضل العظیم فهل یقدرون علی مثل هذا فیختارونه او یکون مختارهم بهذه الصفه فیقدمونه » ( کافی ج 1 ص 202 و 203 )

وقتی خداوند فردی را برای اداره امور بندگان خود انتخاب می نماید شرح صدرش عطا می کند، در قلبش منابع حکمت می سپارد، و به او علم ، الهام می فرمابد. بر اثر این عنایات در جواب سوالات عاجز نمی ماند و از راه حق و شناخت واقع منحرف نمی شود او معصوم و مورد تائیید و توفیق حضرت باری تعالی است در گفتارو رفتار ، مصون از خطا و لغزش و فرو افتادن است حضرت باری تعالی این صفات را به وی اختصاص می دهد برای آن که حجت و گواه بر او بر بندگان باشد و این فضل و عنایتی است از طرف خداوند که به هر کس بخواهد عطا می فرماید که خداوند صاحب فضل و رحمت عظیم است . آیا مردم قدرت دارند چنین مزایائی را به گزیده خود بدهند یا می شود انتخاب شده آنان دارای چنین صفات و خصائصی باشد تا او را امام و پیشوای خود قرار دهند.

خلاصه در این حدیث علی بن موسی الرضا علیه السلام در مرو که مرکز حکومت و قدرت مامون بود پیرامون امر امامت و مقام امام مبسوطآ بحث فرموده وبا استفاده از آیات کتاب مجید و کلمات رسول گرامی اهمیت این مقام رفیع را با واقع بینی بیان فرموده است .

در روایت دیگری آمده است که حضرت رضا علیه السلام در مرو به مجلس مامون تشریف فرما شد و در آنجا عده ای از علمای عراق و خراسان حضور داشتند در آن جلسه نیز پیرامون امر امامت بین حضرت رضا و مامون و سایر علمای حاضر در مجلس سخنانی رد وبدل گردید که مختصری از آن در اینجا ذکر می شود.

فقال المامون اخبرونی عن هذه الایه « ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا » . « فقالت العلماء ارادالله بذلک الامه کلها فقال المامون ما تقول یا ابا الحسن؟ فقال الرضا علیه السلام لا اقول کما قالوا ولکنی اقول ارادالله بذلک العتره الطاهره فقال المامون و کیف عنی العتره الطاهره من دون الامه فقال له الرضا علیه السلام : انه لوارادالامه لکانت باجمعها فی الجنه » ( عیون اخبار الرضا باب 23 حدیث 1 )

مامون از علمای محضر پرسید مقصود از بندگان گزیده الهی که خداوند آنان را وارث کتاب مجید قرارداده کیانند؟ در جواب گفتند مقصود تمام امت اسلام است . آنگاه مامون متوجه حضرت رضا علیه السلام شد و عرض کرد شما چه م فرمائید؟ حضرت فرمود: من سخن اینان را نمی گویم بلکه می گویم خداوند در این آیه عترت طاهره را اراده فرموده است مامون پرسید چگونه مقصود عترت است و امت نیست ؟ حضرت فرمود اگر مقصود امت باشد باید بگویم تمام امت اسلام بهشتی هستند زیرا درآیه بعد فرموده تمام وارث کتاب داخل بهشت می شوند « جنات عدن یدخلونها... » ( سوره 33 آیه 33 ) پس وارث کتاب برای عترت طاهره است نه برای غیر آنان.

« فقال المامون من العتره الطاهره؟ فقال الرضا علیه السلام الذین وصفهم الله فی کتابه فقال عز وجل : « انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیر »( سوره 35 آیه 32 ) و هم الذین قال رسول الله صلی الله علیه وآله انی مخلف فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی الا و انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض فانظروا کیف تخلفون فیهما ایها الناس لا تعلموهم فانهم اعلم منکم » ( عیون اخبار الرضا باب 23 )

مامون پرسید عترت طاهره کیانند حضرت فرمود کسانی هستند که خداوند در آیه تطهیر آنان را توصیف فرموده است کسانی هستند که رسول اکرم فرموده :دو امانت بزرگ بین شما می گذارم کتاب خدا و عترتم که اهل بیت من هستند آگاه باشید این دو از هم جدا نمی شوند تا قیامت کنار حوض بر من ورود نمایند. بنگرید پس از من رفتار شما باآن دو امانت چگونه خواهد بود . ای مردم به عترت من چیزی نیاموزید که آنان خود از شما عالم ترند.

نتیجه آن که حضرت رضا علیه السلام بر اثر فشار شدید مامون ، ولایت عهدی را قبول نمود اما بعد از این پذیرش نه فقط در زمینه نشر معارف اسلامی و بیان حقوق اهل بیت علیهم السلام دچار محدودیت نشد بلکه در شرائطی قرار گرفت که توانست در سطح وسیع و گسترده با علمای اسلام و علمای دیگر مذاهب سخن بگوید، به سوالاتشان پاسخ دهد، و حقائق را روشن نمایدو همچنین توانست با استناد به آیات قران شریف و احادیث رسول گرامی صلی الله علیه وآله از حقوق عترت دفاع کند و بر خلاف مصالح سیاسی خلیفه وقت پیرامون امر امامت بدون تقیه ، بحث نماید.

جالب آن که گاهی افراد از علی بن موسی الرضا علیه السلام سوالات شرعی می نمودند و حضرتش طبق فقه اهل بیت علیه السلام به آن سوالات پاسخ می داد و پروا نداشت از اینکه بعضی از پاسخها برای سائل یا وابستگان مقام خلافت سنگین و گران باشد.

« عن ابی سعید الخراسانی قال دخل رجلان علی ابن الحسن الرضا بخراسان فسئلاة عن التقصیر فقال لا حدهما وجب علیک التقصیر لانک قصد تنی وقال للاخر وجب علیک التمام لانک قصدت السلطان » ( وسائل ج 5 باب 8 ، صلوه مسافر حدیث 6 )

ابی سعید خراسانی می گوید: دو نفر در خراسان حضور حضرت رضا آمدند و درباره نماز قصر سوال نمودند به یکی از آن دو نفر فرمود برشما قصر نماز واجب است زیرا نیت تو در این سفر ملاقات من بود و به آن دیگری فرمود برتو واجب است نماز بخوانی زیرا سفرت به قصد ملاقات مامون سلطان وقت بوده یعنی نیت معصیت داشته ای.

خلاصه حضرت رضا عیه السلام با سمت ولایت عهدی مامون گفتنی ها را با صراحت می فرمود و واقعیتها را آشکار می ساخت . مدتی جریان امر بدین منوال گذشت سرانجام مامون متوجه شد که با اصرار و تهدید، ولایت عهدی را به حضرت رضا قبوانده ما از این کار رفی نبسته و نفعی نبرده است چه با این انتصاب ، نتوانست دستگاه خلافت را در افکارعمومی تنزیه کند و موجبات خوش بینی مردم را نسبت به مقام خلافت فراهم آورد و نتوانست از محبوبیت حضرت رضا بکاهد و شیعیان اهل بیت را از بدبینی و انتقاد نسبت به حکومت عباسی بازدارد لذا به فکر افتاد علی بن موسی الرضا علیه السلام را مسموم کند وبا قتل آن حضرت از گسترش مذهب تشیع و ازدیاد روز افزون محبان و دوستداران اهل بیت علیهم السلام جلوگیری نماید. و پنهانی به این عمل خائنانه دست زد و به حیات پر برکت آن امام بزگوار خاتمه داد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 10:46 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

رفتارهای اخلاقی و اجتماعی امام رضا

موضع گیری امام رضا علیه السلام در مقابل بستگان فاسد

یکی از نکات مهم زندگی حضرت رضا علیه السلام آن است که ایشان اگر در یکی از بستگان خویش، خلاف و انحرافی را در مسایل اخلاقی یا سیاسی یا اعتقادی می دید، تذکر می داد، انتقاد می کرد، موضع می گرفت و صرف خویشاوندی باعث نمی شد که آن حضرت، از تذکر و نهی از منکر و داشتن موضع خودداری کند.

از این رو بستگان آن حضرت هرگز نمی توانستند از خویشاونری با او سوء استفاده کنند. چون حضرت، این اجازه و کجال را به آنان نمی داد. حتی بعضی را طرد می کرد و افشا می نمود تا امر بر مردم مشتبه نشود و مردم بدبین نشوند و خلاف های آنان را به حساب امام نگذارند. اینک برخی از این گونه برخوردها را یادآور می شویم:

یاسر، خادم آن حضرت می گوید:

زید بن موسی، (برادر امام رضا علیه السلام) در مدینه خروج کرد و دست به کستار و آتش سوزی در خانه های بنی عباس زد. از این جهت به زیدالنار معروف بود. مامون کسی را در پی او فرستاد. او را گرفتند و به پسش مامون آوردند. مامون گفت: او را پیش علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ببرید.

چون او را نزد آن حضرت آوردند، حضرت به او فرمود: ای زید! آیا سخن سفلگان کوفه مغرورت کرده است که گفته اند: فاطمه علیها السلام چون عفاف ورزید، خداوند، ذریه ی او را بر آتش حرام کرد؟ این سخن فقط درباره ی حسن و حسین علیهم السلام است. اگر خیال می کنی که گناه کنی و وارد بهشت شوی و موسی بن جعفر علیه السلام هم که اطاعت خدا را کرده وارد بهشت شود، پس با این حساب، تو نزد خداوند گرامی تر از موسی بن جعفر علیه السلام هستی؟ به خدا سوگند، هیچ کس به پاداش خدا نمی رسد مگر با اطاعت او. اگر خیال می کنی که تو با معصیت خدا به پاداش می رسی، گمان بدی کرده ای!...

زید گفت: من برادر تو و پسر پدرت هستم.

حضرت فرمود: تو تا وقتی برادر منی که خدای متعال را اطاعت کنی. نوح علیه السلام به خدا عرض کرد: پسرم از خانواده ی من است و وعده ی تو راست می باشد. خداوند فرمود: ای نوح! او از خاندان تو نیست، او عمل غیر صالح است. یا نوح انه لیس من اهلک انه عمل غیر صالح (هود/46)؛ خداوند او را به خاطر معصیتس از خاندان نوح اخراج کرد.

* بحار الانوار جلد 49 صفحه ی 217، عیون اخبارالرضا علیه السلام جلد 2 صفحه ی 234

آری، می بینیم که حضرت با برادرش که دست به ارتکاب خلاف زده، این گونه برخورد تند می کند تا هم موضع خود را روشن کرده باشد، هم خطای اندیشه ی برادر را گوشزد کند و هم ملاک ها را بیان نماید. برخورد حضرت رضا علیه السلام با زیدالنار به چند صورت دیگر هم نقل شده است.

* بحارالانوار جلد 49 صفحه ی 218؛ معانی الاخبار صفحه ی 107؛ مناقب ابن شهرآشوب جلد 4 صفحه ی 361

 

مبارزه با شایعه سازی

شایعه سازی یکی از آفت های اجتماع است که سبب از بین رفتن آبروها، ثروت ها و ریختن خون انسان های فراوان و بی گناه می گردد. امام رضا علیه السلام نیز در زمان خود از شر این آفت در امان نبوده است.

یونس گوید:

از حضرت رضا علیه السلام درباره ی غنا و موسیقی پرسیدم و گفتم: یکی از عباسیان (هشام بن ابراهیم) پنداشته است که شما موسیقی و غنا را اجازه داده اید.

امام علیه السلام فرمود: زندیق دروغ گفته می گوید من چنین سخنی نگفته ام.

* عیون اخبار الرضا علیه السلام جلد 2 صفحه ی 187؛ فروع کافی جلد 2 صفحه ی 201 ؛ رجال کشی صفحه ی 501

هم چنین امام علیه السلام در نامه ی خود به مامون هنگامی که گناهان کبیره را بر می شمارد، یکی از آن ها را سرگرمی با وسایل موسیقی نام می برد.

* وسایل الشیعه جلد 11 صفحه ی 261

از این رو چنین به دست می آید که امام هرگز چنین اجازه ای نداده، بلکه برای لکه دار کردن شخصیت از سوی افراد عباسی؛ یا کسانی که برای کارهای خلاف خود توجیهی داشته باشند مطرح گردیده است. اما آن حضرت این شایعه ها را تکذیب می کند و آنان را در این توطئه ناامید می سازد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 10:43 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

تا فرصت باقیست...

گاهی در پیچ و خم افکار و اعمال روزمره، مسایل مهمی را به فراموشی می‌سپاریم. بعضی وقتها هم وجود نعمتی برای ما چنان عادی قلمداد می‌شود که هرگز بدان فکر نمی‌کنیم و قدر و قیمت آن را هنگامی در می‌یابیم که دیگر دیر شده است…

به راستی موفقیت های خود را مدیون چه کسانی هستیم؟ با نگاهی گذرا بر گذشته خود، درخواهیم یافت که موفقیت های خود را مدیون کسانی هستیم که بسیاری از آنها را به فراموشی سپرده ایم. کسانی که با وجود سختی ها و مشکلات فراوان و بدون کوچکترین چشم داشتی، راه را برای پیشرفت ما هموار نمودند؛ ولی ما کمتر به آنها و فداکاری های آنها فکر کرده ایم. گرچه بی انصافی و ناسپاسی در همه جا و در خصوص همه کس، زشت و ناپسند است، اما در این میانه کسانی هستند که باید بیشتر از دیگران قدرشان را بشناسیم و نباید بگذاریم که دل مشغولیها و گرفتاریهای روزمره، شرایطی را برایمان فراهم کند که آنان را به فراموش بسپاریم ... آری! پدر و مادر.

در میان تعالیم ادیان الهی درباره والدین و حقوق آنها، نگاه مکتب اهل بیت (علیهم السلام) به این مساله از ویژگی های خاص و ظریفی برخوردار است. به عنوان نمونه، هنگامی که در مکتب امام هشتم، امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) می‌نشینیم، آن حضرت این گونه به ما می‌آموزند که:

 

 

"بدان که حق مادر، لازم ترین حقوق و واجب ترین آنها است؛ زیرا او (بار سنگین فرزند خویش را) تحمل و جابجا کرد؛ به گونه ای که هیچ کس حاضر نیست دیگری را این گونه به دوش بکشد. مادر (کودک خویش) را با چشم و گوش و همه وجودش، نگهداری کرد و بدین کار شادمان و خوشحال بود. پس (فرزند خویش را) علیرغم همه سختیهائی که وجود داشت، حمل نمود؛ آن سان که احدی تاب تحمل آنرا ندارد. او راضی است تا خود گرسنه بماند، اما فرزندش سیر باشد و خود تشنه بماند، ولی کودکش سیراب گردد و خود بی جامه باشد، اما فرزندش در جامه بسر برد و کودکش در زیر سایه قرار گیرد؛ در حالیکه خود او به زیر آفتاب است.

پس تا بدین اندازه باید سپاسگزار مادر  بود و به او نیکی نمود و با او با مدارا رفتار کرد؛ هر چند که شما جز با یاری خداوند نمی توانید حتی کوچک ترین حق او را نیز ادا کنید، چرا که خداوند متعال حق او را قرین حق خود قرار داده و فرمود: «به انسان توصیه کردیم شکر من، و پدر و مادرت را به جا آور که بازگشت همه به سوی من است.»(1)"

پدر نیز از نظر امام رضا (علیه السلام) دارای احترام و حقوق فوق العاده ای می‌باشد. از این رو، آن حضرت می‌فرماید:

"باید از پدر اطاعت کنی و نسبت به او نیکویی نمایی و در برابرش تواضع و خضوع کرده و به بزرگی از او یاد کنی و مورد احترام خویش قرارش دهی و در محضرش آهسته سخن گویی؛ چرا که پدر اصل و ریشه ی فرزند است و فرزند بخشی از اوست. اگر پدر نبود، فرزند هم نبود.

ای فرزندان! با قدرت و توانایی خداوند متعال، دارایی و موقعیت و جانتان را برای آنان به کار گیرید. به راستی که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت می‌کنم که آن حضرت فرمود:«خود و دارائیت به پدرت تعلق دارید.» بنابراین خود و ثروت خویش را فدای پدرت نما.

(ای فرزندان!) در این دنیا با نیکی کردن به پدران، به خوبی در کنارشان باشید و پس از مرگ آنان با طلب بخشش و رحمت از خداوند، به یادشان باشید؛ چرا که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که فرمود:« هر کس به پدرش در حال حیات و زندگیش نیکی و احسان کند، ولی پس از مرگش او را از دعای خیر فراموش نماید، خداوند او را عاق و نافرمان می‌نامد.»...

نکند ما نیز گرفتار مرداب روزمرگی ها شده باشیم. نکند پدر و مادرمان که نردبان ترقی و پیشرفت زندگیمان بوده اند را به فراموشی سپرده باشیم. نکند پدر و مادری از ما اینک چشم انتظار محبت و توجه ما باشند. بیائید اینک در شب میلاد مظهر محبت و عطوفت، به والدین خود سری بزنیم و آنان را در هر کجا که هستند مورد لطف و توجه قرار داده و از خدای خویش بخواهیم که یاریمان کند تا بتوانیم گوشه ای از زحماتشان را جبران نماییم ...

 

«برگرفته از کتاب " فقه الرضا (علیه السلام)"، منتسب به امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام)»

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 9:54 قبل از ظهر  توسط رضا  | 

عاشقان را کو پناهی غیر توس؟ (شعر)

ای دل! من آتشین آهی بر آر

تا بسوزی دامن ایـن روزگار

روزگـار مـردمی‌ها سوخته

چهره‌ی نامــردمی افروخـته

کینه‌ها در سینه‌ها انباشته

پرچــــم رنگ و ریـا افراشته

دشت سبز اما ز خار و کاکتوس

وز تبر شد هیمـه عود و آبنوس

آب دریا تن به موج کف سپرد

مـوج دریا اوج را از یــاد بـرد

جان‌به‌لب شد از ریاکاری شرف

خوب بودن مرد و بودن شد هدف

آب هم آییــنه را گم کرده اسـت

سنگ در دل‌ها تراکم کرده است

تیرگی انبوه شـد پشت سحـر

صبح در آفاق شب شد دربه‌در

نغمه‌های عشق هم خاموش شد

این قلندر بـاز شولاپوش شد

ارغوان روی او کم‌رنگ شد

پرنیانش هم‌نشین سنـگ شـد

خاک را از خار و خس انباشتند

یاس را در کرت شبدر کاشتنـد

نامرادی را دوا در کـار نیست

مـهر دارو در دل بازار نیـست

گـر دلی مجروح گردد از جفا

نیست گلخندی که تا یابد شفـا

نسخه‌ای نو در فـریب آورده‌اند

بوسه، دارویی که پنهان کرده‌اند

در دل این روزگار پرفـسوس

عاشقان را کو پناهی غیر توس

ای شفابخش دل بـیمار ما!

چاره‌ای کن از نگه در کار ما

خیل صیادان که در هر پشته‌اند

آهوان دشـت‌ها را کـشته‌اند

تا نـهد دل در رهت پا در رکـاب

اشک پیش افتاد و دل را زد به آب

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 9:53 قبل از ظهر  توسط رضا  | 

امام رضا (ع) ؛ زندگی و اقتصاد

فقر ، عامل مرگ و نابودی

 

امام رضا(علیه السلام) فرمود:

اذا اکل مال الیتیم ظلماً فقد اعان علی قتله اذا الیتیم غیر مستغن و لا محتمل لنفسه،

و لا قائم بشانه و لا له من یقوم علیه و یکفیه کقیام والدیه

فاذا اکل ماله فکانه قد قتله و صیره الی الفقر و الفاقه... 1

هرگاه [کسی] مال یتیم را بخورد، به کشتن او کمک کرده است،

زیرا یتیم نه بی نیاز است و نه می تواند بار (زندگی) خویش را بر دوش کشد،

و نه در شئون زندگی بر پای خویش بایستد، نیز کسی ندارد که امور زندگی او را اداره کند، و او را بسنده باشد، چونان پدر و مادر،

پس آن گاه که مال او را تباه کرد چنان است که او را کشته و به بینوایی و تهدستی افکنده است.

 

پدیده شوم فقر، از ناهنجارترین دردها در زندگی انسان است، و در ابعاد مادی و معنوی زندگی فرد و جامعه آثار و عوارضی زیانبار و ویرانگر دارد. فقر از دوران گذشته تاریخ تا کنون، در اجتماعات بشری بیداد کرده و اندیشه و روان و جسم و جان و جمله هستی آدمیان را دستخوش تباهی قرارداده است. قرن حاضر، با همه ادعاها و پیشرفت ها، بر گسترش روز افزون این پدیده در خانواده بشری افزوده و چیزی از آن نکاسته است. ماهیت شیطانی نظام های سرمایه داری غرب با زیر نفوذ قراردادن سرمایه ها در بخش خصوصی جهان سوم، اکثریت خانواده بشری را به تهیدستی کشنده ای دچار ساخته است.

اکنون در این بخش، به بررسی این پدیده در گفتار بلند و بیکرانه امام رضا (علیه السلام) می پردازیم و معنای فقر و برخی از علل و عوامل و عوارض و پیامدهای آن را بر جسم و روح انسان جستجو می کنیم، و شیوه های مبارزه با مشکل بزرگ فقر را از احادیث و تعالیم امام رضا (علیه السلام) می آموزیم. از خواننده انتظار داریم در این بررسی، تا آن جا که در توان دارد با ما همراهی کند، و ژرف بنگرد که آن امام بزرگ انسانیت، به این مشکل اساسی حیات انسان چگونه نگریسته و پیامدهای زهرآگین و ویرانگر آن را چگونه ترسیم کرده و برای رویارویی با آن چه اصول و معیارهایی را ارائه داده است.
حدیث نخستین این فصل، درباره یتیم و خوردن مال او بود. امام رضا(علیه السلام)، خوردن اموال یتیمان را، در حکم قتل آنان شمرده است. پس از آن، عللی را برای این موضوع ذکر فرموده است که از آن قانونی عام و کلی به دست می آید، که می تواند جهتگیری کلی در مبارزه با این مشکل را مشخص سازد.

ثابت شده است که علت حکم، عمومیت بیشتری از حکم دارد، زیرا علت در جاهای دیگر نیز وجود دارد و حکم نیز بدانجا سرایت می کند. اینک علت حکم تحریم خوردن مال یتیم، تهیدستی و فقر یتیم است. امام می گوید: آنکه مال یتیم بخورد ، عامل مرگ و قتل او شده است ، به این علت که او را به فقر و تهیدستی دچار ساخته است. یتیم نمی تواند بار خویش بر دوش کشد و در زندگی بر پای خویش بایستد. پدر و مادری ندارد که امور معاش را بسنده باشند، او تنها به اموال خویش تکیه دارد که تامین کننده نیازهای اوست. پس آنان که این تکیه گاه را بستانند و او را فقیر و تهیدست سازند، چنان است که وی را کشته باشند.

بیگمان می توان از کلام امام استفاده کرد: هر انسانی که مال و مواد لازم زندگی را در اختیار نداشته باشد، و افراد یا سازمان هایی نباشند که دست او را بگیرند، دست به گریبان فقر می گردد. و همین امر سرانجام او را به نیستی و نابودی می کشاند. همه جریان ها، برنامه ها، اشخاص، گروه ها و سیاست هایی که زمینه فقر را فراهم آورند، و شرایط رشد ثروت در دست طبقاتی را آماده کنند، و دست اکثریت را از تولید و سرمایه و کار کوتاه سازند، چنان است که به قتل آنان دست زده اند. از این بیان موضع زیانبار و غیر قابل قبول فقر روشن می گردد. در دعاهای ما که با زبان ویژه خود فرهنگ اسلامی را تبیین می کند، همواره از فقر و مسکنت نکوهش شده و به عنوان پدیده شومی معرفی گشته است ، که باید از شر آن به خدای متعال پناه برد. علامه مجلسی (ره) می گوید:

"درخواست فقر از خداوند، در دعاها نیامده است، بلکه در بیشتر دعاها استعاذه (پناه بردن) به خداوند از فقری که عامل بدبختی است، رسیده است." 2

اکنون نمونه هایی از احادیث را با هم مرور می کنیم:
 

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

الفقر اشد من القتل 3 ؛ فقر دشوارتر از قتل [مرگ] است.
 

هم چنین امیرالمومنین امام علی (علیه السلام ) درباره فقر فرمود:

الفقر، الموت الاکبر 4 ؛ فقر، مرگ بزرگ است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 9:52 قبل از ظهر  توسط رضا  | 

واقعه عاشورا در بیان امام رضا (علیه السلام)

واقعه جانسوز کربلا و شدت مصائب وارده برآل الله علیهم السلام غیر قابل بیان است و اگر بنا شود گوشه ای از این مصیبت بیان گردد چه زبانی بهتر و گویاتر و سوزناک تر از بیان اهل بیت علیهم السلام سراغ داری؟ اینک و در ایام محرم و عزای سیدالشهداء بیا تا باهم محضر حضرت رضا علیه السلام مشرف شویم و ضمن عرض تسلیت به ایشان، پای صحبت های سوزناکش بنشینم و ره توشه ای گیریم تا با معرفت بیشتر در مصیبت آل الله به عزایشان بنشینیم:

 

شیخ صدوق (ره) در امالی از ابراهیم بن ابی المحمود روایت کرده که حضرت امام رضا علیه السلام فرمودند:

 


إن المحرّم‏
شهر کان أهل الجاهلیة یحرّمون فیه القتال،

فاستحلّت فیه دمائنا و هتکت فیه حرمتنا و سبی فیه ذرارنیا و نسائنا،

و اضرمت النیران فی مضاربنا و انتهب ما فیها من ثقلنا،

و لم یرع رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله و سلّم حرمة فی أمرنا.
إنّ یوم الحسین أقرح جفوننا و أسبل دموعنا، و أذّل عزیزنا

یا أرض کربلا أورثتنا الکرب و البلاء إلى یوم القیمة فلیبک الباکون، فإنّ البکاء علیه یحطّ الذّنوب العظام

 

همانا ماه محرم ماهی بود که اهل جاهلیت قتال در آن ماه را حرام می دانستند و این امت جفا کار خون های ما را در آن ماه حلال دانستند و هتک حرمت ما کردند و زنان و فرزندان ما را در آن ماه اسیر کردند و آتش در خیمه های ما افروختند و اموال ما را غارت کردند و حرمت رسالت را در حق ما رعایت نکردند، همانا مصیبت روز شهادت حسین علیه السلام دیده های ما را مجروح گردانیده است و اشک ما را جاری کرده و عزیز ما را ذلیل گردانیده است و زمین کربلا مورث کرب و بلاء ما گردید تا روز قیامت، پس بر مثل حسین باید بگریند گریه کنندگان. همانا گریه بر آن حضرت فرو می ریزد گناهان بزرگ را.

 

سپس حضرت در ادامه کلامشان فرمودند:

 

ثم قال: کان أبی صلوات اللّه علیه إذا دخل شهر المحرّم لا یرى ضاحکا

و کانت کائبة تغلب علیه حتّى یمضى منه عشرة أیّام

فإذا کان یوم العاشر کان ذلک الیوم یوم مصیبته و حزنه و بکائه،

و یقول هذا الیوم الّذی قتل فیه الحسین علیه السلام 1
 

 

پدرم چون ماه محرم داخل می شد، خندان دیده نمی شد و محزون بود تا روز عاشورا. چون روز عاشورا می شد آن روز، روز  مصیبت و حزن و گریه او بود و می فرمود: امروز روزی است که حسین علیه السلام شهید شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 9:51 قبل از ظهر  توسط رضا  | 

نشانه های امامت

... من حسین بن عمرو، وقتی وارد مدینه شدم، مدتی از شهادت امام موسی کاظم (علیه السلام) گذشته بود. مدینه غرق مام بود. دوستم عباس نیز در این سفر مرا همراهی می کرد. تصمیم داشتیم یک هفته ای در مدینه بمانیم. دوستان و اقوام را ببینیم، قبر پیامبر را زیارت کنیم و برگردیم. در مکه که بودیم خبر شهادت امام موسی کاظم (علیه السلام) را شنیده بودیم. با این که وقت مناسبی برای سفر به مدینه نبود، به اصرار عباس حرکت کردیم.

در مدینه همه جا صحبت از شهادت امام موسی کاظم (علیه السلام) و مساله جانشینی او بود. می گفتند علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) به امامت رسیده است. من او را می شناختم و هر بار که با پدرم برای دیدار امام موسی کاظم (علیه السلام) به مدینه می آمدیم، او را نیز در کنار پدرش می دیدم. پدرم از ثروتمندان مکه و از یاران امام کاظم (علیه السلام) بود. او هزار دینار از امام هفتم طلبکار بود. اما من قصد نداشتم این پول را از پسرش طلب کنم. چون می دانستم که امام این پول ها را خرج مردم فقیر مدینه و مسلمانان نیازمند و در راه مانده می کرد.

پدرم قبل از مرگ سفارش او و فرزندانش را به من کرده بود. اما من اعتقاد زیادی به پسرش رضا نداشتم. به همین دلیل دوست نداشتم به دیدنش بروم. ولی پیش هر یک از دوستان و آشنایان که می رفتم از کمالات و معرفت او سخن می گفتند و او را امام بر حق می دانستند. همین مساله باعث شد که تصمیم گرفتم به دیدنش بروم. به دوستم عباس گفتم: دلم می خواهد به دیدن این مرد بروم.

عباس با تعجب نگاهم کرد و گفت: کدام مرد؟

گفتم: علی بن موسی را می گویم. بد نیست حالا که تا مدینه آمده ایم، سری هم به منزل او بزنم.

عباس با ناراحتی گفت: این چه طرز حرف زدن است؟ تو چگونه جرات می کنی درباره امام مسلمانان با این لحن صحبت کنی؟!

گفتم: من هنوز مطمئن نیستم که او امام باشد. باید او را ببینم تا به امامتش ایمان بیاورم.

عباس با ناراحتی گفت: اما من با تو به منزل امام نمی آیم! چون شرم دارم که با آدمی مثل تو به منزل امام بروم.

 

 

عباس این را گفت و راهش را از من جدا کرد و رفت. از این کار او چندان تعجب نکردم چون می دانستم که او تعصب زیادی نسبت به اهل بیت دارد. راه خانه علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) را در پیش گرفتم. خانه او نزدیک مسجدالنبی بود. تردید داشتم که مرا بشناسد و به جا آورد. با احتیاط وارد حیاط شدم و از غلامی پرسیدم: آیا می توانم به ملاقات آقا بروم؟

غلام با خوش رویی پاسخ داد: بله! آقا در اتاق نشسته اند و دارند با عده ای از یارانشان صحبت می کنند.

گفتم: عیبی ندارد. قصد من فقط دیدن ایشان است.

غلام مرا به اتاقی برد. علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) بالای اتاق نشسته بود. دو طرفش هم هفت، هشت نفر نشسته بودند که من هیچ یک از آنها را نمی شناختم. آقا به محض این که چشمش به من افتاد با خوشرویی گفت: خوش آمدی حسین بن عمرو. سپس مرا در کنار خود نشاند و از حالم و نیز از مسیر سفرم پرسید و گفت: خدا پدرت را بیامرزد که مردی خوب و خدا پرست بود.

سپس دستور داد که آب خنک برایم بیاورند. آن گاه مرا به اطرافیانش معرفی کرد و بار دیگر از پدرم یاد کرد و پرسید: پدرم چه مقدار پول به پدرت بدهکار بود؟

با این که می دانستم در این باره حرفی نزدم و گفتم: برای گرفتن قرض پدرم به اینجا نیامده ام. پدرم این پول را بخشیده است و ما چیزی از شما طلبکار نیستیم.

امام گفت: اما بدان که بخشش مال به خاندان ما جایز نیست و من همین امروز بدهی پدرم را به تو خواهم داد.

گفتم: اما این مساله بین پدران ما بوده و آنها هر دو از دنیا رفته اند.

حضرت فرمود: من خلیفه و جانشین پدرم هستم و بر من واجب است که بدهی مال او را بپردازم.

همین که شنیدم که او خود را جانشین پدرش می نامد، تصمیم گرفتم نشانه ای از امامت از او طلب کنم. اما دو دل بودم که بپرسم یا نه! ناگهان چیزی گفت که شگفت زده شدم.

گفت: ای حسین! شخصی همراه تو به مدینه آمده است که عباس نام دارد. او کجاست و چرا به دیدن ما نیامده است؟

پاسخ دادم: بله او از دوستان من و از علاقه مندان شماست.

فرمود: به او بگو نسبت به تو خشمگین نباشد.

پرسیدم: شما از کجا می دانید که او از من ناراحت و دل خور است؟!

امام تبسمی کرد و گفت: یکی از نشانه های امامت که تو به آن شک داشتی همین است که ما چیزهایی می دانیم که مردم عادی نمی دانند.

سپس لحظه ای سکوت کرد و افزود: تو مرد خوبی هستی حسین. درست مثل پدرت. او هم مرد بسیار خوبی بود. حال اگر عباس را هم دیدی، سلام مرا هم به او برسان و بگو منتظر دیدنش هستیم.

موقع خداحافظی امام هزار دینار بدهی پدرش را به من داد. از گرفتن آن سرباز زدم. اما آن حضرت اصرار کرد و من ناچار پذیرفتم. سپس خداحافظی کردم و از منزل امام بیرون آمدم. در حالی که از خودم و از نحوه قضاوتم نسبت به امام خجالت کشیدم. همین طور از دوستم عباس خجالت می کشیدم. باید هر چه زودتر او را پیدا می کردم و ماجرا را به او می گفتم و می گفتم که حالا من بیش از تو به امامت حضرت علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) ایمان دارم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 9:50 قبل از ظهر  توسط رضا  | 

مدیریت از دیدگاه امام رضا (علیه السلام)

مدیر مذموم

 

حضرت امام رضا (علیه السلام) مى فرمایند:

خمس من لم تکن فیه فلاترجوه لشىءٍ من الدّنیا والآخرة من لم تعرف الوثاقة فى ارومته،

والکرم فى طباعه و الرّصانة فى خلقه و النّبل فى نفسه و المخافة لربّه 1

 

پنج چیز اگر در کسى نبود در امور دنیا و آخرت از او انتظار کار نیک نداشته باش: اصالت خانوادگى، اخلاق نیکو، پایدارى در خلق و خوى، بزرگوارى روح و کرامت نفس و پرهیز از پروردگارش.

مدیرى که از این خصال بهره اى ندارد نه تنها در کارهاى خود موفق نخواهد بود و مردم به خیرش امیدى ندارند بلکه براى اقشار جامعه کارشکنى به وجود مى آورد و به فردى دردسرساز و مشکل آفرین تبدیل مى گردد و سطح نارضایتى هاى عمومى را افزایش مى دهد دست اندازى به منصب مدیریت به عنوان ریاست و نه براى خدمت انحطاط و هلاکت هرچه بیشتر را رقم مى زند.

مردى خدمت امام رضا (علیه السلام) درباه شخصى که این مقام را وسیله اى براى ارضاى خودخواهى هاى خویش مى دانست سخن به میان آورد و عرض کرد او در چنین مسندى ریاست طلبى را بر خدمت ترجیح مى دهد. امام در مثالى قابل درک عموم فرمودند:

 

مَا ذِئْبَانِ ضَارِیَانِ فِی غَنَمٍ قَدْ تَفَرَّقَ رِعَاؤُهَا بِأَضَرَّ فِی دِینِ الْمُسْلِمِ مِنَ الرِّئَاسَة 2


چنین ریاستى براى دیانت و اعتقادات مسلمانان زیان بارتر از آن است که دو گرگ گرسنه در میان گله گوسفندى بیفتند که چوپان نداشته باشد.

در واقع در این بیان پرمعنا و در عین حال ساده، امام مدیر را همچون چوپانى امانتدار براى حفظ منافع مردم به حساب مى آورد و هرگاه به جاى چوپان، گرگ هایى بر امور مردم مسلط گردند، فاجعه اى بزرگ در عرصه مدیریت پدید مى آید و زمینه زیان بار فرهنگى، اخلاقى و اقتصادى جامعه فراهم مى گردد. از نظر امام صادق (علیه السلام) حتى اراده و تفکر چنین مدیریتى هلاکت به شمار مى آید:

 

من اراد الرئاسة هلک 3

 

حضرت امام رضا (علیه السلام) تأکید نموده اند:

 

ولایفرض اللّه العباد طاعة من یعلم انّه یظلّمهم و یغویهم 4

 

خداوند بر بندگان خود پیروى کسى را واجب نمى کند که مى داند بر آن ها ستم کرده و گمراهشان مى نماید.

پس دستورات مدیرى که از مسیر شرع و دیانت، قانون و عدالت خارج گردیده قابل اطاعت و اجرایى کردن نمى باشد و بر نیروى انسانى که در اختیارش مى باشد فرض است که از پیرامون چنین مدیرى پراکنده شوند و مردم نیز نباید از توصیه ها، بخشنامه هاى باطل و بیهوده و ظالمانه اش متابعت کنند.

در کلام گهربار دیگرى امام هشتم چنین درّ افشانى کرده اند:

 

لم یخنک الامین ولکن ائتمنت الخائن 5

 

انسان امین به تو خیانت نکرده است بلکه تو به خائن اعتماد کرده اى.

بسیارى از عقب ماندگى ها و نارسایى ها از مدیریت هاى ظاهرساز اما خائن و نقشه هاى خائنانه آنان ریشه مى گیرد، تکیه بر چنین کارگزارانى فسادهاى مالى، کم فروشى، غصب اموال، احتکار، رباخوارى،بهره کشى و تضاد طبقاتى را بوجود مى آورد.
خائن هاى خادم نما بر حسب ظاهر طرح ها و نقشه هایى ارائه مى دهند که مى تواند در نظر افراد سطحى نگر سازنده جلوه کند و به صلاح جامعه شناخته شود اما با اجراى آن ها زیان بارى و عوارض سوء آن ها آشکار مى گردد.

بدین جهت مدیران دل سوز، متعهد و مؤمن و نیز برنامه ریزان متدین باید از نیّت هاى شوم مدیران خائن و وابسته پرده بردارند و با منطق استدلال، دلایل علمى و اصول فنى و تخصصى زیان کارشان را براى مردم روشن نمایند.
از شگردهاى این خائنان آن است که طرح ها و برنامه هاى مترقى و سازنده را با نیرنگ هایى خاص، از مسیر اصولى و درست خود منحرف مى کنند و در نتیجه آن طرح مفید را با شکست روبرو مى سازند، به عنوان نمونه اگر قانونى ارائه شود که بر اساس مفادّ آن، اقشار جامعه امنیت اقتصادى داشته باشند و احساس کنند که میدان براى تولید، کار، هنرمندى و فعالیت هاى صنعتى باز است و مى توانند به کارهاى سازنده روى آورند و جامعه را از محرومیت برهانند، این کارگزاران خائن وارد میدان مى گردند و مفهوم و موضوع کاربردى آن قانون سازنده و حیاتى را منحرف مى کنند و آن را به نفع زالوهاى اجتماعى و سرمایه داران وابسته تفسیر مى کنند، همچنین اگر طرحى براى محدودیت نقشه هاى محتکران، گران فروشان و رباخواران تدوین و ارائه گردد تا جامعه به سوى امنیت اجتماعى و اقتصادى سوق یابد، در مفهوم و مسیر اجرایى آن انحراف ایجاد مى کنند و در نتیجه مأموران به جاى آن که به سراغ این آفت ها و غده هاى سرطانى بروند در صدد محدود کردن سرمایه هاى مفید و سازنده هستند و تولید کنندگان اصلى و نیروهاى کارآمد و مفید را دچار مشکل مى کنند و درست بر عکس، حاصلى شوم و نگران کننده بوجود مى آورند و در نتیجه بخش هاى اقتصادى خیراندیش و متعهد به حقوق جامعه و طبقات مصرف کننده و مقررات دولت را به ورشکستگى مى کشانند بخش هاى قدرتمند و سرمایه هاى کلانى را که بذر فساد و خلاف مى افشاند بى رقیب مى سازند که جز به غارت امکانات فکرى، فرهنگى و مادى مردم به چیزى نمى اندیشند.
و تاره وقتى قوانین قضایى به سراغ آنان مى آید و قاضى مى خواهد آنان را به این جرم سنگین محاکمه کند مى گویند ما قصد اصلاح داشته ایم، قرآن چه نیکو فرموده است:

 

واذا قیل لهم لاتفسدوا فى الارض قالو انّما نحن مصلحون 6

 

وقتى به ایشان گفته مى شود در زمین فساد و تباهى نکنید (در جواب) مى گویند ما اهل صلاح هستیم.
لذا حضرت رضا (علیه السلام) به نقل از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند:

 

لیس منا من غش مسلما و لیس منا من خان مسلما 7

 

از ما نیست هر کس که در کار مسلمانى غش به کار برد یا به او زیان رساند و یا با او به نیرنگ رفتار کند.

که این سه آفت که در کلام حضرت به آن اشاره شده است در یک مدیر خائن دیده مى شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 9:50 قبل از ظهر  توسط رضا  | 

حرم

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 9:5 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

حرم

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 9:4 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

شیوه گفتگوی امام رضا (علیه السلام) با زنادقه

برخی ایده تقریب بین ادیان را باطل و تحقق آن را باطل می پندارند، اما واقعیات تاریخی جهان اسلام از امور دیگری پرده برمی دارد.

فرایند مناظره درباره موضوعی خاص، برپایه خرد و زبان مشترک استوار است، یعنی دو طرف مناظره تا وقتی فهم مشترکی از موضوع بحث در ذهن نداشته باشند، نمی توانند درباره آن به تبادل نظر بپردازند. شریعت اسلام از آن جا که به گفت و گو و تبادل آرا اهمیت خاصی می دهد، در همه ادوار باب مناظره را با دیگران گشوده است.
امام رضا (علیه السلام) که از او می توان به عنوان سردمدار این حرکت فرهنگی جهان اسلام یاد کرد، با پذیرش شرکت در مناظرات سران ادیان در دربار مأمون اثبات کرد که ادیان مختلف معارف مشترکی دارند که با مطرح کردن آن می توان باب گفت وگو را گشود و حق و باطل را از یکدیگر تمیز داد...

علامه سید جعفر مرتضی العاملی، مورخ و اندیشمند لبنانی، روایت دیگری از مناظرات حضرت رضا(ع) دارد که در پی می آید...


اگر مایل باشید، بحث را با بیان سابقه تاریخی مناظره و گفت و گو در اسلام آغاز کنیم...

گفت وگوی بین الادیان از زمان پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ماجرای مباهله آغاز شده است. مباهله از جمله قضایای تاریخی معروف صدر اسلام است که درآن بین پیامبر و سران مسیحیت مناظره ای صورت گرفت و در نهایت به مباهله ختم شد. علت این امر هم عدم پذیرش استدلالات منطقی و عقلی اسلام و رهبر آن توسط رهبر مسیحیت بوده است، به عبارت دیگر عناد، مانع پذیرش حقیقت توسط آنان شد. به همین دلیل خداوند دستور به انجام مباهله داد تا آنان در مقابل واقعیات قرار گیرند. مسیحیان، هم حق را نپذیرفتند و هم مباهله را. پس از این ماجرا یهودیان مدینه نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند و سؤالاتی را مطرح می نمودند علاوه بر مدینه، اقلیت های مذهبی و دینی سایر شهرهای عربستان و حجاز نیز نزد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)  می آمدند و به بحث و مناظره می پرداختند. این رویه در دوره های خلفای پس از پیامبر نیز ادامه داشته است.

 

شیوه پاسخ گویی در مناظرات پیامبر و ائمه (علیهم السلام) چگونه بوده است؟

وقتی قرآن می فرماید «ان مثل عیسی عندا... کمثل آدم خلقه من تراب» این یک استدلال عقلی، وجدانی و فطری است. بنابراین قرآن کریم و شارع مقدس از همان ابتدا، عقل، فطرت و وجدان را مبنای مناظرات قرار داده اند. در واقع تکیه اسلام از ابتدا بر مناظره عقلی استوار بوده است. اسلام از ابتدا بر مبنای فطرت و عقل شکل گرفت و تکیه مناظراتش بر عقل و بدیهیات اولیه نیز بر همین اساس است. این برخورد اسلام و تکیه بر عقل در گفت و گوها تنها با اهل کتاب و صاحبان ادیان الهی نبوده است، بلکه با مشرکان و کفار نیز همین اصل رعایت شده است. درسایر ادوار مثل دوران حیات حضرت علی (علیه السلام) و سایر ائمه (علیهم السلام) نیز بحث مراجعه بزرگان و رهبران ادیان به پیشوایان اسلام و پاسخهای متین عقلانی آن بزرگواران وجود داشته است. این مراجعات علل مختلفی داشته است، یکی از مهمترین علل شکل گیری این مناظرات حکومتهای وقت بوده است. در دوره امویان و عباسیان، حکام سعی بر ترجمه متون فلسفی یونان و... داشتند، به خصوص در دوره بنی عباس سیاست بر این نهاده شد که به ترجمه متون بیگانه اتکا شود و هیاهوی علمی- سیاسی برپا می کردند و ائمه (علیهم السلام) در مقابل این گونه حرکات، روش عقلانی در پیش گرفتند و سعی داشتند آنچه را که مورد قبول اسلام است و منافاتی با احکام عقل و فطرت و دین و حقایق واقعی ندارد را برای مردم تشریح نمایند و در واقع معیارهای واقعی را در اختیار مردم قرار دهند. آن معیارها بر علوم وارداتی جهان اسلام و آنچه در درون نظام اسلام تولید می شود، حاکم باشد، در واقع براساس این معیارهاست که صحت و سقم آنچه تحت لوای علم عنوان می شود مشخص می گردد. ائمه معصومین حقایق را به دست مردم و علما دادند و آنان را به سمت واقعیات، فطرت، دین و عقل رهنمون ساختند.

 

سایر ادیان در تبیین و اثبات حقانیت خود از چه ابزاری بهره می جستند؟

سایر ادیان برای اثبات حقانیت خود از موضع بالا و فوق بشری استفاده می کنند. به عنوان مثال نصرانیت می گوید: حقیقت همان است که ما مقرر کردیم و شما حق تفکر و وارد کردن شبهه و اشکال ندارید و باید بدون دلیل آنچه را در دینمان مطرح کردیم بپذیرید. اما آیات قرآن از همان اولین آیات، انسان را به طرف دلیل و حجت و عقل هدایت می کند؛ «ان فی ذلک لآیات لقوم یتفکرون»، «یعقلوا اولی الالباب» و... دلیل بر این ادعاست. در جای دیگر می فرماید: «قد تبین الرشد من الغی فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر»، این مسأله به حدی روشن است که جای تردید باقی نمی گذارد. پس مبنای اسلام بر این است که باید حق و باطل روشن شود. اما در سایر ادیان این گونه نیست که حق و باطل روشن شود، بلکه ما باید فکر کنیم و شما قبول کنید، بدون آن که حق چون و چرا داشته باشید.

به عبارت دیگر، اعتقادات در اسلام چیزی جدا از واقعیات نیست، اسلام سعی می کند مسایل ذهنی و فکری را به واقعیات عملی تبدیل کند، مسایلی نظیر توحید، معاد، امامت، شفاعت و نبوت و... و هرچه از مقوله اعتقادات است را از دایره ذهن خارج و در متن زندگی مردم جاری می سازد؛ یعنی این اعتقادات باید با حرکت و کار و زندگی انسان ارتباط پیدا کند. پس اعتقادات یک امری منفصل از زندگی نیست، بلکه در اصل زندگی اثر دارد و اعتقادات است که زندگی یک شخص را به هدف معینی هدایت می کند، و وقتی هدف یک شخص در زندگی مشخص شد، ابزار رسیدن به آن هم معین خواهد شد و با دیگری متفاوت و متناسب با آن هدف خواهد بود.

بنابراین، معلوم می شود اعتقادات نقش اساسی در زندگی مردم و حرکت فعلی و خارجی اعم از تجارت، ارتباطات، ارتباط با محیط اطراف و اشخاص دیگر و... دارد. در آیات قرآن به این امر اشاره شده است؛ «لو کان فیهما آلهة الا ا... لفسدتا» در این آیه عامل فساد در زندگی شرک دانسته شده است، پس توحید با صلاح زندگی بشر و حیات معنوی او ارتباط تنگاتنگی دارد. این آیه نشان می دهد خداوند می خواهد اعتقادات را از یک امر ذهنی به یک حرکت عملی تبدیل نماید.

در حالی که در سایر ادیان درباره اعتقادات این گونه تصوری موجود نیست و اعتقادات هر شخص به شخص مربوط است و تأثیری در زندگی بیرونی او ندارد. لذا همیشه این تصادمات بین تفکر اسلامی نسبت به امور اعتقادات با دیگران وجود دارد.چون توحید در اسلام هم عملی است و هم قلبی، اما در سایر ادیان توحید تنها یک امر قلبی است.

 

با توجه به دیدگاه اسلام نسبت به مسایل اعتقادی، ماهیت مناظرات حضرت رضا (علیه السلام) را تبیین نمایید.

برای پاسخ به این سؤال باید مفاد سخنان امام (علیه السلام) را به زنادقه و اهل کتاب بررسی کنیم. به عنوان نمونه حضرت مردم را به پرستش و اعتقاد به یک پروردگار دعوت می کند و با استدلال به اثبات وجود آن می پردازد. ایشان علاوه بر استدلالات خود با عمل و رفتار توحیدی، مردم را دعوت به انتقال اعتقادات ذهنی به عملی می کردند. در واقع ماهیت مناظرات حضرت بیشتر اعتقادی است، آن هم اعتقاد از سنخی که مورد پذیرش اسلام است، یعنی اعتقاد در فکر و عمل.

 

شیوه مناظرات امام (علیه السلام) چگونه بوده است؟ آیا با توجه به رویکردهای عقلانی عصر امام استفاده از مبانی عقلایی بیشتر دیده نمی شده است؟

یک اصل در مناظره وجود دارد و آن اینکه نمی شود با هیچ فردی مناظره کرد مگر اینکه مشترکاتی بین افراد وجود نداشته باشد، به عبارت دیگر هر انسان حتی اگر بخواهد از دیگری سؤالی داشته باشد، باید یک امر مشترک بین آنها وجود داشته باشد و از آن نقاط مشترک برای رفع مجهولات استفاده شود، در واقع باید از مشترکات برای رسیدن به اختلافها و رفع آن حرکت کرد. این یک اصل مشترک در همه مناظرات است. بنابراین ائمه (علیهم السلام) در هنگام مناظره با دیگران از همین روش استفاده می کردند و از نقاط مشترک بین الادیانی برای رفع اختلافهای فکری و اعتقادی بهره می جستند و از موضع فکری خود آنها به بیان اشکالات اعتقادی شان می پرداختند. این شیوه مناظره، شیوه عقلایی است. رویه امام رضا (علیه السلام) در مناظراتش این نیست که اعتقادات اسلام را برای طرف مقابل حق بالقوه فرض کند، بلکه از طریق استدلال عقلی و براساس مشترکات اعتقادی و دینی به رفع اشکالات می پرداختند و به اثبات حقانیت اسلام می پرداختند، زیرا بدون تعقل نمی توان تناقضات بین ادیان را رفع نمود. این شیوه، یک روش ضابطه مند در مناظرات است و غیر از این، مناظرات راه به جایی نخواهد برد.

در واقع حضرت رضا (علیه السلام) در مناظرات خود با سران ادیان به دنبال برتری جویی نبودند و با استفاده از عنصر عقل و منطق به اثبات حقانیت اعتقادات اسلامی می پردازند. نکته مهمی که در این مناظرات قابل توجه است، هدف از برگزاری این مناظرات توسط مأمون است، او و اطرافیانش می خواستند با برگزاری این مناظرات مردم و ذهن عموم جامعه را به این مباحث مشغول کنند، به طوری که مردم در یک وادی و حاکم در وادی دیگر باشد، چون در این صورت حاکم خیلی راحت تر می تواند به مقاصد خودش برسد. در واقع یک سری هدفهای سیاسی در پس برگزاری این مناظرات وجود داشته است.

حضرت رضا (علیه السلام) با شرکت در این مناظرات و بهره مندی از احاطه کامل بر مبانی شریعت اسلام و اعتقادات طرفین مقابلش، دایره این بازی سیاسی را به شکلی دیگر و به سمت دیگری بچرخاند و به جای این که این مناظرات سبب اخلال و اغتشاش فکری جامعه شود، باعث تقویت علمی علمای اسلام شد و این مشخص می کند که امام (علیه السلام) توانستند نقشه شوم مأمون را خنثی کنند، همچنین باعث تقویت سطح فکری جامعه شدند که این به ضرر هدف های سیاسی عباسیان بود.

وقتی امام رضا (علیه السلام) این مناظرات را انجام دادند، مأمون متوجه شد که خلاف انتظاراتش، امام به هدف های خود دست یافته و سطح اطلاعات مردم و التفات آنان به مسایل اعتقادی بالا رفته است، زیرا در سابق برای مردم این گونه استدلال عقلی برای رفع شبهات تبیین نشده بود و ممکن بود که آن شبهات را براساس دانسته های قبلی خود یا بپذیرند یا رد کنند، اما استدلال عقلی بر آنها را حاکم نبوده است، اما در زمان امام رضا (علیه السلام)، تفکر دارای ضابطه و قاعده شده بود و در واقع تفکر ضابطه مند، معیار تشخیص حق و باطل قرار گرفته بود، و این به نفع اسلام ختم شد.

 

آیا شیوه ای که امام رضا (علیه السلام) برای انجام گفت و گو با رهبران سایر ادیان در قرن ها قبل برای اثبات حقانیت اسلام و روشنگری به کار می بردند، در جهان امروز هم که مسلمانان از نظر سیاسی در مهجوریت قرار گرفته اند و به لحاظ فکری و فرهنگی مورد تهاجم جهان غرب واقع شده اند، کاربرد بیرونی و عملی دارد؟

امروزه شما شاهد ایجاد اغتشاش فکری توسط رسانه های جمعی و ارتباطی وابسته به دولت های غرب هستید که در فکر، تعقل و شعور مردم هم بی اثر نیست و شبهاتی که توسط آنان به فکر مردم تزریق می شود تا اندازه زیادی اثر خودش را گذاشته است، بنابراین ما ناگزیر به اثبات عقلانی داشته های اعتقادی خود هستیم، لذا بهره مندی از همان شیوه ای که امام رضا (علیه السلام) در مقابله فکری با جهان مسیحیت و یهود به کار بردند و یا در قبال زنادقه و سایرین بهره جستند، می تواند به ما کمک کند تا معیارهای تفکر و تعقل ضابطه مند را در جهان امروز بسط دهیم و اگر همان طور تسلیم شویم و تعصب گونه برخورد کنیم، راه به جایی نخواهیم برد.

 

بحث دیگری که مطرح است، بحث احاطه امام رضا (علیه السلام) به مبانی فکری طرفین مقابل خود است و به عبارت دیگر ایشان نسبت به فرهنگ جهانی آن روز آگاهی کامل داشتند. این امر چه اندازه در موفقیت ایشان مؤثر بوده است؟

این مسأله از دو منظر قابل بررسی است. یکی اینکه حضرت رضا (علیه السلام)، به عنوان امام نزد ما مطرح هستند و بر همه آنچه در عالم هست، احاطه دارند که از آن به علم لدنی امام تعبیر می شود. مسأله دیگر این است که امام (علیه السلام) یک انسان کامل است، یعنی معیارهای صحیح در دست اوست، با حکمت برخورد می کند، هدفش در مسیر زندگی مشخص است و... این ها مسایلی است که احتیاج به علم لدنی ندارد، اما برخی مسایل وجود دارد که معیارها را مشخص می کند که حق و باطل چیست و آن توسط علم خاص الهی فهمیده می شود. لذا این مناظرات بر هر دو بخش از علم امام استوار است، برخی از آنان بر علم لدنی امام استوار است و برخی بر علم عقلا و اهل علم.

 

گفته شده بهترین دوره گفت و گوی ادیان، دوره حضرت رضا (علیه السلام) است، چون ایشان توانستند با بهره گیری از موقعیت سیاسی به وجود آمده و فضای باز سیاسی به بیان و انتشار فرهنگ اسلام دست بزنند، آیا جهان آن روز از روشنگری های امام بهره مند شد؟

بر این نظریه یک اشکال وارد است که بیان آن نیازمند یک توضیح است؛ جهان در آن روز 2 قسمت داشته است، جهان اسلام از یک طرف و دیگر ادیان به خصوص یونان که پرچمدار علم و فلسفه غرب بوده است که آنها هم همچون مسلمانان دارای معرفت و معیارهای علمی و دینی بوده اند. لذا این مناظرات فرصتی شد تا بین این معارف و معیارها بحثی صورت بگیرد و نقاط افتراق آن مورد ارزیابی طرفین واقع شود.

نکته دیگر این که بخش دوم جهان آن روز که همان دنیای غیر اسلام است، شمولیت معارفی، عقیدتی، فرهنگی و فکری اسلام را نداشته است. تنها برگ زرینی که دردست آنها بوده طب و فلسفه یونانی است، اما در امور تمدنی حرفی برای گفتن نداشتند.

لذا به نظر می رسد امام رضا (علیه السلام) در این جلسات نقاط ضعف و قوت اعتقادات و علوم معارفی آنها را بیان داشتند نکته مهم این که امام آنها را در فلسفه که نقطه اتکاء آنان بود، مغلوب کرد. با این همه چون وسایل ارتباط جمعی و رسانه ها به شکل امروزی در آن ایام وجود نداشته، پیام پیروزی امام در مناظرات آن گونه که باید، بازتاب نداشته است، بخصوص بیان و اطلاع رسانی این پیروزی ها برای دستگاه خلافت مأمون با آن هدف هایی که او دنبال می کرد چندان هم خوانی نداشته، اما این پیام سینه به سینه و نسل به نسل تا امروز حفظ شده و آثار و برکات آن در متون علمی امروز ما به چشم می خورد.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 9:0 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

درباره کتاب طب الرضا (علیه السلام)

از نخستین کسانی که در پزشکی کتاب نوشته، امام علی بن موسی الرضا (علیه السلتم) است. امام وقتی به سوی طوس می آمد، در نیشابور در مجلس مأمون با جماعتی از فلاسفه و پزشکان چون یوحنا بن ماسویه و جبرئیل بن یخشوع و ابن بهله هندی و دیگر کسان گرد آمدند و سخن از طب به میان آمد. وقتی مأمون در این باره از امام پرسش کرد، حضرت فرمود:

برای من به مرور زمان تجربیاتی حاصل گشته که آن را برای امیر می نویسم.

 

حضرت، کتابی را درباره امور پزشکی نوشت و برای او فرستاد و مأمون دستور داد تا آن را با طلا بنویسند، از این روی، به رساله ذهبیه موسوم گردید. 1

علمای شیعه، افزون بر طب الصادق (علیه السلام) و طب الرضا (علیه السلام)، از آثار زکریای رازی و حکمای دیگر نیز استفاده می کردند.

هدایة المتعلمین فی الطب، نوشته ربیع بن احمد الأخوینی النجاری (م:313ه.ق.)، آثار ابوریحان بیرونی (م:440ه.ق.) به ویژه الصیدنه، آثار ابن اسینا، به ویژه قانون، شرح نفیسی، شرح اسباب و قانونچه محمد بن عمر چغمینی (م:745) به مدت بیش از 8 قرن، از متون درسی حوزه ها بوده اند.

افزون بر دانش هایی که نام بردیم، در حوزه های علوم غیر رسمی مانند علم رمل، اعداد حروف، کیمیا و معمّا نیز قرن ها در نهان، یا آشکار تدریس می شدند و ما در این جا در مقام بحث از این دانش ها و متون و منابع آن ها نیستیم که به دقت و فرصت بیشتری نیاز دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 8:58 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

هجده عدد خرما

من محمد قرظي خدا را شاكرم كه همه عمر پنجاه ساله ام را در راه خدمت به اسلام صرف كرده ام. اما هميشه دوست داشته ام بدانم خداوند اعمال مرا پذيرفته است يا نه!

راستش مي ترسم اعمال من به ريا و خود پسندي آلوده شده باشد. مي دانم اعمال خير ما اگر به خاطر رضاي خدا نباشد هيچ ارزشي ندارد. اين مساله مدت ها فكر مرا به خود مشغول كرده بود تا اين كه آن سال به سفر حج مشرف شدم.

يك روز كه از حرم برمي گشتم آن قدر خسته بودم كه دلم مي خواست جاي دنجي پيدا كنم و كمي بخوابم تا محل اقامت راه زيادي بود و من خسته تر از آن بودم كه با پاي پياده به آن جا بروم نگاهي به اطراف انداختم چشمم به گلدسته هاي مسجدي در صد قدمي ام افتاد به طرف مسجد رفتم. مسجد جحفه بود. وارد شدم سپس دو ركعت نماز تحيت مسجد را خواندم و در گوشه اي دراز كشيدم تا خوابم برد در خواب ديدم كه باز هم در سفر حج هستم. اما اين بار زمان به عقب باز گشته بود. مكه شهر كوچكتري بود و افراد كمتري در حال طواف كعبه بودند. تازه اعمالم را انجام داده بودم كه ديدم عده اي بالاتر از چاه زمزم دور هم جمع شده اند فكر كردم بايد شخص مهمي در آن جا باشد كنجكاو شدم. جلوتر رفتم. ديدم پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) در ميان جمع مسلمانان نشسته است و مردم به دورش حلقه زده اند.

با ديدن پيامبر با شادماني جلو رفتم به سختي از ميان مردم راه را باز كردم و خودم را به صف اول جماعت رساندم با شور و شوق به پيامبر خيره شدم. باور نمي كردم كه نزد پيامبر اسلام ايستاده باشم. پيامبر داشتند درباره اعمال حج براي مردم صحبت مي كردند. ناگهان چشم هاي پيامبر به من خيره شد. لحظه اي نگاهم كرد سپس فرمود: اي محمد قرظي! تو هم اينجايي؟

ـ گفتم: بله يا رسول الله.

ـ فرمود : من از تو راضي ام. ان شاءالله خداوند نيز از تو خشنود باشد.

ـ گفتم: من بنده ناچيز خدا و دوستدار شما و اهل بيتتان هستم.

ـ پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: با آنچه در حق فرزندانم انجام دادي خداوند و مرا خشنود ساختي.

سپس طبق خرمايي كه در برابر آن حضرت بود نظرم را جلب كرد. توي دلم گفتم كاش مي شد چند تا از اين خرماها را مي خوردم! انگار پيامبر حرف دلم را شنيد! فوراً مقداري خرما از طبق برداشت و به من داد. آن خرماها را شمردم هجده عدد بود با خود فكر كردم: لابد بيش از هجده سال از عمرم باقي نمانده است!

 

 

 

ناگهان از خواب بيدار شدم نه از پيامبر خبري بود و نه از خرماها! از اين كه پيامبر را در خواب ديده بودم خوشحال شدم. به ديوار مسجد تكيه دادم و خوابم را مرور كردم. ناگهان سوال هايي به ذهنم رسيد. پيامبر از كدام كار من اظهار رضايت مي كرد؟ شايد منظور ايشان سفر به كربلا و تعمير بخشي از حرم امام حسين (عليه السلام) بوده، چون بار آخري كه به زيارت امام حسين (عليه السلام) رفتم ديدم به علت زيادي زايران و كمبود جا مردم به سختي موفق به زيارت مي شوند. اين بود كه هر چه پول به همراه داشتم خرج حرم امام كردم. ديوار جنوبي صحن را برداشتيم و اطراف ضريح را گسترش داديم تا مردم بتوانند به راحتي زيارت كنند.

درباره ي اين مساله هم با هيچ يك از دوستانم در مكه و مدينه صحبني نكرده بودم. از جا برخاستم تا قدم زنان به اقامتگاهم بروم و بعد از ظهر دوباره آماده زيارت كعبه شوم. بعد از ظهر كه به زيارت خانه ي خدا رفتم با صحنه ي عجيبي روبه رو شدم، بالاتر از چاه زمزم همان جايي كه در خواب ديده بودم عده اي از مردم، جمع شده بودند. به طرف آن ها رفتم اين بار به جاي پيامبر حضرت امام رضا(عليه السلام) نشسته بودند. همه چيز شبيه به خوابي بود كه ديده بودم حتي طبق خرمايي كه جلوي امام بود مثل همان طبق بود كه در برابر پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) ديده بودم.

برايم خيلي عجيب بود. انگار دوباره خواب مي ديدم! ايستادم و به سخنان امام گوش دادم. بعد هم جلو رفتم و از امام خواستم كه مقداري خرما به من بدهد. امام رضا(عليه السلام) مقداري خرما برداشت و به من داد. آنها را شمردم، درست هجده عدد بود. از امام تقاضا كردم مقدار بيشتري خرما به من بدهد.

امام (عليه السلام) در جوابم فرمود: اگر جدم رسول الله بيش از اين مقدار خرما به تو داده بودند ، من نيز بر آن مي افزودم!

با تعجب به امام و به خرماها نگاه كردم و براي لحظه اي چشم هايم را بستم و به فكر فرو رفتم...

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 8:54 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

امام رضا (علیه السلام) کیست؟

امام هفتم که نصوصی در مورد امامت فرزندش حضرت رضا (علیه السلام) به شرح فصل گذشته تصریح فرمودند در زمان خلافت غاصبانه هارون مورد ایذاء و آزار خلیفه مزبور قرار گرفته و به دستور او در اواخر عمر دستگیر گردید و سپس در زندان بغداد مسموم و به شهادت رسید.

مرحوم طبرسی چنین نقل می کند که:

هنگامی که هارون الرشید در سفری که اراده حج داشت (در سال 179 هجری) وارد مدینه شد، حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) را دستگیر و مقید ساخت و سپس دستور داد دو محمل ترتیب دادند که یکی را به جانب بصره و دیگری را به سوی بغداد روانه نمود ند و با هریک از دو محمل گروهی به راه افتاد و حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) را نیز در یکی از آن دو محمل گذاشتند تا جریان امر بر مردم مخفی باشد و ندانند که امام را به کدام طرف برده اند.

هارون دستور داد که امام را به عیسی بن جعفر که والی بصره بود تحویل دهند و او مدت یکسال حضرت را نزد خود تحت نظر گرفت تا اینکه هارون دستور به قتل آن بزرگوار را به عیسی داد ولی عیسی زیر بار نرفت پس از آن هارون موسی بن جعفر (علیه السلام) را از بصره به بغداد آورد و به فضل بن ربیع داد و مدت زیادی هم در نزد این مرد ماند. به فضل پیشنهاد قتل او را کرد فضل هم از شرکت در خون امام خودداری نمود.

سپس هارون دستور داد فضل بن یحیی امام را تحویل گیرد. فضل بن یحیی حضرت را در یکی از خانه ها نگهداری کرد و در جای وسیعی منزل داد و او را احترام و اکرام نمود. هارون از این جریان مطلع شد و به فضل دستور داد تا امام را به قتل رساند. فضل امر هارون را اطاعت نکرد و از این جهت هارون بر او خشمگین شد و دستور داد فضل را صد تازیانه زدند و بعد در اثر وساطت پدرش او را بخشید.

پس از آن هارون امام موسی کاظم (علیه السلام) را به سندی بن شاهک سپرد و او را به کشتن آن حضرت دستور داد. سندی امر هارون را اطاعت کرد و آن جانب را در خانه خود به سختی نگه داشته و به وسیله خرما مسموم ساخت و امام پس از اینکه خرما میل کردند دو روز با حالت بیماری و ناراحتی بسر بردند و در روز سوم از دنیا رفتند. (1)

شهادت حضرت امام موسی بن جعفر (علیه السلام) در 25 رجب سال 183 هجری در سن 55 سالی بوده است. در تجارب السلف می نویسد: هنگامی که پیکر حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) را از خانه بیرون آوردند، مردی ندا می کرد که امام روافض به مرگ خود از دنیا رفت.  احمد حنبل در آنجا حاضر بود و پنهان می گریست: چون گفتند امام روافض نماند او گفت: لا والله العظیم بلکه امام مشرق و مغرب نماند.(2)

حضرت رضا (علیه السلام) موقع شهادت پدرش 35 ساله بود و مدت 20 سال نیز دوران امامت وی پس از پدرش بوده است که ده سال آن را در زمان هارون و پنج سال نیز در زمان خلافت امین و پنج سال دیگر را هم با مامون به سر برده است.
امام هشتم پس از شهادت پدرش روزگار خود را در مدینه به نشر علم و فضیلت و انجام عبادت و طاعت پرودگار می گذرانید و همواره از یاران و دوستداران حضرتش به او مراجعه و احکام حلال و حرام می پرسیدند و از وجود آن پیشوای دین استفاده می نمودند و از جانب هارون نیز ظاهراً تعرضی به آن حضرت انجام نمی گردید.

مسعودی می نویسد که یحیی بن خالد به هارون گفت. این علی بن موسی است که نشسته و ادعای امر برای خود می کند هارون گفت: آیا مرا بس نیست آنچه را که با پدرش کردیم آیا شما می خواهید که من همه آنها را بکشم.(3)

همچنین در مناقب از محمد بن سنان روایت شده به رضا (علیه السلام) گفته شد که تو خودت را به این امر شهرت دادی و به جای پدرت نشستی و از شمشیر هارون خون می چکد. فرمود: جواب من همان است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود که اگر ابوجهل از سر من موئی گیرد گواهی دهید که من پیغمبر نیستم و من هم به شما می گویم اگر هارون از سر من موئی گیرد گواهی دهید که من امام نیستم.(

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 8:53 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

گلیم کهنه اتاق

نعمان بن سعد می گوید : روزی کنار امیر المؤمنین على علیه السلام نشسته بودم. امام نگاهى به من کردند و فرمودند:

« نعمان ! سال ها بعد، یکى از فرزندان من در خراسان با زهر کشنده ‏اى شهید خواهد شد. اسم او مثل اسم من ، على است. اسم پدرش هم مانند پسر عمران ، موسى است. این را بدان ! هر کس که قبر او را زیارت کند ، خدا تمام گناهان قبل از زیارتش را خواهد بخشید... فقط به خاطر پسرم على ».

حرف امام که تمام شد ، سکوت کردم و به گلیم کهنه اتاق خیره شدم . با خودم گفتم :

« این درست !... اما من چرا گناه کنم که به خاطر بخشش ، او را زیارت کنم ؟ باید به خاطر دلم و براى محبتم به اهل بیت او را زیارت کنم ». به امام نگاه کردم . انگار با لبخندش حرفم را تأیید می ‏کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 8:52 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

آهوی پناهنده

فردوس التواریخ نقل می کند که :

پسر سلطان سنجر یا پسر یکى از وزیرانش مبتلا به بیمارى تب شدید شد. پزشکان گفتند باید به گردش و تفریح برود و خود را به شکار مشغول نماید.

روزى براى شکار با غلامان و اطرافیان خارج شده بود. در بیابان ناگاه آهوئى از مقابل او گذشت. شاهزاده با سرعت هر چه بیشتر اسب از پى آهو تاخت. آن حیوان پناه به قبر حضرت رضا علیه السلام آورد.

شاهزاده خود را به آن مقام منیع و پناهگاه رفیع که هر کس بدان جا پناه برد ایمن است رسانید. تصمیم گرفت آهو را صید کند اما سپاهیانش جرات نکردند اقدام به این کار نمایند.

در شگفت شدند از این جریان، شاهزاده به غلامان و همراهان خود دستور داد پیاده شوند و خود او نیز پیاده شد و با پاى برهنه با کمال ادب به جانب مرقد شریف امام رفت و خود را روى قبر انداخت و شروع به گریه و زارى به درگاه خدا نموده و شفاى بیمارى خود را از امام علیه السلام خواست.

 

 

همان دم شفا یافت. اطرافیان همه شاد و خوشحال شدند و این بشارت را به پادشاه رساندند که به برکت قبر على بن موسى الرضا علیه السلام فرزندش شفا یافته است و گفتند شاهزاده از کنار قبر نخواهد آمد و همان جا مقیم است تا بنا و کارگران بیایند و شروع کنند به ساختمان قبه مبارکه و در این جا شهرى بنا شود و آراسته گردد تا یادگارى از او باشد.

سلطان از شنیدن این مژده مسرور شد و سجده شکر کرد و فورى از پى معماران فرستاد و روى قبر مبارک بقعه و گنبد و بارگاهى ساختند و اطراف شهر را دیوار کشى کردند.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 8:50 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

امام رضا (ع) ؛ زندگی و اقتصاد

بارش مهر ( شعری از علیرضا کاشی پور محمدی )

نمایی از گنبد حرم مطهر امام رضا علیه السلام

خـسـته ، افـتـاده ز پا ، آمده زانو می زد

 

مـشـکلى داشت به آقاى خودش رو می زد

می  چکید از سر و رویش عرق شرم به خاک

 

مـشـت هـا واشده و پنجه به گیسو می زد

دامـنـى داشـت پر از خاطره تیره و تلخ

 

دسـت در دامـن آن ضـامـن آهو می زد

همنوا با در و دیوار در آن عصمت محض

 

نـالـه یـا عـلـى و ضـجه یاهو می زد

نـم نمک بارشى از مهر به جانش می  ریخت

 

کـفـتـرى بـر سر ذوق آمده قوقو می زد

پـاک می  شـد دلـش از غصه ناپاکى ها

 

خـادمی  داشت در این فاصله جارو می زد

فـرصـتى بود و درنگى و بجا مانده هنوز

 

شـعـله اى شعر که در آینه سوسو می زد


داستان سبز التماس ( شعری از حوا جعفری )

تو بر زخم دلم باریده اى باران رحمت را
تو را من می شناسم، منبع پاک کرامت را

من از چشمان آهو خوانده ام رخصت که فرمودیش
که من حس می کنم درد درونسوز شکایت را

از آن روزى که حلقه بر ضریحت بست دستانم
دلم شیدا شد و دادم زکف دامان طاقت را

شکوفه می دهد دستان سبز التماسم، عشق!
بیا تفسیر کن آیات زیباى اجابت را


سرمه خاک تو ( مهدى بیاتى ریزى )

شاه شوم، ماه شوم، زر شوم
در حرمت باز کبوتر شوم

اى ملک الحاج! کجا می روى؟
پشت به این قبله چرا می روى؟

سعى در این مروه صفا می دهد
خاک بهشت است، شفا می دهد

سنگ تو بر سینه زد ایران زمین
سرمه خاک تو کشد هند و چین

سنگ به پاى تو وفا می کند
راز دل شیعه ادا می کند

تا اثر پاى تو جا مانده است
این دهن بوسه وامانده است

سنگ سیاهى که در این جاستى
سر سویداى نظرهاستى

عهد بجز با لب پیمانه نیست
جز تو ولى نیست، ولىعهد چیست؟

مشرق دل عرصه شبدیز نیست
هر که على نیست، ولى نیز نیست

دام بچینید ز دارالسلام
صید حرام است به بیت الحرام

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 8:49 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

امام رضا (ع) ؛ زندگی و اقتصاد

امام رضا (علیه السلام) فرمود:

...جعل الاموال دوله بین الاغنیاء... 1

(آن خلیفه) اموال را میان اغنیا به گردش گذاشت...

 

...رغبه الناس فی الربح... 2

گرایش مردم به سودخواری است

 

...البخس... و الخیانه... 3

(ازگناهان کبیره) کاستن (ازکار و کالای مردم) است و خیانت به مردم...

 

...اهل الاستئثار... 4

کسانی که با خود کامگی اموال عمومی را ویژه خویش می سازند.


موضوع سرمایه داری در اجتماعات بشری از مشکلات ویرانگر در همه عصرها و نسل ها بوده و هست. این بیماری بزرگ اجتماعی، امروز بسیار عمیق تر، گسترده تر و کوبنده تر از گذشته عمل می کند و به ابزار جدید  و قدرت ماشین و محاسبات کامپیوتری و کارخانجات تمام اتوماتیک و مزارع مکانیزه مجهز است، و وسائل حمل و نقل هوایی و دریایی غول پیکر را در اختیار دارد، و در رابطه ها و کسب اطلاعات از تلفن و تلکس استفاده می کند.

ره آورد شوم این پدیده، جنگ ها و ظلم ها و نابسامانی های گسترده و عالم گیری است که بشریت را در کام خود فرو برده است و جهان را به جهان اول و دوم و سوم تقسیم کرده و جامعه های طبقاتی تشکیل یافته از طبقه ثروتمند شادخوار و فقیر محروم و گرسنه پدید آورده است.

سرمایه داری و پول پرستی از دیدگاه امام رضا (علیه السلام) پدیده شوم و شیطانی است که با تعالیم پیامبران و ایمان به روز رستاخیز سازگار نیست و با رشد و تکامل انسان و زندگی عادلانه او در این دنیا نیز سازگاری ندارد.

 

ره آوردهای شوم سرمایه داری

سرمایه داری در دو بعد از حیات آدمی آثاری ژرف و گسترده دارد:

1- روابط اقتصادی و بعد زندگی مادی

2- روابط انسانی و بعد اخلاقی و معنوی
اکنون به تبیین هر یک از این دو بعد می پردازیم:


1- روابط اقتصادی و بعد زندگی مادی

گردش ثروت های عمومی در دست طبقه اشراف

 

امام رضا (علیه السلام) فرمود:

...و البرائه ممن نفی الاخیار... و جعل الاموال دولة بین الاغنیاء...5

(از ایمان است) بیزاری از کسانی که نیکان را از جامعه (اسلامی) تبعید کردند و اموال (مسلمانان) را میان ثروتمندان به گردش گذاشتند.
 

رباخواری

 

امام رضا (علیه السلام) فرمود:
علة تحریم الربا، انما نهی الله عزوجل عنه، لما فیه من فساد الاموال، لان الانسان اذا اشتری الدرهم بالدرهمین،

کان ثمن الدرهم درهماً  و ثمن الاخر باطلا، فبیع الربا و شرائه وکس علی کل حال علی المشتری و علی البایع،

فحرم الله تبارک و تعالی الربا لعله فساد الاموال

کما حظر علی السفیه ان یدفع الیه ماله لما یتخوف علیه من افساده...6

علت تحریم ربا این است که: خداوند عزوجل از ربا نهی کرد چون مایه تباهی اموال است، زیرا انسان اگر یک درهم را به دو درهم بخرد، [در حقیقت] بهای درهم، یک درهم بیشتر نیست، و بهای درهم دیگر باطل (و بدون حق) است، پس خرید و فروش ربوی، در هر حال برای فروشنده و خریدار زیان و کمبود دارد، پس خداوند متعال ربا را ممنوع اعلام کرد، زیرا اموال تباه می گردد. چنان که منع کرد سفیهان اموال خود را در دست گیرند، چون بیم تباهی آن اموال می رود.

 

سرمایه دار با به کارگیری سرمایه بدون کار، و استفاده از بهره پول، ثروت ها می اندوزد و گروه زیادی را تهیدست می سازد. دقیقاً می توان محاسبه کرد که در ارتباط با یک سرمایه دار ربا خوار، چند صد نفر پس از چند سال زمین گیر و ساقط می شوند و سرمایه و ثروت ایشان به تدریج به جیب یک نفر سرازیر می گردد.

در بخش دیگری از کلام امام در علل تحریم ربا، به ظلم نیز تکیه شده است و این تعلیل و علت یابی که امام تبیین می کنند، آموزنده معیارهای کلی و قانونمندی است که در کل جریان های اقتصادی راهگشا است.

تکیه بر ظلم در بیان علت تحریم ربا، همان محور اصلی تعالیم الهی ادیان است، یعنی هر کار، رفتار، قانون، روش و برنامه ای که سر انجام در یک محاسبه دقیق به ظلم و ستم اجتماعی بینجامد، باطل و غیر اسلامی است. محور حق و مشروعیت، عدل و عدالت است، و به گفته آیه الله مرتضی مطهری: عدالت در سلسله علل احکام است نه این است که آنچه دین گفت، عدل است، بلکه آن چه عدل است دین می گوید...7


ظلم ، خیانت و استثار

 

امام رضا (علیه السلام) فرمود:

...و اجتناب الکبائر و هی قتل النفس... و البخس فی المکیال و المیزان... و الخیانة...8

(از اسلام ناب و خالص است) دوری از گناهان کبیره و آدم کشی و کاستن پیمانه و ترازو و... و خیانت (در مسائل مالی و ...) است.

 

از شیوه های نظام سرمایه داری، کم بها دادن به کار و کالای مردم است. مواد خام و کالاهای مورد نیاز و دارای ارزش، با رنج و زحمت از معادن، مزارع،  دریاها، کوه ها، و... استخراج و تهیه می شود، و به سرمایه داران و کارخانه ها عرضه می گردد. سرمایه داران با مکانیسم ویژه ای بها و ارزش حقیقی آن ها را نمی پردازند. این خود غصب و تصاحب ثمره کار دیگران است.  این استثمار و خیانت است.

 

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

و من ظلم اجیراً اجره احبط الله عمله و حرم علیه ریح الجنه، و ریحها یوجد من مسیره خمس مأة عام9

هر کس به کارگری ظلم کند،خداوند اعمال او را تباه می سازد، و نسیم بهشت را بر او تحریم می کند، و حال آن که نسیم بهشت از مساحت پانصد سال راه به مشام می رسد.

 

انحصار طلبی در اموال (خصوصی کردن اموال عمومی ) ؛ استئثار

 

امام رضا (علیه السلام) فرمود:

...و البرائة من الذین ظلموا آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)

و البرائة من الناکثین و القاسطین و المارقین... و البرائة من اهل الاستئثار... 10

(از اسلام و ایمان است) بیزاری از کسانی که به آل محمد (علیهم السلام) ظلم روا داشتند و برائت از پیمان شکنان و منحرفان و مرتدان... و بیزاری و برائت از انحصار طلبان در اموال.

 

استئثار یا همان انحصار طلبی، از آثار شوم سرمایه داری و شیوه های نظام اشرافی و تکاثری است. استئثار در لغت به این معنا است که انسان مال و متاع و یا چیزی را که مورد میل و رغبت و نیاز دیگران است، ویژه خویش سازد و با خود کامگی و استبداد دست دیگران را از آن کوتاه کند. این طبقه که اهل استئثارند یعنی انحصار طلب هستند، اموال و منابع ثروت و درآمد جامعه را به خود و نزدیکان خود اختصاص می دهند و ثروت ها و منابع عمومی مولد ثروت را ویژه خویش می سازند، یا نزد خود ضبط می کنند.

از این کلام، روشن می گردد که منظور از این طبقه، سرمایه داران با نفوذند که در حکومت رخنه می کنند و امور کلیدی جامعه را در دست می گیرند و با کمک دولت ها، اموال عمومی و منابع ثروت همگانی و امکانات گوناگون را ویژه خویش می سازند. استخراج معادن را به عهده می گیرند، زمین ها، آب ها، مراتع جنگل ها و... را  با زور و استبداد تصاحب می کنند، یا با ایجاد انحصار،  کالا و متاعی را در اختیار می گیرند.

 

2- تاثیر سرمایه داری در روابط انسانی و بعد معنوی

 

امام رضا (علیه السلام) فرمود:

لا یجتمع المال الا بخصال خمس:

ببخل شدید، و امل طویل، و حرص غالب  و قطیعه الرحم  و ایثار الدنیا علی الاخره 11

مال دنیا جمع نشود مگر در سایه پنج خصلت:

1-بخل زیاد.

2- آرزوهای دراز.

3- آزمندی چیره (بر انسان).

4- ترک صله رحم (و رسیدگی به بستگان تنگدست).

5- دنیا دوستی و فراموش کردن آخرت.

 

مشکل سرمایه داری – چون دیگر مشکلات – در درجه نخست، به خود انسان باز می گردد و با مجموعه نظام فرهنگی، تربیتی و اخلاقی آدمی در آمیخته است  و سپس به جامعه کشیده می شود. همین موضوع، معیار تمایز بنیادین میان بینش اسلام و دیگر مکاتب است. اسلام، انسان گرا است  و در هر مشکلی نخست به سراغ انسان و اندیشه ها و روحیات او می رود  و خاستگاه اصلی کج روی و انحراف را در وجود او می جوید و برای درمان هر بیماری اخلاقی و روحی، یا اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و... به تربیت انسان و تهذیب اخلاقی او می پردازد. اکنون در حدیث دیگری از امام رضا (علیه السلام) چگونگی جریان اموال و اقتصاد ناسالم در جامعه را بررسی و به فساد اخلاقی و گرایش های غیر انسانی نیز نظر می کنیم:

 

...و علة تحریم الربا بالنسیئه لعله ذهاب المعروف...

و رغبة الناس فی الربح و ترکهم... صنایع المعروف... 12

علت تحریم ربا در نسیه، برای از دست رفتن نیکو کاری است (در صورت ربا گرفتن) و گرایش مردم به سودخواری و رها کردن کارهای نیک .

 

 در پرتو این تعالیم رضوی، به این خوی ها و خصلت ها در اخلاق سرمایه داری دست می یابیم:

أ‌- گرایش به سود جویی و سود پرستی، در برابر طلب پاداش و قرب الهی.

ب‌- ترک نیکو کاری و انجام دادن کارهای انسانی، در برابر اقدام به کار نیک و خیر و احسان.

ج – ترک صله رحم و بریدن از خویشاوندان و گسستن پیوندهای رحمی و خویشاوندی، در برابر صله رحم و تحکیم پیوندهای یاد شده و رسیدگی به ارحام و رعایت تعهدهای فامیلی.

د- بخل و خست، در برابر انفاق و گشاده دستی و سخاوت

ه- حرص و آزمندی مسلط بر انسان، در برابر حرص نزدن و گذشت کردن

و- آرزوهای دور و دراز داشتن، در برابر واقع بینی و استفاده صحیح از فرصت عمر و آزاد شدن از قید و بند خیالات و خواسته های واهی

ز- انحصار طلبی و خود پرستی، در برابر نوع دوستی و توجه به نیاز دیگران (استئثار در برابر ایثار)

ح – ترک تعهد و مسئولیت شناسی.

ط- انتخاب دنیا و خواسته های دنیوی و فراموش کردن آخرت و آمادگی برای آن

این ها محورهای اصلی بود که از تعالیم امام رضا (علیه السلام) آموختیم. برخی از این بندها را بیشتر توضیح می دهیم:

 

1- ترک نیکوکاری و کارهای انسانی

افراد در اثر گرایش به سود پرستی و عشق به ثروت اندوزی، نیکوکاری و نیکی به انسان ها را فراموش می کنند، و به انسان ها و جامعه و حق و عدالت و اخلاق از همین دریچه می نگرند، و از کارهایی که به زندگی انسان ها سامان می بخشد، روی بر می تابند.  بدین سان، معروف یا همان کارهای نیک و انسانی، که تعبیری کلی و گویا از همه کارهای نیک انسانی و پایه روابط درست مردمی است، از اجتماع رخت بر می بندد  و جامعه به جنگل حیوانات تبدیل می شود و روابط انسان ها به صورت روابط جنگلی در می آید.

در احادیث مربوط به مال، بر کلمه معروف زیاد تکیه شده است. معروف، مفهوم گسترده ای دارد و همه کارهای با ارزش انسانی را در جریان مصرف مال در بر می گیرد.

از امام صادق (علیه السلام) سخنی بسیار عمیق و بلند نقل شده است که ابعاد مختلف سیر مال را در دست مردم ترسیم می کند. در این حدیث نیز مانند حدیث امام رضا (علیه السلام) تعبیر "صنایع المعروف" به کار رفته شده است:

 

ان من بقاء المسلمین و بقاء الاسلام، ان تصیر الاموال عند من یعرف فیها الحق و یصنع المعروف،

و ان من فناء الاسلام و فناء المسلمین

ان تصیر الاموال فی ایدی من لا یعرف فیها الحق  و لا یصنع فیها المعروف 13

بی تردید پایداری مسلمانان و اسلام در این است که اموال نزد کسانی باشد که حق را در اموال بشناسند و به معروف در آن عمل کنند و بی گمان نابودی اسلام و مسلمانان هنگامی است که سرمایه ها در دست کسانی قرار گیرد که نه حق را در آن بشناسند و نه به معروف و نیکی تن دهند.

 

2- ترک صله رحم و قطع ارتباط خانوادگی

در بینش سود پرستانه اقتصادی ربوی و تکاثری، روابط و پیوندهای خویشی و خانوادگی و زناشویی نیز – اغلب – بر اصل سود آوری استوار است. انسان مال اندوز به همه چیز و همه کس از دریچه بازده اقتصادی می نگرد. و این در حقیقت، رابطه با پول و سرمایه است نه رابطه با انسان. از این رو، می بینم در چنین نظام هایی محبت ها و احساسات و عواطف خونی و رحمی نیز چندان انگیزشی ندارد، و انسان ها به قطع رحم و گسستن پیوندهای خانوادگی روی می آورند. بسیار دیده شده است که در میان این افراد بستگانی بسیار نزدیک و در عین حال تهیدست و فقیر وجود دارند، زیرا که در محاسبات اقتصادی، زیان آورند و هزینه می خواهند و تولید کننده و سود آور نیستند.

سخن والای امام رضا (علیه السلام)، که در آن گسستن پیوند خانوادگی و ارحامی که ارتباط با جمع ثروت و مال اندوزی مطرح گشته است، روشنگر این اصل است که تعهد فامیلی و استحکام روابط خانوادگی، به پرداخت هزینه و مال مربوط است  و رفع نیازهای مادی ارحام منظور می باشد، و بسنده کردن به روابط اخلاقی و معنوی صرف، بدون سرمایه گذاری مالی برای ایشان، عملی نیست  و اگر باشد عمل به اصل (صله رحم) نیست و این گونه کارهای بی اثر و بی محتوا، ارزشی نمی تواند داشته باشد. عالمان علم اخلاق، برای گسستن پیوندهای خویشی و ارحامی، دو منشاء ذکر کرده اند: اول دشمنی و کینه توزی و دوم خودداری از مساوات و برابری در امور رفاهی و امکانات مادی.

 

3- بخل و خست

بخل و تنگ چشمی از خصلت های اهریمنی و بیانگر سستی پایه های ایمان و عاریتی بودن آن است. بخیل قدرت حاکم بر کائنات را نمی شناسد و مالک و بخشنده حقیقی را باور ندارد، و امر و نهی آفریدگار بخشنده نعمت ها را فرمان نمی برد، و از هر تکلیف که نیاز به صرف هزینه و پرداخت مال و کالایی داشته باشد، سرباز می زند و این خصلت اصلی مال اندوزان سرمایه دار است. اصولاً سرمایه های کلان در پرتو همین خوی ها و سرشت های زشت گرد می آید، و از همین جا اموال در یک نقطه انباشته می گردد.

در آیات و احادیث، بخل بسیار نکوهش شده است. احادیث در این باره فروان است. سخن دیگری از امام رضا (علیه السلام) را می آوریم:

 

ایاکم و البخل، فانها عاهة لا تکون فی حر و لامومن، انها خلاف الایمان 14

از بخل دوری کنید ، زیرا که آن ، آفت و بیماری ای است که در انسان آزاده و دین باور به هم نمی رسد، (زیراکه) آن مخالف ایمان است.

 

4- تعهد شناسی و مسئولیت گریزی

امام رضا(علیه السلام)، در تحریم ربا خواری عللی را بر می شمارد، از جمله این که در ربا خواری و سود پرستی، فرایض ترک می شود، و تعهدهای انسانی، اجتماعی، به ویژه در مسائل مالی، نادیده گرفته می شود. روشن است که سرمایه داران ومتمکنان در برابر نیازهای ضروری جامعه و افراد – به نص آیات و احادیث – مسئولند و باید از امکانات و سرمایه خود برای رفع نیازها استفاده کنند. این تعهد و مسئولیت مهم اجتماعی در سایه دلبستگی و پول دوستی زیر پا گذاشته می شود، و سرمایه داری که باید برای رفع نیازها بکوشد، نیازها را ابزاری برای استثمار و سود خواری بیشتر قرار می دهد، و به تدریج جیب اکثریت را تهی می سازد. پشت کردن به این تعهد و مسئولیت اجتماعی از ناهنجارترین خوی ها وخصلت های سرمایه داری است  و با روح تعالیم اسلام تضاد دارد، بلکه سراپا ضد اسلام و مسلمانی است.

این منطق سرمایه داری است در برابر مسئولیتهای اقتصادی، که قرآن کریم از آن پرده بر می دارد، و آن را منطق کافران می شمارد.

 

و اذا قیل لهم انفقوا مما رزقکم الله قال الذین کفروا للذین امنوا:

انطعم من لو یشاء الله اطعمه ان انتم الا فی ضلال مبین 15

و چون به آن ها گفته شود از آن چه خداوند به شما روزی داده (در راه خدا) انفاق کنید، آنان که (به تکلیف ها و احکام الهی) کافرند در پاسخ می گویند: آیا ما خوراک به کسانی بدهیم که اگر خداوند می خواست خود به ایشان خوراک می داد؟ شما (در این راه و اندیشه تان) به حتم و یقین در گمراهی آشکار غوطه ورید. اهمیت مسئولیت های اجتماعی، به طور عموم و در مسائل اقتصادی و مالی به خصوص، در احادیث فراوان مطرح گشته است.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 8:47 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

مهمانسرای حضرت

آیا تا کنون این توفیق شامل حالتان شده که بتوانید از غذای متبرک مهمانسرای امام رضا علیه السلام بهره مند شوید . مهمانسرای حضرت یکی از زیرمجموعه های مدیریت رفاه زائرین است . مهمانسرای آستان قدس رضوی از مراکز قدیمی است که سال های متمادی ، هر روز پذیرای تعداد زیادی از زایران از کشورها و شهرهای مختلف بر سفره گشوده و خوان نعمت بارگاه ملکوتی حضرت رضا علیه السلام بوده است .

شواهد نشان می دهد که موضوع پذیرایی زایران حضرت ثامن الائمه در مهمان خانه ی حضرت ، قبل از قرن نهم هجری معمول بوده است ولی ماخذ و مدرکی به دست آمده که نشانگر این است که از اوایل دوره ی صفویه به بعد ، این امر رواج یافته است . از سال 1276 هجری قمری مهمان خانه ی زواری در بست بالا خیابان واقعه شد و بیشتر از صد سال مطبخ غذای خدمه ، معروف به کارخانه ی خادمی ، در صحن نو قرار داشت . در حال حاضر مهمانسرای امام رضا علیه السلام از چهار طبقه تشکیل شده است . طبقه ی منهای یک آشپزخانه ای با مساحت 585 مترمربع است . طبقه ی همکف با مساحت 500 مترمربع با 326 صندلی و نیم طبقه ی دوم با مساحت 640 مترمربع با 308 صندلی و طبقه ی سوم با مساحت 790 مترمربع مشغول سرویس دهی به زایران است که تماما فرش شده است . هم اکنون روزانه بیش از پنج هزار نفر زایر و خادم در مهمانسرای حضرت پذیرایی می شوند . علاوه بر پذیرایی روزانه ، برنامه های دیگری بر اساس نیات واقفین و اجرای مفاد وقف نامه ها ، در طول سال به مناسبت های مختلف به اجرا در می آید . از آن جمله می توان به پذیرایی از یک هزار طلبه در سالروز ولادت حضرت علی علیه السلام ، پذیرایی از یک هزار نفر در سالروز میلاد امام حسین علیه السلام ، پذیرایی از ده هزار نفر در سالروز میلاد امام رضا علیه السلام و پذیرایی در روز میلاد امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف و پذیرایی از زوار و کارکنان آستان قدس رضوی در شب های روضه خوانی و شهادت امام رضا علیه السلام اشاره کرد .


اما از هر چه بگذریم سخن دوست خوش تر است . در حدیثی شریف ( تحف العقول ص 422 ) امام رضا علیه السلام ایمان را اینگونه معرفی می نمایند : الایمان هو معرفه بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالارکان .

ایمان عبارت است از : شناخت قلبی ، اعتراف زبانی و عمل با اعضاء و جوارح


به مناسبت افتتاح گنبد جدید حرم اخت الرضا علیه السلام ؛ شرح ویژگی‌های گنبد جدید حرم فاطمه معصومه سلام الله علیه :

دبیر هیئت امنای طرح تعویض خشت‌های طلای گنبد مطهر در خصوص ویژگی‌ها و مشخصات گنبد و فعالیت‌های صورت گرفته در این خصوص توضیحاتی داد که از نظر شما می‌گذرد. وی در مورد مشخصات گنبد مطهر قبل از سال 1380 گفت : ارتفاع گنبد از سطح پشت‌ بام 45/16 متر، ارتفاع ساقه 20/7 متر، ارتفاع گنبد 25/9 متر از روی ساقه، قطر پایین ساقه 92/11 متر و مساحت گنبد و ساقه آن نزدیک به 500 متر‌مربع می‌باشد. همچنین سطح پایین ساقه تا 125 سانتیمتر از آجر تراش خورده و روی آن یک متر کاشی خشتی فیروزه ‌ای و از آن به بالا ساقه و گنبد با خشت‌های مسی طلاکاری شده است. وی افزود : در گلوگاه ساق گنبد کتیبه‌ای از اشعار به خط نستعلیق و به شکل بسیار هنرمندانه و زیبا قلمکاری شده است. گنبد از داخل دارای دو سقف آجری کوتاه و بلند است که خشت‌های طلایی به وسیله گچ و میخ به سطح سقف بیرونی نماسازی شده بود. فقیه میرزایی شکل ظاهری خشت‌های طلایی گنبد را به صورت مربع و مستطیل عنوان کرد و افزود : تعداد قطعات طلاکاری شده و در گنبد به همراه ساقه آن در گذشته 12 هزار و 455 قطعه کوچک و بزرگ بوده است و نوع ورق آنها مسی چکشی با چفت‌های میخ ‌‌دار و قطر هر ورق مسی حدود 5/2 میلی‌متر بود. نوع طلاکاری خشت‌ها به صورت سنتی قدیم احتمالاً به روش ملقمه بود. ضخامت طلای باقی مانده به طور متوسط 2 تا 3 میکرون بود که به مرور زمان در اثر باد و شن و گرما و سرما فرسایش یافته و در بعضی قطعات تنها مس سیاه باقی مانده بود. وی هدف از مطرح شدن طرح بازسازی گنبد حضرت فاطمه معصومه ـ س ـ را برنامه‌های بازسازی آستانه با توجهات حضرت ولی عصر ـ عج ـ ، کسب اجازه از رهبر معظم انقلاب و اشاراتی از ناحیه آیت الله بهجت دانست و خاطر نشان ساخت : قدمت دو قرنی طلاکاری موجب شده بود سطح بیرونی گنبد مرقد مطهر حضرت فاطمه معصومه ـ س ـ ، اوضاع نامطلوبی پیدا کند. قدمت خشت‌های مسین طلاکاری شده و همچنین تأثیر‌پذیری آنها از شرایط و عوامل مخرب جوی و طبیعی موجوب فرسایش جدید در سطح و حتی اعوجاج برخی زوایا و سطوح آن شده بود. معاون مالی آستانه افزود : با توجه به نیاز ضروری تعمیر گنبد مطهر، تولیت آستانه بلافاصله هیئت امنای طرح تعویض خشت‌های طلایی گنبد حرم مطهر را تشکیل داد و از اردیبهشت‌ سال 1380 کار در دو مرحله عملیات و تحقیقات آغاز شد. قبل و بعد از جمع‌آوری خشت‌های مستهلک و شمارش و توزین آنها برای نگهداری در خزانه تولیت، عملیات دقیق نقشه‌برداری با استفاده از دوربین‌های نقشه‌‌برداری و فاصله‌یاب الکترونیکی انجام پذیرفت و در نتیجه مشخص شد انحرافاتی بر اثر حوادث طبیعی در زوایا و دوایر گنبد پدید آمده است. بر همین اساس بدون آسیب رساندن به شکل اولیه گنبد، اقدام به آرماتور‌بندی و بتون‌ریزی استوانه و قوس گنبد کردیم. وی با بیان این که تمام مراحل کار جمع‌آوری خشت‌های گذشته، بتون‌ریزی و طلا‌کاری خشت‌های مسی جدید با هماهنگی مراکز علمی و دانشگاهی کشور برای استفاده از آخرین دستاورد‌های علمی صورت گرفته است، توضیح داد : پس از مشورت با مراکز علمی مثل دانشگاه صنعتی شریف و کارگاه‌های طلاکاری مشهد، اصفهان و تهران کار معماری و تقویت سازه آغاز شد. همزمان با کارهای معماری گنبد، کارگاه طلاکاری نیز طراحی و تهیه خشت‌‌های مسی و نیز آماده کردن مواد شیمیایی و مانند آن و طلاکاری خشت‌های برای تحویل به واحد معماری و نصب بر روی سازه بتونی اقدام کرد. دبیر هیئت امنای طرح تعویض خشت‌های طلای گنبد مطهر هزینه مصرف شده در این پروژه را حدود 3 میلیارد تومان برآورد و تشریح کرد : برای بازسازی خشت‌های طلایی گنبد مطهر به 10 تن مس نورد شده خالص ‌به قطر 5/1 میلی‌متر و 240 کیلوگرم طلای خالص 24 عیار برای گنبد و ایوان نیاز بود. ورق نورد شده صد‌درصد خالص و استاندارد از مجتمع مس شهید باهنر کرمان به ضخامت 5/1 میلی‌متر با سختی (HA) است. شکل خشت‌ها به صورت مربع و ارتفاع 22 سانتی‌متر به یاد بیست و دومین سالروز پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 57 است. ضخامت طلای خشت‌های جدید از 14 تا 22 میکرون به طور متوسط روی هر خشت 22‍*22 سانتی‌متری 5/4 مثقال طلای خالص به کار رفته است. وی در تشریح مشخصات جدید گنبد حرم مطهر، قطر فعلی گنبد را 80/12 متر، قطر ساقه از پشت ‌بام 20/7 متر، ارتفاع گنبد تا نوک تیز 5 متر و از پشت‌بام 17 متر، طول قوس گنبد 12 متر و ارتفاع شاخص گنبد را 4 متر بیان کرد و ادامه داد: خط کتیبه پایین 536 قطعه طلاکاری شده، خط شناسنامه 316 قطعه طلاکاری شده، تعداد خشت استوانه در 17 ردیف 2788 قطعه، تعداد قطعه بالا و پایین کتیبه بالا 655 قطعه، تعداد خط کتیبه بالا 48 قطعه، تعداد قطعه بالای مقرنس 212 قطعه، تعداد مقرنس 742 قطعه، گلویی مقرنس 212 قطعه، تعداد قطعه آبچگان 680 قطعه، تعداد خشت گنبد با شمسیه بالا در 52 ردیف 6952 قطعه و تعداد قطعه شاخص بالا 7 قطعه طلاکاری شده که جمعاً 13 هزار و 148 قطعه است. فقیه میرزایی گنبد مطهر را دارای دو کتیبه با مضمون‌های بخش اولیه وصیتنامه بنیانگذار انقلاب اسلامی ایران در خصوص حدیث ثقلین در پایین ساقه گنبد و شعر زیبایی که در قسمت بالای ساقه در گذشته بوده و مجدداً احیا شده است، دانست و توضیح داد : در این کتیبه از تمام فضا برای تکرار صفات الهی استفاده شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 8:46 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

تاریخچه ضریح مطهر

ضریح افسونگر نگاه ‏ها، رمز آشنایی ها ، محرم رازها، برق چشم ‏ها و تکیه‏ گاه دست ‏ها و سرزمین اشک‏ هاست. ضریح چشم انداز نگاه‏ هاى مشتاقی است که دل ‏هاى آگاه، از پنجره‏ هاى آن، افق دور دست آشنایى و صمیمت را می نگرند. ضریح منظر جان‏ هاى امیدوارى است که دیدگان، از وراى آن فروغ سپیده دمان روشنى و رهایى را می بینند. دست ‏هاى نیاز، به سوى ضریح قامت می ‏بندند و در پنجره‏ هاى آن خود را به توسل و طلب قفل می زنند. دیدگان خسته به درخشش پر فروغ آن جلا می یابند و دل ‏ها به جذبه پر کشش آن بر می آشوبند . در برابر ضریح این مرز پیوند با ملکوت، دیوارهاى پیوند با ملکوت، دیوارهاى جدایى همه به یک باره فرو می ریزد و دل ‏ها عقده می گشایند و نا گفتنی ترین سخنان خویش را در هاله‏ هایى از رمز و راز با امام و مقتدای خویش در میان می گذارند. به راستى چه توانى و کدامین قلم و بیانى است که بتواند ضریح را توصیف کند و از این رمز دلدادگى و صمیمیت و یگانگى ، سخن ساز کند. من هم چون دیگر نویسندگانى که تنها قامت ضریح را دیده‏ اند و به توصیف آن پرداخته ‏اند تا حد توان به تشریح ضریح و تاریخ آن و ضریح‏ هاى ساخته شده و ابعاد فنى و هنرى آن‏ها می پردازیم.

روشن نمودن این مطلب که از کدام زمان و دورانى ضریح شکل کنونى را یافت و بدین صورت ساخته و پرداخته شده است، به دلیل عدم وجود مستندات تاریخى و اختلاف گفته ‏ها و ابهامات موجود در منابع و مآخذ تقریبا میسر نیست. ساخت ضریح هم چون هر پدیده و مصنوع دست انسان از مرحله ‏اى آغاز شده و با گذشت زمان سیر تحول و روند تکاملى خود را طى کرده تا به صورت فعلى رسیده است. می توان گفت سنگ بناى ضریح ، همان سنگ مرقد نخستین، که براى تعیین مدفن منور امام ، بر زمین نصب شده بوده است. از زمان صفویه تا کنون تعداد چهار ضریح بر مرقد منور امام جاى گرفته است :


ضریح اول : اولین ضریح، ضریحى چوبى و تسمه ‏هاى فلزى ، با پوشش طلا و نقره بوده است که در اواسط قرن دهم یعنى در دوران شاه طهماسب صفوى به سال 957 ه.ق ساخته و بر روى صندوقچه چوبى نصب شده است. در کتیبه دور این ضریح سوره « هل اتى » به خط ثلث شیوا مکتوب بوده و در کتیبه طلایى سر در ضریح ، تاریخ نصب آن ضریح به این شرح نوشته بوده است : به توفیق الهى و تأیید پناهى و ائمه معصومین صلواة الله علیهم اجمعین، طهماسب بن اسماعیل از صفوى موضع این محجر طلا در این موضع عرش اعتلا موفق و مؤید گردید. (سنه 957)

در سال 998 عبد المؤمن خان ازبک، پس از قتل عام مردم خواهان، ما یملک و اموال آنان را به یغما می ‏برد، در این غارت بخشى از اموال آستان مقدس هم چون قندیل‏ هاى طلا ، کتب و قرآن ‏هاى نفیس خطى از جمله قطعه الماس و به درشتى یک تخم مرغ و میل طلایى که به فرمان شاه طهماسب بر فراز ضریح مطهر نصب بوده است همراه تعدادى از فرش‏ هاى آستان مقدس به تاراج و به هرات و بخارا برده می شود . در سال 1311 که صندوق طلاى مرقد منور عوض می شود ، به دلیل فرسودگى پایه‏ ها ، ضریح مذکور برچیده شده ، طلا و نقره و جواهرات آن از چوب‏ها جدا و به خزانه مقدس منتقل می شود.


ضریح دوم : ضریح مرصع فولادى، معروف به ضریح نگین نشان است، که در سال 1160 ه.ق به آستانه مقدس تقدیم و نصب شده است. بر اساس شواهد تاریخى ، واقف ضریح ، شاهرخ فرزند رضا قلى میرزا فرزند نادرشاه افشار و نوه شاه سلطان حسین صفوى است. ضریح نگین نشان که اکنون در زیر ضریح کنونى جاى دارد از فولاد ساخته شده داراى قبه‏ هاى مزین به یاقوت و زمرد است ، بر هر یک از قبه ‏هاى مربع مشبک آن که تقریبا به دو هزار قبه می رسد روى صفحه طلاى ضخیمى چهار قطعه یاقوت و یک زمرد نصب شده است. در کتیبه ‏اى که بالاى در ورودى ضریح به خط نستعلیق وجود دارد چنین آمده است : « نیاز رحمت ایزد مستعان و تراب اقدام زوار این آستان ملک پاسبان ، سبط سلطان نادر شاهرخ شاه الحسینى الموسوى الصفوى بهادر خان بوقف و نصب این ضریح و قبه‏ هاى مرصع چهار گوشه ضریح مقدس مبارک موفق گردید، سنه 1160 قمرى». در زمان تولیت میرزا سعید خان براى مصون ماندن نذورات و جواهرات داخل ضریح مطهر شبکه و پوشش مطلایى روى ضریح منور قرار می گیرد.


ضریح سوم : در عصر سلطنت فتحعلى شاه قاجار ضریحى فولادى و ساده به ابعاد 3*4 و ارتفاع 2 متر، ساخته و روى ضریح نگین نشان نصب مى‏شود. سقف این ضریح با چوب ‏هایى که با ورق طلا، طلاب کوب شده بود پوشش یافت، و در طرف پایین پاى مبارک در مرصع تقدیمى فتحعلى شاه قاجار نصب شده بود. یک طوق طلاى جواهر نشان در وسط و دو گل‏ جواهر نشان در دو طرف آن قرار داشت، این ضریح تا پایان نیابت تولیت دکتر سید فخر الدین شادمان بر جا بود. در سال 1330 شمسى نائب تولیت وقت آقاى سید جلال الدین تهرانى تصمیم می گیرد که این ضریح را برچیده و به جاى آن ضریحى از طلا و نقره ساخته نصب کند، نقشه هاى اجرایى و مقدمات کار آماده می شود. اما به دلیل دگرگونى اوضاع عمومى و اجتماعى کشور کار معوق می ماند .


ضریح چهارم : چهارمین ضریح به نام ضریح طلا و نقره معروف به (شیر و شکر) است که در سال 1338 خورشیدى ساخته شده و پس از برداشتن ضریح سوم و انتقال آن به موزه روى ضریح نگین نشان نصب می شود و اکنون بر روى سقف ضریح از داخل این دو بیتى نوشته شده:

هاتفى وصف این ضریح بگفت

عجز الصانعون عن صفتک

بهر تاریخ دور معنى سفت

ما عرفناک حق معرفتک

که به حساب ابجد از مجموع حروف مصراع چهارم عدد 1379 ق بدست می آید که تاریخ نصب ضریح می باشد.


ضریح پنجم : ضریحى است یک پارچه و داراى صلابت و استحکام و تمامى گلبرگ‏ ها و نقش‏ه هائى که در آن به کار رفته است داراى بار فکرى و فرهنگى و منتقل کننده پیام نظام مقدس جمهورى اسلامى است. ضریح جدید، زیور سوره مبارکه یاسین و هل اتى و اسماء و صفات الهى و با خط بسیار زیبایى آراسته شده است و قسمت داخلى آن نیز تماما خاتم کارى اصل است، در ضریح جدید مجموعه‏ ایى از اصلی ترین و بدیع‏ترین آفرینش ‏هاى هنر اسلامى به کار رفته و برگ زرینى است در تاریخ انقلاب اسلامى . کار ساخت آن پس از پنج سال مطالعه و تحقیق و ارایه طرح ‏هاى مختلف از اواخر سال 72 آغاز شد و نصب آن همزمان با آخرین غبار روبى که در تاریخ 21/10/79 انجام شد آغاز گردید و چهل روز به طول انجامید .

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 8:44 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

قصه بلند مدینه تا مشهد

این کویر دلتنگی ابرهای سنگینی است که آب را طلب می کند و اشک تنها میزبان سفره ی قلب های شکسته شان می شود . این کویر خشک سرزمینی است که سبزی و سبز زیستن را برای امتی به ارمغان آورد . این شوق شن های شیدای کویر قم است که برای سلام بر تو قامت می بندند و خورشید سال هاست کویر دل های عاشق را رخت بربسته چرا که معصومه سلام الله علیها خود خورشیدی است بدل از کهکشان پرانوار نبوی . کوچه کوچه ی این شهر به یمن رحمت اوست که رنگ دلدادگی بر پیشانی خود بسته اند .

نمایی از بارگاه ملکوتی حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

و این شکوفه های معرفت و فضیلت است که خشکی سال های دور این شهر را پشت پرچین ارادت و مجاهدت مردمانش پنهان کرده است . آن زمین پست و نازل ، امروز نماد بالندگی جهان اسلام است و همه به عزت و جلال و نگاه توست .

معصومه سلام الله علیها تفسیر رمز آلود معصومیت است و شعر شکوهمند شیدایی مثنوی ولایت است و غزل غربت . راوی روزگار دلداگی است و رازدار سلسله ی انبیاء . ترجمان بلند عاشوراست و فلسفه ی شیدایی ، تبلور مجاهدت و عفت گنجینه ی حماسه و حرمت ، نگین ایران و ساکت شهر اقامه و راضی رضای حق و فانی راه پروردگار.

28 ساله است که ندای رحیل و کوس کوچه را می کوبد ، راه سخت است و مسیر صعب العبور ، این رسالت سنگینی است بر دوش بانوی کرامت و سال ، سال 201 هجری قمری است که قم در میانه ی راه وصال قرار می گیرد و چشم و چراغ اهل بیت می گردد .

و حال در برابر بیکران کرامت و فضیلت قامت می بندیم و با چشم دل ضریح چشم هایت را طواف می کنیم و دست بر روی قلب می گذاریم و لب ها را به لبیک گویی ات روانه می سازیم که ؛ عمه ی سادات سلام علیک ... روح عبادات سلام علیک ( برگرفته از نوشته ی کاوه محسنی )

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 8:42 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

شفای مرد مبتلا به برص توسط حضرت

نقل است که در وقت آمدن حضرت رضا علیه السلام از مدینه به خراسان ، عبور آن حضرت به شهر بغداد افتاد . در آن جا مردی حمامی بود که از جمله محبان و شیعیان با اخلاص آن حضرت بود و بارها از بغداد به زیارت آن حضرت به مدینه می رفت و چون شنید که آن حضرت راهی بغداد است به استقبال آن حضرت بیرون آمده و در سه فرسخی بغداد به شرف ملازمت آن حضرت مشرف گردید و ایشان را به خانه ی خود برد . بعضی از محبان و شیعیان آن حضرت که در آن دیار بودند به خدمت آن حضرت رسیدند و چند روز آن حضرت را به تکلیف در بغداد نگاه داشتند .

روزی حضرت به آن مرد حمامی فرمود که : حمام را گرم کن و حوض ها را پرآب کن تا امشب به حمام تو بیایم .

آن مرد کمال سعی و اهتمام را برای صفای حمام به جای آورد. اتفاقا در حوالی آن حمام مردی بود که به مرض برص مبتلا شده بود و تمام اعضای بدن او سفید شده و گندی عظیم از او می آمد و از شدت تنفری که مردم نسبت به او داشتند ، خیلی کم به جایی می آمد .

چون شنید که حمام را برای علی بن موسی الرضا علیه السلام گرم کرده اند ، برخاست و به پیش گلخن تاب آمد و پنجاه درهم به او داد و گفت : مرا به حمام ببر و در گوشه ای پنهان کن ، شاید که چون آن حضرت به حمام تشریف آورد ، نظری به من کند و از برکت آن حضرت شفا یابم .

 پنجره فولاد حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام

گلخن تاب به طمع آن پنجاه درهم او را به حمام برد و در گوشه ای پنهان ساخت . چون نصف شب شد ، چراغ ها روشن کردند و حوض ها را پرآب نمودند و عنبر و سایر بوهای خوش در حمام سوزاندند و حضرت به حمام تشریف آوردند و در گوشه ای نزول اجلال فرمودند .

ناگاه آن مردی که برص داشت بیرون آمد و در برابر آن حضرت ایستاد و گفت : ای فرزند امیرالمومنین! و امام متقین و ای فرزند رسول رب العالمین . تو منبع معجزات و کراماتی . استدعا دارم نظری به حال من کنی .

حمامی چون مرد را دید ، بسیار خجل و منفعل شد و خواست او را بزند . حضرت از کمال حسن خلق او را منع کرد و فرمود : چیزی به او نگو . پس ایشان برخاست و کاسه ای از آب حوض برداشت و سوره ی فاتحه الکتاب خواند و بر آن دمید و بر سر آن مبروص ریخت . همان لحظه به امر حق تعالی و برکت آن حضرت ، آن مرض کاملا از او زایل شد به گونه ای که پنداشتی هرگز آن مرض با او نبود و بدن او سرخ و سفید شده و خوش منظر گردید .

پس حضرت به حمامی امر فرمود که این مرد را بیرون ببر و از کسان ما یک دست رخت پاکیزه بگیر و به او بپوشان و او را در سر حمام بنشان تا ما از حمام بیرون آئیم . حمامی به فرموده ی آن حضرت عمل نمود. چون حضرت از حمام بیرون آمدند آن حضرت به پای ایشان افتاد و چون اقربا و خویشان آن مرد مطلع گردیدند ، بیشتر از پانصد نفر مرد و زن شیعه ی با اخلاص آن حضرت گردیدند.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 8:41 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

درباره کتاب طب الرضا (علیه السلام)

از نخستین کسانی که در پزشکی کتاب نوشته، امام علی بن موسی الرضا (علیه السلتم) است. امام وقتی به سوی طوس می آمد، در نیشابور در مجلس مأمون با جماعتی از فلاسفه و پزشکان چون یوحنا بن ماسویه و جبرئیل بن یخشوع و ابن بهله هندی و دیگر کسان گرد آمدند و سخن از طب به میان آمد. وقتی مأمون در این باره از امام پرسش کرد، حضرت فرمود:

برای من به مرور زمان تجربیاتی حاصل گشته که آن را برای امیر می نویسم.

 

حضرت، کتابی را درباره امور پزشکی نوشت و برای او فرستاد و مأمون دستور داد تا آن را با طلا بنویسند، از این روی، به رساله ذهبیه موسوم گردید. 1

علمای شیعه، افزون بر طب الصادق (علیه السلام) و طب الرضا (علیه السلام)، از آثار زکریای رازی و حکمای دیگر نیز استفاده می کردند.

هدایة المتعلمین فی الطب، نوشته ربیع بن احمد الأخوینی النجاری (م:313ه.ق.)، آثار ابوریحان بیرونی (م:440ه.ق.) به ویژه الصیدنه، آثار ابن اسینا، به ویژه قانون، شرح نفیسی، شرح اسباب و قانونچه محمد بن عمر چغمینی (م:745) به مدت بیش از 8 قرن، از متون درسی حوزه ها بوده اند.

افزون بر دانش هایی که نام بردیم، در حوزه های علوم غیر رسمی مانند علم رمل، اعداد حروف، کیمیا و معمّا نیز قرن ها در نهان، یا آشکار تدریس می شدند و ما در این جا در مقام بحث از این دانش ها و متون و منابع آن ها نیستیم که به دقت و فرصت بیشتری نیاز دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 8:39 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

امام رضا (علیه السلام) کیست؟

پدرش حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) امام هفتم مستغنی از توصیف و تمجید است و اما مادرش ام ولد و نامش نجمه خاتون و به اسامی تکتم (بر وزن محکم) و طاهره و ام البنین و... نیز نامیده شده است. در شرح حال مادرش که کنیزی از باختر بود روایاتی نقل شده است که ما دو روایت را به شرح زیر می نگاریم:

 

روایت اول:
کلینی در کافی و هم چنین شیخ مفید در ارشاد از هشام بن احمر نقل می کنند که حضرت بن موسی بن جعفر (علیه السلام) به من فرمود: آیا خبر داری که کسی از برده فروشان مغرب (به مدینه) آمده باشد؟

گفتم: خیر

فرمود: چرا آمده است. بیا نزد او برویم...

پس آن جناب سوار بر مرکب خود شد و من نیز سوار شدم تا به محل معهود رسیدیم و دیدیم مردی بردگانی چند همراه داشت.

به او گفتیم بردگانت را به ما نشان بده و او هفت کنیز آورد که حضرت هیچ یک را نخواست و فرمود: کنیز دیگری بیار.

برده فروش گفت جز یک کنیز بیمار کنیز دیگری ندارم.

حضرت فرمود: چه اشکالی دارد که آن را به ما نشان دهی؟

برده فروش امتناع کرد و حضرت نیز برگشت و فردا مرا فرستاد و گفت آن کنیز را به هر قیمتی بفروشد خریداری کن.

من پیش او رفتم او بهائی را برای کنیز تعیین کرد و گفت کنیز را به کمتر از این مقدار نفروشم. گفتم به همان قیمت او را خریدارم.

گفت: از آن تو باشد اما بگو ببینم آن مردی که دیروز با تو بود چه کسی بود؟

گفتم: مردی ازبنی هاشم بود.

گفت: از کدام خانواده بنی هاشم؟

گفتم: بیش از این اطلاع ندارم.

گفت: پس من داستان او را برایت بگویم. من او را از دورترین نقاط مغرب زمین (افریقیه) خریدم. زنی از اهل کتاب که به ما برخورد گفت : این دختر پیش تو چه می کند؟ گفتم او را به کنیزی برای خود خریده ام گفت : سزاوار نیست که این کنیز در نزد چون تو کسی باشد. بلکه سزاواراست که نزد بهترین مرد روی زمین باشد که پس از مدت کوتاهی پسری زاید که در مشرق و مغرب زمین مانندش متولد نشده باشد.

هشام می گوید: من او را پیش امام بردم و دیر زمانی نگذشت که حضرت رضا (علیه السلام) از او متولد گردید. (1)

 

روایت دوم:

شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا (علیه السلام) نقل کرده است که حمیده خاتون مادر امام موسی کاظم (علیه السلام) کنیزی خرید که نامش تکتم و در عقل و دین بهترین زنان بود و به حمیده خاتون احترام بسیار می نمود و درحضورش نمی نشست.

پس حمیده به فرزندش حضرت موسی کاظم (علیه السلام) گفت:

پسرم! من تا حال کنیزی بهتر از تکتم ندیده ام و شکی ندارم که اگر نسلی از برای او باشد به زودی خدا آن را ظاهر کند و من او را به تو بخشیدم. پس سفارش کن که به او نیکی کنند.

چون حضرت رضا متولد شد آن جناب نجمه را طاهره نامید. (2)

 

همچنین علی بن میثم از پدرش روایت کرده که چون حمیده (مادر امام موسی کاظم علیه السلام) نجمه را خرید گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را در خواب دیدم که به من فرمود:

ای حمیده نجمه را به فرزندت موسی ببخش که به زودی برای موسی از نجمه متولد شود بهترین اهل زمین...

پس حمیده نجمه را به امام کاظم (علیه السلام)  بخشید و پس از تولد حضرت رضا (علیه السلام) نجمه را طاهره نامیدند. (3)
 

نجمه زن بسیار با فضیلت و عابدی بود. به طوری که در دوران شیرخوارگی حضرت رضا (علیه السلام) اظهار نمود که مرضعه دیگری تعیین کنند تا او را در شیر دادن به کودک کمک کند. پرسیدند مگر شیر تو کم است؟ گفت: شیر من کم نیست ولکن در اثر اشتغال به شیردادن از انجام نوافل و اذکار مستحبی باز می مانم. بدین جهت کمکی می خواهم تا بلکه مستحبات را ترک ننمایم. (4)

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 8:38 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

امام رضا (علیه السلام) کیست؟

در روز یازدهم ذیقعده سال 148 هجری در شهر مدینه ستاره فروزانی در آسمان خاندان ولایت طالع و امام هشتم شیعیان حضرت علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) که بزرگترین فرزند پدرش بود پا به عرصه وجود گذاشت.


صبحدم چون ز افق مهر فروزان خیزد

وز پی ظلمت شب چشمه حیوان خیزد

زکمانخانه خورشید پی راندن شب

هر زمان تیر زمژگان زرافشان خیزد

خسرو روز پی روشنی عالم خاک

ز سرا پرده افلاک شتابان خیزد

مهر تابنده چو لبخند زند بررخ باغ

گل ز آغوش چمن با رخ خندان خیزد

لاله با چهره افروخته از دامن دشت

سبزه با قامت نو رسته زبستان خیزد

آید آهنگ طرب خیز و دل انگیز ز باغ

در چمن نغمه مرغان خوش الحال خیزد

آمد آن ماه که از بهر تماشای رخش

قرص خورشید سراسیمه زکیوان خیزد

آمد آن چشمه فیاض که از فیض دمش

ابر رحمت زپی ریزش باران خیزد

سر و جان در قدمش ریز که دلداه اوست

به تمنای نگاهی ز سر جان خیزد

آفتابا بفروزندگی خویش مناز

نجمه (س) را بین که چه خورشید زدامان خیزد

چهره زهره بپوشان که زمام ملکوت

زهره فاطمه (س) با چهره تابان خیزد

مهر هر صبحدم آرد سر تعظیم فرود

پیش این مهر که از خاک خراسان خیزد

خرم آن تازه نهالی که ز هر شاخه آن

شاخه های ادب و حکمت و عرفان خیزد

آیت شیر خدا بین که به فرمان رضا (ع)

شیر از پرده پی حمله هراسان خیزد

در تن مرده دمد روح چو انفاس مسیح (ع)

هر نسیمی که از این طرفه گلستان خیزد

پیرو اهل نظر چون خط زر دست بدست

هر کلامی که از آن لعل درافشان خیزد

پیش فرمان همایون رضا (ع) پیک قضا

دست بر سینه پی بردن فرمان خیزد

مطلع نور خدا آینه طلعت اوست

که دمادم ز رخش آیت یزدان خیزد

شاخساری که از آن میوه رحمت ریزد

آفتابی که از آن پرتو ایمان خیزد

پور موسی (ع) چو کند جلوه در آینه طور

از پی دیدن حق موسی عمران (ع) خیزد

چهره از خاک درش ای دل نومید متاب

که ز خاکش همه سر چشمه احسان خیزد

نیست جز رشحه ای از چشمه الطاف رضا (ع)

آنچه از طبع سخن سنج و سخندان خیزد

میوه شاخه توحید که در گلشن فیض

هر دم از لعل لبش نغمه قرآن خیزد

دردمندان همه از خاک درش جسته شفا

جان فدایش که زخاکش همه درمان خیزد

هر زمان ملک شود دستخوش موج زوال

خسرو دین ز پی یاری ایران خیزد

با چنین نعمت شاهانه محال است رسا

که گدائی ز سفره سلطان خیزد (1)

 

تاریخ روز و سال ولادت آن جناب را به اختلاف روایت کرده اند بعضی ها از جمله شیخ صدوق، روز ولادت او را یازدهم ربیع الاول سال 153 هجری قمری نوشته است. (2)

و برخی هم روز یازدهم ذی حجه سال 153 ذکر کرده اند. کلینی و شیخ مفید ولادت آن حضرت را در سال 148 قید کرده اند (3) و آنچه مشهور است همان روز 11 ذیعقده سال 148 هجری قمری می باشد.

 

صورتش گندمون و جذاب و به جدش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شباهت داشته است. کینه اش ابوالحسن و مشهورترین لقب وی رضا و القاب و عناوین دیگری هم مانند صابر و فاضل و وفی و رضی به آن حضرت گفته اند و علت اینکه او را رضا نامیده اند این است که آن جناب مورد پسند و رضای خدا و رسول و ائمه اطهار (علیهم السلام) بوده است. چنان که مرحوم مجلسی در کتاب جلاءالعیون از ابن بابویه به سند حسن از بزنطی نقل کرده است که به خدمت حضرت امام محمد تقی (علیه السلام) عرض کردم که گروهی از مخالفین شما گمان می کنند که والد بزرگوار شما را موقعی که مامون به ولیعهدی برگزید مقلب به رضا کرده است.
حضرت فرمود: به خدا سوگند که دروغ می گویند بلکه حق تعالی او را به رضا مسمی گردانید برای اینکه پسندیده خدا بود در آسمان و پسندیده رسول خدا و ائمه هدی بود در زمین و همه از او خشنود بودند و او را برای امامت پسندیدند.

گفتم: مگر همه پدران شما پسندیده خدا و رسول و ائمه (علیهم السلام) نبودند؟

فرمود: بلی.

گفتم: پس به چه سبب فقط او را در میان آنها بدین لقب مخصوص گردانیدند؟

فرمود: برای اینکه از او دوست و دشمن هر دو راضی بودند و اتفاق دوست و دشمن بر خشنودی از او، مخصوص آن حضرت بود. بدین جهت او را به این اسم مخصوص گردانیدند. (4)

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 8:37 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

ماجرای ورود یک سگ به حرم

در هفته ی گذشته یکی از بستگان که از زیارت امام رضا علیه السلام آمده بود ، ماجرای آمدن سگی به داخل حرم را برایم نقل کرد . منتظر بودم تا این که دیدم خبرگذاری انتخاب راجع به آن مطلبی را نوشته است که عیناً نقل می کنم :


یک سگ با دخیل شدن به حرم امام رضا (ع) در چند متری ضریح زانو زد ، سرش را به سنگهای حرم چسباند و شروع به گریه کرد . ماجرای شگفت انگیز این سگ، چند روزیست که بحث داغ مردم و زائران حرم امام رضا (ع) است.

ماجرای شگفت انگیز ورود یک سگ گله و غیر ولگرد به حریم مقدس ثامن الحجج در روزهای میانی هفته گذشته زائران حرم امام رضا (ع) که مشغول زیارت در پایین پای مبارک بودند ار شگفت زده کرد. این ماجرا در روز 27 آذر 1384 اتفاق افتاده است .

به گزارش خبرنگار خبرگزاری «انتخاب» از مشهد به نقل از شاهدان عینی و فیلم و عکس تهیه شده توسط دوربین های مداربسته حرم ، در روزهای میانی هفته گذشته ، زائران حرم امام رضا (علیه السلام) ناگهان با سگ سفیدی مواجه شدند که تا چند متری ضریح مطهر ، پیش آمده بود و به صورت ویژه ای سرش را در درست مقابل پایین پای مبارک روی زمین گذاشته و با صداهای عجیب، گریه می کرد.

بنابراین گزارش ، پس از آن که یکی از دربانها با سگی مواجه شد که بدون سر و صدا و سری پایین افتاده ، قصد ورود به حرم رضوی را داشت ، از ورود او به حرم جلوگیری می کند. خود دربان در این مورد به «انتخاب» می گوید : باورم نمی شد که این سگ چگونه به این جا آمده و با هیچ مانعی رو به رو نشده است. سگ وقتی به طرف من آمد به شکل ارامی و فقط با کلمه "برو" سرش را برگرداند و بدون مقاومت از آنجا دور شد.

سگ یاد شده این بار با ورود به پاکینگ ویژه ، وارد محوطه می شود و با مخفی کردن خود در کنار یک کمپرسی حامل سنگ ( آن طور که در تصاویر دوربین مدار بسته دیده شده) ، خود را به صحن‌آزادی می رساند.

این سگ با ورود به داخل صحن به هیچ وجه از روی فرش ها عبور نمی کند و به شکلی هیچ کس متوجه نمی شود (اما دوربین ها آن را ضبط کرده اند) در حالی که به شکلی شگفت آور پشت به ضریح نمی کند ، تا دو سه متری ضریح پیش می رود.

این سگ در دو سه متری ضریح زانو زده و سرش را به سنگ های حرم چسبانده و با درآوردن صداهای عجیب ، شروع به نوعی گریه و می کند ، به طوری که خدامی که در اطراف این سگ پس از ساعتی حلقه می زنند سر سگ یاد شده را خیس از اشک تعریف می کنند.

پس از ساعتی یکی از زائرین سگ را مشاهده می کند و خدام را خبر می کند. خدام پارچه ای را روی گردن سگ انداخته و با پهن کردن پارچه برزنتی از سگ می خواهند که روی برزنت برود. سگ نیز به آرامی روی پارچه می نشیند و اجازه می دهد که خدام شگفت زده ، او را به داخل صحن هدایت کنند. بنا بر گزارش خبرنگار خبرگزاری «انتخاب» ، سگ یاد شده به دستور مقامات برای نگهداری به مزرعه ویژه آستان قدس رضوی منتقل شد.

خبرنگار ما اضافه می کند که ماجرای شگفت انگیز این سگ، چند روزیست که بحث داغ مردم و زائران حرم امام رضا (ع) است.


البته سایت بازتاب در خبری به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی این خبر را تکذیب کرده است . اینجانب هم از آستان مقدس رضوی استعلام نموده ام ولی پاسخی دریافت نکرده ام و بماند که وجود این موارد کمترین و ناچیزترین جلوه های ولایت امام رضا علیه السلام است و نیازی به تائید و تکذیب کسی نیست چون این وقایع در طول تاریخ بسیار اتفاق افتاده است و امری کاملاً ساده می باشد . علی کل حال چون یکی از بستگان نزدیک من این واقعه را از نزدیک مشاهده کرده بود این مطلب را نوشتم .

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 8:34 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

جلوه های عبودیت و بندگی امام رضا علیه السلام

 

پیشوایان دینی به ویژه حضرت رضا علیه السلام به جنبه های عبودیت توجهی خاص داشتند. به گونه ای که هر کمالی را از این رهگذر به دست آورده است. از این رو، در این قسمت جلوه های عبودیت و بندگی آن حضرت را در آینه ی روایات و نقل های تاریخی یاد می کنیم که به گونه ای فهرست و خلاصه عبارتند از:

* شب ها کم می خوابید و بیشتر به عبادت سپری می کرد.

* بسیاری از روزها را روزه می داشت. به ویژه روزهای اول و نیمه و آخر هر ماه را روزه می گرفت و می فرمود: ذلک الصوم الدهر؛ اگر کسی این چند روز را روزه بگیرد، به شخصی ماند که تمام عمر، روزه بوده است.

* سجده هایش بسیار طولانی بود، به گونه ای که پس از نماز صبح در برابر حضرت حق به خاک می افتاد، تا دمیدن آفتاب صبحگاهی، هم چنان در سجده بود.

* قرآن بسیار تلاوت می کرد و انس امام علیه السلام با قرآن چنان بود که جز از قرآن نمی گفت، پاسخ او به پرسشی از قرآن بود. تمثیل های او نیز برگرفته از قرآن بود.

* هنگامی که در بستر خواب قرار می گرفت، به یاد خدا و تلاوت قرآن مشغول بود.

* در تلاوت قرآن، اگر به آیه ای می رسید که در آن سخن از دوزخ و کیفر الهی بود، سخت می گریست و از آن به خدا پناهنده می شد.

* به نماز اول وقت اهتمام داشت، روزهایی نیز که روزه داشت، هنگام افطار، نخست نماز می خواند.

* نوافل، به ویژه نماز شب را حتی در سفر رها نمی کرد و چون ثلث آخر شب فرا می رسید، از بستر بر می خاست، در حالی که ذکر بر لب داشت به محل وضو رفته، مسواک می کرد، وضو می گرفت، آن گاه به نماز می ایستاد و هر شب، علاوه بر نافله ی شب، نماز جعفر طیار را نیز می خواند تا هنگام نماز صبح و پس از انجام فریضه ی صبح، به تعقیبات ادامه می داد تا طلوع خورشید سجده ی شکر می کردو این مرحله ی عبادی را به انجام می رسانید.

* همواره ذکر خدا را بر زبان داشت.

* از خدا سخت می ترسید.

* در غیر نماز نیز به مناجات با خدا انس داشت.

* بسیاری از وقت ها به خواندن نماز مشغول بود.

 

رجاء بن ابی ضحاک مامور شد تا حضرت را از مدینه تا مرو همراهی کند. خلیفه به وی دستور داد در تمام شبانه روز و در طول سفر همراه امام باشد. او در پایان سفر خود چنین می گوید:

به خدا سوگند! کسی را نیافتم که از او پرهیزکارتر باشد و بیش از آن گرامی به یاد خدا و در خوف از خدا به سر برد.

آن گاه وی به جلوه های مختلف عبادت امام نیز اشاره می کند که در این مختصر نمی گنجد.

* عیوان اخبار الرضا علیه السلام جلد 2 صفحه ی 180 ؛ بحارالانوار جلد 49 صفحه ی 91 تا 98

 

نکته ای لازم به یادآوری است و باید در این راستا مورد توجه قرار گیرد این که حضور امام رضا علیه السلام در میدان عبادت، حضوری انزوا طلبانه نبود و عبادت و بندگی به درگاه خدا را وسیله ی رهاکردن مسئولیت های اجتماعی و پرداختن به واقعیت

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 8:32 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

امام مهربانی

پیرمرده ، پا برهنه ، بی چیز و با دست های پینه بسته ، پای پیاده از نیشابور راه افتاد اومد سمت مشهد هدفش هم دیدن امام رضا (ع) بود ، وقتی رسید مشهد اول با خودش گفت برم حموم ، تمیز بشم ، مرتب بشم ، صبح زود برم خدمت آقا . داخل حموم در آن نیمه شب غیر پیرمرده فقط یه نفر دیگر بود . یه مدت که گذشت آن طرف به پیرمرده گفت:

- می ذاری کمکت کنم ؟ کیسه بکشم پشتت رو ؟

- گفت : راضی به زحمت نیستم .

- نه خیر زحمتی نیست ...

یواش یواش مردم وارد حمودم می شدند، هر کسی می آمد تو اول یه نگاه چپ به پیرمرده می کرد و یه چشم غره می رفت ، بعد هم کیسه کش یه سلام با احترام و رد می شد . پیرمرده تعجب کرد خوب گوش داد ببینه چی می گن به این کسی که داره کیسه اش را می کشه. دید می گن : السلام علیک یا بن رسول الله ! خودش بود امام رضا (ع) بود . به پاش افتاد . آقا جسارت شد . آقا ببخشید و گریه کرد .

- آقا فرمودند : به حقی که به گردن شما دارم تا کیسه کشیدنم تموم نشه نمی ذارم پاشی ! از وقتی که تو از نیشابور راه افتادی ما منتظر تو بودیم و اصلا امشب به همین نیت اومدم حمام !

خب که چی ؟ این داستان عریض و طویل رو ریختی رو صفحه که چی بگی ؟ می خوای خودت رو لوس کنی ؟ می خوای بری مشهد می خوای نظر آقا رو جلب کنی؟ نه به خدا فقط می خواستم بگم

اگه زیر سایه ولایتشی قدرش رو بدون . خیلی مهربونه

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 10:59 قبل از ظهر  توسط رضا  |